امامت و رهبری، حاکمان زمان

استبداد منصور

منصور در تمام امور مربوط به مملکت، خودرأی بود، در هیچ کاری با کسی مشورت نمیکرد، و هرگاه کسی پیشنهادی میداد، او
مخالفت میکرد. مورخان نقل کردهاند که برادرزادهاش عیسی بن موسی را احضار کرد و به او دستور داد تا محمد بن عبدالله را
بکشد، عیسی گفت: یا امیرالمؤمنین با عموهایت مشورت کن. به او پرخاش کرد و گفت: پس سخن ابراهیم بن هرمه کجا شد: تزور
. [ امریء لا یمخض القوم سره و لا ینتجی الاذنین فیما یحاول اذا ما أتی شیئا مضی کاالذی أتی و ان قال انی فاعل فهو فاعل [ ۶۴۲
] .« ای مرد! برو این کار را بکن، به خدا سوگند جز من و تو، دیگری نمیداند و جز من و تو، نباید کسی آن را بداند » : سپس گفت
صفحه ۴۲۱ ] با چنین خودستایی، بر گردهی مسلمانان و همهی امکانات ایشان حکمرانی میکرد و همیشه به شعر هیثم بن عدی
تمسک میجست تا به طغیان و استبداد خود ببالد: ان قناتی لنبع لا یؤیسها غمز الثقاف ولادهن و لا نار متی أجر خائنا تأمن مسارحه
و ان أخف آمنا تقلق به الدار سیروا الی و غضوا بعض أعینکم انی لکل امریء من جاره جار [ ۶۴۳ ] . اینها خود دلیل بر این است که
وی تا چه اندازه، گردنفراز و مغرور و خودرأی نسبت به امور مسلمانان بوده است و همین سیاست کج و غلط بود که، منجر به
صفحه ۱۸۰ از ۲۷۲
گسترش ترس و بیم میان تودهی مسلمین شد.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *