از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت

دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت
از بال من شکسته ترین آفرید و رفت

خون گلوی زیر فشارم که تازه بود
با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت

بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت
وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت

راضی نشد به بالش سختی که داشتم
زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت

شاید مرا ندیده در آن ظلمتی که بود
با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت

روزم لگد نخورده به آخر نمی رسید
با درد بود اگر شب و روزم رسید و رفت

دیروز صبح با نوک شلاق پا شدم
پلکم به زخم رو زد و در خون طپید و رفت

از چند جا ضریح تنم متصل نبود
پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت

تابوت از شکستگی ام کار می گرفت
گاهی سرم به گوشه ی دیوار می گرفت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *