از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – می مکد رشته های بی احساس

می مکد رشته های بی احساس
نیمه جانی که مانده در تن را

یک نفر هم نمیکند چاره
زخم زنجیر و زخم گردن را

روزه داری تمام روزت را
تازیانه توراست افطاری

آسمان جای توست آقاجان
از چه رو کنج چار دیواری ؟

مثل شمعی که شعله ور باشد
جسمتان آب میرود آقا

گم شده صبح و شام آخر کی
چشمتان خواب میرود آقا ؟

کنج زندان نشسته ای داری
روضه ی قتلگاه می خوانی

تشنه ماندی و اش
مادرت را به آه می خوانی

دشمنت تازیانه بر دستش
گاه و بیگاه حمله ور میشد

ناسزا ها به مادرت میگفت
دلت از درد شعله ور میشد

چه قدر مثل مادرت شده ای
آنکه رخساره ی کبودی داشت

ناسزا های دشمنت انگار
خنجری بین سینه ات میکاشت

خنده میزد به گریه ات دشمن
ای که از درد خویش می سوزی

میکِشی انتظارِ فرزندت
به درِحجره چشم میدوزی

یاد پهلو شکسته افتادی
در نمازِ نشسته ی آخر

حرف تو بین هق هق ات این بود:
السلام و علیک یا مادر ..

در غریبی و گوشه ی زندان
مادرت از مدینه می آمد

او که دارد هنوز از زخمش _
میچکد خون سینه می آمد

مادرت آمده که بگشاید
از تو زنجیر و کُند و آهن را

مادرت آمده کند چاره
زخم زنجیر و زخم گردن را ..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *