از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم

ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم
مجلس ذکر ِ مرا بد دهنی ریخت به هم

رویِ این ساقِ ترک خورده بلندم کردند
استخوانم پس ِ هر پا شدنی ریخت به هم

کار من از همه مجذوبِ خدا ساختن است
نظری کرده ام و قلب زنی ریخت به هم

دید حساس شدم آمد و دشنامم داد
پسر فاطمه را با سخنی ریخت به هم

لعنتی بس که از این موی سرم میگیرد
زلف آشفته به هر آمدنی ریخت به هم

کار تشییع مرا لنگه دری عهده گرفت
از غم من دلِ هر سینه زنی ریخت به هم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *