نقش تربیتی و ارشادی

احتجاج امام کاظم علیه السلام با هارون الرشید

وقتی که هارون الرشید، امام موسی علیه السلام را دستگیر کرد، و چند سالی در زندان ماند، روزی دستور داد او را در کاخش
حاضر کنند، وقتی که امام علیه السلام حضور یافت، و در مجلس نشست، هارون رو به آن حضرت کرد و در حالی که دلش از
یا امیرالمؤمنین، خدا تو را نگه دارد از » .!!؟ خشم آکنده بود، گفت: ای موسی بن جعفر! آیا مردم باید به دو خلیفه مالیات بپردازند
این که اعتراف به گناهکاری خود کرده، و باطلی را از قول دشمنان، بر زیان خود بپذیری، تو به خوبی میدانی که دشمن از همان
صفحه ۱۳۵ از ۲۷۲
آغاز رحلت رسول خدا (ص) سخنانی را که بر شما نیز پوشیده نیست، به ما به دروغ نسبت داده است و اکنون اگر به خاطر
خویشاوندی که با رسول خدا (ص) داری، صلاح میدانی، اجازه بده تا حدیثی را برای تو نقل کنم که پدرم از پدرانش از قول
جدم رسول خدا (ص) برای من نقل کرده است؟ اجازه دادم. پدرم، از پدرانش، از قول جدم رسول خدا (ص) نقل کرده است که [
صفحه ۲۹۷ ] فرمود: [وقتی که خویشاوند با خویشاوندی برخورد کند، بجنبش آید، و آرام گیرد.] و اگر امیرالمؤمنین میخواهد، از
هارون رقت کرد، و خشمش فرو نشست و دستش را به طرف امام «! نظر خویشی، با من برخورد کند، پس دستت را به من بده
علیه السلام دراز کرد و او را در بغل گرفت و مدتی دست به گردن بود، آنگاه وی را نزدیک خود نشاند در حالی که چشمانش پر
تو و جدت » : از اشک شده بود، رو به امام علیه السلام کرد، در حالی که سخنان آرامی به لب داشت که حکایت از محبت میکرد
راست گفتید، خون من به جوش آمد و رگهایم به جنبش آمد، تا این که رقت بر من مستولی شد و اشک از چشمانم سرازیر گشت.
اینک میخواهم از تو سئوالاتی کنم که در دلم خلجان داشته و تاکنون از هیچ کسی نپرسیدهام، پس اگر پاسخم را دادی، از تو
دست برمیدارم و دیگر حرف کسی را دربارهی تو گوش نمیدهم. من اطلاع دارم که تو هرگز دروغ نمیگویی، پس آنچه در دل
آنچه را که بدانم – در صورتی که در امان باشم – به تو خواهم » .! من گذشته است، از تو میپرسم، پاسخ آنها را به راستی بگو
گفت. اگر راست بگویی و تقیهای را که همهی فرزندان فاطمه بدان معروفند، ترک کنی، در امان هستی. هر چه میخواهی بپرس!
شما چه برتری بر ما دارید و برای چه؟ در حالی که ما و شما از یک شجره، و فرزندان عبدالمطلب و ما و شما یکی هستیم، و
فرزندان عباس و شما فرزندان ابوطالب در حالی که هر دو عموهای رسول خدا (ص) هستند، و خویشاوندی آنهاها نسبت به پیامبر
(ص) یکسان است؟ ما به پیامبر (ص) نزدیکتریم. چطور؟ زیرا که عبدالله و ابوطالب از یک پدر و مادرند، در صورتی که پدر شما
عباس از مادر عبدالله و ابوطالب نیست. چرا شما مدعی هستید که وارثان پیامبرید، در حالی که عمو، مانع [ صفحه ۲۹۸ ] ارث بردن،
پسر عمو است. و پیامبر خدا (ص) از دار دنیا رفت، در حالی که ابوطالب پیش از او درگذشته بود، و عمویش عباس، هنوز زنده
بود؟ اگر امیرالمؤمنین صلاح بداند، مرا از پاسخ به این سؤال معاف دارد، و غیر از این، هر سؤالی را که میخواهد بپرسد. نه، باید
جواب دهی. در امانم؟ پس از صحبتمان امان دادم. در سخنان علی علیه السلام آمده است: با وجود فرزند صلبی – پسر باشد یا دختر
– برای هیچ کس سهمی وجود ندارد، مگر برای پدر و مادر و شوهر و زن، و برای عمو با وجود فرزند صلبی، میراثی نیست. بدان
که قبیلهی تیم و عدی و بنیامیه معتقد بودند که عمو به منزلهی پدر است و این نظر ایشان بود و حقیقت نداشت و از پیامبر (ص) نیز
چنین چیزی نرسیده است. آنگاه امام علیه السلام گروهی از فقهای عصر را نام برد که مطابق نظر جدش امیرالمؤمنین علیه السلام در
این مسأله فتوا دادهاند و اضافه کرد: دانشمندان پیشین از اهل سنت از قول پیامبر (ص) نقل کردهاند که فرمود: [علی از همهی شما به
قضاوت آگاهتر است.] و همچنین عمر بن خطاب گفت: [علی از ما به قضاوت داناتر است] و آن – یعنی قضاوت – کلمهای است
جامع، زیرا که تمام آنچه را که پیامبر (ص) برای اصحابش، از علم قرائت و فرائض و دیگر علوم، ستوده است، همگی داخل در
مفهوم قضاء است. پس از این که امام علیه السلام این برهان کوبنده را ایراد کرد، هارون الرشید از او خواست تا توضیح و بیان
بیشتری بفرماید، امام فرمود: براستی که پیامبر (ص) به کسانی که هجرت نکردند، ارث نداد،و برای کسی تا هجرت نکرده، ولایت
ثابت نمیگردد. هارون گفت: دلیل شما چیست؟ امام علیه السلام فرمود: قول خدای تبارک و تعالی: [و الذین آمنوا و لم [ صفحه
۲۹۹ ] یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شییء حتی یهاجروا] [ ۴۶۶ ] و عمویم عباس مهاجرت نکرد. رنگ هارون دگرگون شد و از
خشم برافروخته گشت، به امام علیه السلام گفت: آیا چنین فتوایی را به کسی از دشمنان ما دادهای و یا به کسی از فقهاء گفتهای؟
خیر، کسی جز تو این سؤال را از من نکرده است. پس خشم هارون فرو نشست و گفت: چرا شما دستور دادهاید تا عامه وخاصه شما
را، به رسول خدا (ص) نسبت دهند و به شما بگویند: ای فرزندان رسول خدا (ص)، در صورتی که شما پسران علی هستید و هر
کسی به پدرش نسبت داده میشود و فاطمه تنها مادر شما و پیامبر (ص) جد مادری شما است؟ اگر پیامبر (ص) زنده بود و دختر تو
صفحه ۱۳۶ از ۲۷۲
را خواستگاری میکرد، آیا تو پاسخ مثبت میدادی؟ سبحان الله!! چرا جواب مثبت نمیدادم، بلکه بر عرب و عجم و قریش بدان
وسیله افتخار میکردم. اما آن بزرگوار، نه از من چنین درخواستی میکرد، و نه من دخترم را به او تزویج میکردم. چرا؟ چون من
فرزند اویم و تو فرزند او نیستی. احسنت، یا موسی!! چگونه میگویی من ذریهی پیامبرم، در صورتی که پیامبر (ص) بلاعقب بوده و
تنها عقب، پسر است، نه دختر و شما پسر دختر او هستی؟ تو را حق خویشاوندی که داریم، مرا از پاسخ معاف بدار! نه، ای فرزند
علی! که تو ای موسی برجستهترین فرزندان علی و امام زمان ایشان هستی، با برهان خود جواب سؤال مرا باید بدهی، واگر نه تو را
عفو نمیکنم. [ صفحه ۳۰۰ ] اجازه میدهی تا پاسخ دهم؟ بفرما! خدای متعال در کتاب خود فرماید: [و من ذریته داود و سلیمان و
ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذالک نجزی المحسنین، و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین] [ ۴۶۷ ] پدر
عیسی کیست یا امیرالمؤمنین؟ عیسی پدر ندارد. خداوند او را به فرزندان انبیاء علیهم السلام – از طریق مریم – پیوند داده است و
همین طور ما را به فرزندان پیامبر (ص) از طریق مادرمان فاطمه علیهاالسلام، متصل کرده است. هارون از امام علیه السلام درخواست
کرد تا دلیل و برهان بیشتری بیاورد، در پاسخ فرمود: خداوند عزوجل میفرماید: [فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل
تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنۀ الله علی الکاذبین] [ ۴۶۸ ] و کسی مدعی نشده
است که پیامبر (ص) جز علی علیه السلام و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را – به هنگام مباهله با نصاری – زیر عبا وارد ساخته
باشد، بنابراین تأویل آیهی مبارکه چنین است: مقصود از (ابناءنا) حسن و حسین، و مقصود از (نسائنا) فاطمه و مقصود از (انفسنا)
علی بن ابیطالب علیه السلام است. امام علیه السلام بر این برهان، دلیل دیگری را نیز افزود، به شرح زیر: دانشمندان اسلامی اجماع
دارند بر این که جبرئیل در روز جنگ احد عرض کرد: یا محمد! این است آن معاونت و یاری از طرف علی، پیامبر (ص) فرمود:
۴۶۹ ] . دیگر هارون دلیلی نداشت و ] « البته که او از من و من از او هستم، و جبرئیل [ صفحه ۳۰۱ ] گفت: و من از شما دو تن هستم
راهی برای بیرون آمدن از بنبست پیدا نکرد، زیرا امام علیه السلام دلایل کوبندهای ایراد کرد که جایی برای تردید در آنها نبود.
آنگاه هارون از آن حضرت خواست تا برایش رسالهی مختصری فراهم آورد که در آن تمام اعمال دینی آمده باشد، این بود که
تمام امور ادیان چهار دسته است: یک دسته امری است که اختلافی در آن » : امام علیه السلام پس از بسم الله، به شرح زیر نوشت
وجود ندارد و این همان اجماع امت بر ضرورتهایی است که ناگزیر از آن بوده و خبرهای مورد اتفاق مسلمین است و آنها نهایت
چیزهایی هستند که هر شبه های، بر آنها عرضه میگردد و هر رویداد تازهای، از روی آنها استنباط میشود. دستهی دیگر امری است
که در آن احتمال شک و انکار میرود و راه حل این است که افراد معتقد بدان، از کتاب که بر تأویل آن همه اجماع دارند، دلیل
درستی بیاورد و یا از سنت پیامبر (ص) که اختلافی در آن نبوده و یا از روی قیاس صحیح که عقول درستی آن را گواهی دهد
۴۷۰ ] و از خواص امت تا عوام، کسی در آنها شک و انکار نداشته باشد و این دو نوع امور مربوط به توحید و مطالبی که پایینتر از ]
حد توحیدند حتی دیهی خراشیدن پوست کسی، و پایینتر از آن، و این امری است که امور دینی بر آن مبتنی است. بنابراین آنچه
که برای تو به دلیل ثابت شد برمیگزینی و آنچه که درستی آن از تو پوشیده بود، رد میکنی، و هر کس یکی از این سه [ ۴۷۱ ] را
ایراد کند پس آن دلیل رسایی است که خداوند در این آیه برای پیامبرش بیان فرموده است: [قل فلله الحجۀ البالغۀ فلو شاء لهدایکم
اجمعین] [ ۴۷۲ ] حجت و دلیل کامل و رسا به گوش نادان [ صفحه ۳۰۲ ] برسد با همهی نادانیاش آن را میفهمد، چنان که دانا با
علم خود درک میکند، زیرا که خداوند عادل است و بر کسی ستم روا نمیدارد و برای مخلوقش به وسیلهی آنچه میدانند، برهان
این جا بود که هارون او را اجازه «… میآورد، و آنان را بر آنچه آگاهی دارند دعوت میکند، نه بر آنچه که نمیدانند و منکرند
داد و مورد احترام قرار داد و امام علیه السلام بازگشت و دشمن خویش – بنام خلیفۀ المسلمین و امیرالمؤمنین – را بر امور دینی
راهنمایی کرد، همان طوری که مقام اهل بیت و درستی گفتار آنان را روشن ساخت و نظر خود را با محکمترین دلایل و براهین
ثابت کرد. راویان آثار اهل بیت علیهم السلام مناظرهی دیگری از امام کاظم علیه السلام را با هارون نقل کردهاند و آنچه به نظر من
صفحه ۱۳۷ از ۲۷۲
میرسد آن است که این مناظره از داستانهای ساختگی است و به یک خیالبافی نزدیکتر است تا یک واقعیت. در ذیل ما عین داستان
را نقل میکنیم: هارون الرشید، به قصد مراسم حج بیت الله الحرام رفت، مأمورین در وقت طواف وی، از ورود حجاج جلوگیری
میکردند، اما در آن بین که او مشغول طواف بود، نگهبانان دور او را گرفتند، چون دیدند عربی به طرف خانهی خدا شتافته و با
وی مشغول طواف میباشد! دربان هارون رو به طرف او کرد و گفت: ای مرد از جلوی خلیفه کنار برو! خداوند در این جا میان
مردم تفاوتی قائل نیست و همه را برابر میداند، و گفته است: [سواء العاکف فیه و الباد] [ ۴۷۳ ] . حاجب از ممانعت وی خودداری
کرد. هرچه هارون الرشید طواف میکرد، آن مرد پیشاپیش او طواف میکرد، هارون خواست تا حجرالاسود را ببوسد، آن مرد
جلوتر از او خودش را رساند و آن را بوسید، هارون الرشید به (مقام) رفت تا در آن جا نماز گزارد، باز آن مرد عرب پیشی گرفت،
و جلوی او به نماز ایستاد، آتش خشم هارون شعلهور شد و غضب بر او مستولی گشت، به حاجبش دستور حاضر نمودن وی را داد
و حاجب رو به [ صفحه ۳۰۳ ] آن مرد کرد و گفت: امیرالمؤمنین را دریاب! من کاری به او ندارم تا نزد وی بروم، اگر او با من
کاری دارد سزاوارتر، به آمدن نزد من است! حاجب نزد هارون رفت و جریان را که گفت، هارون گفت: راست گفته، آنگاه خود
به جانب او رفت، وقتی که نزد او رسید، بر او سلام کرد و گفت: ای مرد عرب بنشین. کجا جای من است، که تو به من اجازهی
نشستن میدهی، این جا خانهی خدا است که برای بندگانش تعیین کرده است و تو اگر بخواهی بنشینی من هم مینشینم و اگر
بخواهی ننشینی من هم نمینشینم!! پس هارون در حالی که خشمگین و بغض کرده بود، نشست و به او گفت: وای بر تو! همچون
تویی مزاحم پادشاهان میشود؟! آری در حالی که من حرفهای گفتنی دارم. من از تو چیزهایی میپرسم و اگر نتوانی پاسخ دهی
مورد اذیت من قرار خواهی گرفت. این پرسش تو، از نوع پرسش کسی است که میخواهد بیاموزد و یا پرسش اعتراض و ایراد
است؟ بلکه پرسش دانشجویی است. در جای کسی بنشین که از طرف پرسندهای مسؤول است، و بپرس در حالی که تو مسؤولی.
بگو به من، چه چیز بر تو واجب است؟ واجب، یکی، پنج تا، هفده تا، سی و چهار تا، نود و چهار تا، صد و پنجاه و سه بر هفده، و
از دوازده، یکی، و از چهل، یکی، و از دویست، پنج تا، و از تمام دوران زندگی، یکی، و یکی به یکی است. هارون الرشید خندید
و با حال مسخرگی گفت: وای بر تو، من از واجب میپرسم و تو برای من اعداد را میشماری؟!! آیا نمیدانی که تمام دین حساب
است و اگر دین حساب نبود، خداوند از خلایق حساب نمیگرفت، آنگاه این آیه را قرائت کرد، [و ان کان مثقال حبۀ من [ صفحه
۳۰۴ ] خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین.] [ ۴۷۴ ] . آنچه گفتی برای من توضیح بده! و اگر نه دستور میدهم تا بین صفا و مروه تو را
بکشند. حاجب به هارون گفت: او را به خدا و به خاطر این مقام ببخش! آن مرد عرب از گفتهی حاجب خندید و هارون از خندهی
او در غضب شد و به وی گفت: چرا خندیدی؟ از تعجبی که در مورد شما کردم!! زیرا که نمیدانم کدام یک از شما دو تن
نادانترید، آیا آن که عمر سرآمده را میخواهد ببخشند، و یا آن که اجل نیامده را میخواهد زود بیاورد؟!! هارون الرشید گفت:
آنچه گفتی، تفسیر کن! اما سخن من: واجب یکی است، دین اسلام است که تمامش یک واحد است، پنج وقت نماز دارد، که
هفده رکعتاند و سی و چهار سجده و نود و چهار تکبیر، با یکصد و پنجاه و سه تسبیح. و اما قول من: از دوازده، یکی، مقصودم
ماه رمضان از دوازده ماه سال است. و اما جملهی: از چهل تا، یکی، مقصودم از چهل دینار که کسی مالک باشد خداوند یک دینار
را واجب گردانیده است و اما عبارت: از دویست تا، پنج تا، یعنی از دویست درهمی که کسی دارا باشد، خداوند پنج درهم واجب
گردانیده است و اما سخنم: در تمام عمر، یکی، منظورم حجۀ الاسلام بود و اما عبارت: یکی به یکی، به این معنی است که اگر
کسی بناحق خون کسی را بریزد، باید خون او ریخته شود، خدای متعال فرموده است: [… النفس بالنفس…] [ ۴۷۵ ] . پس هارون، در
حالی که از علم فراوان او سخت شگفتزده شده بود، میگفت: آفرین بر تو!! آنگاه دستور داد تا بدرهی زری به او بدهند، که آن
مرد عرب [ صفحه ۳۰۵ ] گفت: به خاطر چه مرا مستحق این بدرهی زر دانستی؟ آیا به خاطر حرف زدنم و یا به خاطر مسألهای که
مطرح کردم؟ بلکه به خاطر سخن گفتنت. بنابراین، از تو مسألهای میپرسم، تو اگر آن را پاسخ دادی این بدرهی زر از آن تو باشد
صفحه ۱۳۸ از ۲۷۲
و تو آن را در همین جا صدقه بده، اگر پاسخ ندادی، تو خود یک بدرهی دیگر نیز بر آن بیفزا تا من آنها را بر فقرای زنده از
خویشانم، بدهم. هارون دستور داد تا بدرهی دیگری حاضر کردند و به او گفت: آنچه به نظرت رسیده بپرس؟ به من بگو: خنفساء
۴۷۶ ] به بچهاش دانه میدهد یا شیر؟ رنگ هارون دگرگون شد و خشم بر او مستولی گشت، به صورت اعتراض به وی گفت: وای ]
بر تو که از همچون منی، چنین پرسشی میکنی؟ من از کسی، از قول پیامبر خدا (ص) شنیدم که فرموده است: کسی که سرپرستی
مردمانی را به عهده میگیرد، بقدر عقل همهی آن مردم به او داده شده است. تو زمامدار این امتی، لازم است آنچه را که از امر
دینت و از واجبات میپرسند باید جواب دهی، آیا پاسخی بر این سؤال داری؟ نه، برای من توضیح بده و دو بدرهی زر را بگیر!
خداوند وقتی که زمین را آفرید، جنبندگان زمین را بیسرگین و خون آفرید، همهی آنها را از خاک خلق کرد و روزی و زندگی
آنها را در خاک قرار داد و هنگامی که آن جنین از مادرش جدا میشود و متولد میگردد، به او دانه میدهد و نه شیر، زندگی او از
خاک است. هارون گفت: به خدا سوگند هیچ کسی به چنین سؤالی آزمایش نشده بود. پس آن مرد عرب، آن دو بدره را گرفت و
به راه خود رفت، بعضی از مردم او را دنبال کردند، و از نام وی پرسیدند، معلوم شد که وی امام موسی بن جعفر علیه السلام است،
برگشتند پیش هارون و جریان را به اطلاع او رساندند، هارون گفت: [ صفحه ۳۰۶ ] سزاوار است که این برگ از آن درخت باشد
۴۷۷ ] . و آنچه که باعث تردید ما در این روایت شده، نکات زیر است: ۱ – این داستان، مشتمل بر مزاحمت امام برای هارون، در ]
مورد طواف و نماز وی است که از ساحت مقدس امام و راه و روش او به دور است و در این جا هیچ نتیجهی دینی که بر این عمل
مترتب باشد نیز وجود نداشته است. ۲ – پنهان بودن شخصیت امام علیه السلام بر هارون و عدم شناخت وی از امام، با این که مدت
درازی مناظره میکرده است که خود مدتی طول کشیده است با وجود آنکه هارون امام را میشناخت، و ممکن نبود که امر امام، بر
او مخفی باشد. ۳ – گرفتن آن دو بدرهی زر از هارون توسط امام که کاملا از ساحت امام علیه السلام – با مقام مناعتی که در امام و
فروتنی نکردن امام علیه السلام به هارون و دیگر پادشاهان زمان سراغ داریم – بدور است. ۴ – این داستان با تمام ابعادش از پرسش
و پاسخ، خالی از شوخی و دوری از منطق نیست و به خیالپردازی نزدیکتر است تا واقعیت… براستی که بسیاری از این امور و
داستانها توسط افرادی ساخته شده است که درباره ائمه علیهم السلام غلو داشتهاند و همین طور گروه مفوضه، (که همه چیز را از
طرف خدا به ائمه واگذار شده و منقطع از خدا پنداشتهاند) و هیچ گونه بهرهای – به عقیدهی من – از درستی و صحت ندارد.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *