از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – زهری که هدیه داده به جانت شراره را

زهری که هدیه داده به جانت شراره را
آورده با خودش به خدا راه چاره را

با شعله اش زبانه کشید و شنید آه
معلوم کرده راز دل پاره پاره را

حکم رهائیَّت شده امضاء بگو رضا
مژده دهد به شهر وصالی دوباره را

این پیکر نحیف و تن لاغرت شده
سنگین به خاطر غل و بند و نظاره را

خیره به کربلا و غروبی عجیب کرد
دیدم به نی درخشش هجده ستاره را

باب الحوائجیُّ و شنیدم به روضه ات
من ناله های تشنگیِّ شیرخواره را

یک یا حسین گفتم و در شهر کاظمین
دیدم تلذیِّ گل در گاهواره را

از روی دستهای پدر تا فراز تیغ
لبخند تشنگیُّ و زبان اشاره را

تلخیِّ خنده ی علیُّ و غصِّه ی حسین
اشک رباب و صاحب هر گوشواره را

هر روضه نینواییُّ و هر صحنه کربلاست
تا یار ما بیاید و درمان وچاره را.

با خود بیاورد که دعای فرج کند
خاموش عاقبت به قصاص این شراره را

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *