از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – در دل حبسم و حبس است به دل فریادم

در دل حبسم و حبس است به دل فریادم
فرصتی نیست که از سینه برآید دادم

سال‌هـا می‌گذرد رفتـه‌ام از یـاد همه
کاش می‌کرد اجـل گوشه ی زندان، یادم

طایر عرش کجـا، قعـر سیـه‌چال کجا؟
من کجا بودم و یـا رب به کجا افتادم

همه شب خُرم از آنم که در این گوشۀ حبس
«هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم»

زهـر یکبـار مـرا کـشت، خدا می‌داند
بارهـا سـوختم و ساختم و جان دادم

به امیدی که رضا لحظـه‌ای آید به برم
سال‌ها حلقه‌صفت چشم به در بنْهادم

بال پرواز، شکسته است و پرم ریخته است
چـه نیـاز اسـت کـه صیاد کند آزادم

دل صیـاد بـوَد سنـگ و نـدارد اثری
گیـرم از سینـه برآیـد به فلک فریادم

منـم آن لالـه ی پرپـر شـده ی دور از باغ
که چو گلبرگ خزان داد فلک بر بادم

مرهـم زخـم تن خسته ی مـن گریه بوَد
چشم «میثم» مگر از اشک کند دلشادم

از تازیانه مانده بر رویت نشانی
روحت جراحت دیده از زخم زبانی

زنجیرهای پیر این گردن گواه است
شاید فقط امروز را زنده بمانی

با این تن سنگین نمی دانم چگونه
داری بلای شیعیان را می کشانی؟

محروم از یک روزنه نوری به زندان
گرچه تو خورشید همه کون و مکانی

پهلوی تو با ضرب پایی آشنا شد
چون خواستی شب ها مناجاتی بخوانی

از این شکنجه سخت تر بهر پسر نیست
اسمی برند از مادرش با بد دهانی

چشم انتظار دیدن روی رضایی
در این سیه چاله… بمیرم ، نیمه جانی

شکر خدا در شهر غربت هم که هستی
تو باز داری در غریبی دوستانی

شکر خدا که بعد مرگ تو کسی هست
نگذارد عریان بر زمین دیگر بمانی

اما خدا داند که زیر نعل اسبان
دیده چه جسمی! زینب قامت کمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *