از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

گاه پروانه صفت سوختم از هجر رضا
گاه شمع مرا سینه ی سوزان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

آرزویم یبه جهان دیدن روی پسر است
سوختم سوختم از آتش هجران چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

کنج زندان بلا گشته زهجران رضا
تیره تر روز من از شام غریبان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

نه رفیقی به جز از دانه ی زنجیر مرا
نه انیسی به جز از ناله و افغان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

به خداد دوری معصومه و هجران رضا
می کشد عاقبتم گوشه ی زندان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

از وطن کرده مرا دور ، جفای هارون
من دل خسته ی سر گشته ی هجران چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

گلی از خار ندید این همه آزار که من
دیدم از طعنه ی این مردم نادان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم
دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم

سرنگون کاش می شد خانه ی هارون پلید
که چنین کرد مرا بی سر و سامان چه کنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *