از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام کاظم (ع) – ندارد کس در این عالم دل زاری که من دارم

ندارد کس در این عالم دل زاری که من دارم
ندارد سینه‏ ای آه شرر باری که من دارم

ندیده هیچ مظلومی چنین ظلمی که من دیدم
ندارد چشم گردون چشم خونباری که من دارم

ندارد هیچ زندانی نگهبانی که من دارم
ندارد کس بعالم خصم خونخواری که من دارم

شب و روزم بود یکسان ز تاریکی این زندان
ندیده دیده گردون پرستاری که من دارم

ندارد محرم رازی بجز این کنده و زنجیر
ندیده دیده گردون شب تاری که من دارم

بگیرم روزه و ذکر خدا هر دم به لب دارم
نباشد روزه داری را چو افطاری که من دارم

از این ظلمی که هارون می ‏کند بر من خدا داند
کسی باور ندارد چشم خونباری که من دارم

من در این کنج قفس غوغای محشر می ‏کنم
پیروی از مادرم زهرای اطهر می‏کنم

کاخ استبداد را بر فرق هارون دغل
واژگون با نعره ‏ی اللّه اکبر می‏کنم

تا زند سیلی به رویم سندی از راه ستم
یاد سیلی خوردن زهرای اطهر می ‏کنم

گر چه در قید غل و زنجیر می‏ باشم ولی
استقامت در بر دشمن چو حیدر می ‏کنم

گر ز پا و گردنِ رنجور من خون می‏ چکد
یاد میخ و سینه‏ ی مجروح مادر می ‏کنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *