از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – آن که در کنج قفس مرگ طلب کرده منم

آن که در کنج قفس مرگ طلب کرده منم
هم چو شمعی شده از جور و جفا آب تنم

روزها پیش دو چشمم چو شب تاریک است
هم دم و هم نفسی نیست مرا جز رَسَنم

بین زنجیر و غل و کند نیفتد یک دم
ذکر و تسبیح و مناجات و دعا از دهنم

بس که در قعر سجون روز و شبم طی گشته
مانده آثار غل و سلسله روی بدنم

از جفا کاری سندی چه بگویم که کشد
آه جانسوز زبانه ز دل پر محنم

تازیانه زدنش جای خودش حرفی نیست
ناسزا گفتنش افکنده شرر بر چمنم

حاجتم گشت روا و عجلم می آید
دم آخر شده و یاد شه بی کفنم

گرچه گردید تنم از اثر زهر کبود
ولی از سم ستوران بدنم چاک نبود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *