امام کاظم از دیدگاه اهل سنت – ابن تیمیه حرانی

ابن تیمیه حرانی (متوفای۷۲۸هـ):
وکان ابنه موسی الکاظم یدعی بالعبد الصالح وکان أعبد أهل زمانه یقوم اللیل ویصوم النهار وسمی الکاظم لأنه کان إذ بلغه عن أحد شیء بعث إلیه بمال ونقل فضله الموافق والمخالف.
قال ابن الجوزی من الحنابله روی عن شقیق البلخی قال خرجت حاجا سنه تسع وأربعین ومائه فنزلت القادسیه فإذا شاب حسن الوجه شدید السمره علیه ثوب صوف مشتمل بشمله فی رجلیه نعلان وقد جلس منفردا عن الناس فقلت فی نفسی هذا الفتی من الصوفیه یرید أن یکون کلا علی الناس والله لأمضین إلیه أوبخه فدنوت منه فلما رانی مقبلا قال یا شقیق اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم فقلت فی نفسی هذا عبد صالح قد نطق علی ما فی خاطری لألحقنه ولأسألته أن یحاللنی فغاب عن عینی فلما نزلنا واقصه إذا به یصلی وأعضاؤه تضطرب ودموعه تتحادر فقلت أمضی إلیه وأعتذر فأوجز فی صلاته ثم قال یا شقیق (وإنی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدی) فقلت هذا من الأبدال قد تکلم علی سری مرتین فلما نزلنا زباله إذا به قائم علی البئر وبیده رکوه یرید أن یستقی ماء فسقطت الرکوه من یده فی البئر فرفع طرفه إلی السماء وقال:
أنت ربی إذا ظمئت إلی الماوقوتی إذا أردت الطعامایا سیدی مالی سواها قال شقیق فوالله لقد رأیت البئر قد ارتفع ماؤها فأخذ الرکوه وملأها توضأ وصلی أربع رکعات ثم مال إلی کثیب رمل هناک فجعل یقبض بیده ویطرحه فی الرکوه ویشرب فقلت أطعمنی من فضل ما رزقک الله أو ما أنعم الله علیک فقال یا شقیق لم تزل نعم الله علینا ظاهره وباطنه فأحسن ظنک بربک ثم ناولنی الرکوه فشربت منها فإذا هو سویق وسکر ما شربت والله ألذ منه ولا أطیب منه ریحا فشبعت ورویت وأقمت أیاما لا أشتهی طعاما ولا شرابا ثم لم أره حتی دخلت مکه فرأیته لیله إلی جانب قبه المیزاب نصف اللیل یصلی بخشوع وأنین وبکاء فلم یزل کذلک حتی ذهب اللیل فلما طلع الفجر جلس فی مصلاه یسبح ثم قام إلی صلاه الفجر وطاف بالبیت أسبوعا وخرج فتبعته فإذا له حاشیه وأموال وغلمان وهو علی خلاف ما رأیته فی الطریق ودار به الناس یسلمون علیه ویتبرکون به فقلت لهم من هذا قالوا موسی بن جعفر فقلت قد عدبت أن تکون هذه العدائب إلا لمثل هذا السید هذا رواه الحنبلی.
وعلی یده تاب بشر الخافی لأنه علیه السلام اجتاز علی داره ببغداد فسمع الملاهی وأصوات الغناء والقصب یخرج من تلک الدار فخرجت جاریه وبیدها قمامه البقل وفرمت بها فی الدرب فقال لها یا جاریه صاحب هذا الدار حر أم عبد فقالت بل حر فقال صدقت لو کان عبدا لخاف من مولاه فلما دخلت الجاریه قال مولاها وهو علی مائده السکر ما أبطأک علینا قالت حدثنی رجل بکذا وکذا فخرج حافیا حتی لقی مولانا موسی بن جعفر فتاب علی یده.
فرزند او (امام صادق) موسای کاظم معروف به بنده صالح بود و عابد ترین مردمان زمان خویش بود.
شب ها عبادت کرده و روزها را روزه می گرفت.
لقب او را کاظم گذاشتند زیرا اگر به او خبر می رسید که کسی به او بدی کرده است، برای او مالی می فرستاد.
فضل او را موافق و مخالف نقل کرده اند.
ابن جوزی از حنبلیان می گوید: روایت شده است که شقیق بلخی گفت: در سال ۱۴۹ به حج رفتم و در قادسیه منزل کردیم. روزی جوانی نیکو صورت را دیدم که رنگ چهره اش بسیار زرد شده بود و لباسی پشمین داشت و پارچه ای بر روی خود انداخته بود و در پای او نعلین بود و به تنهایی جدای از مردم نشسته بود.
با خود گفتم: این جوان از صوفیان است و می خواهد باری بر دوش مردم باشد، قسم به خدا به نزد وی رفته و او را توبیخ می کنم.
وقتی به او نزدیک شدم گفت: ای شقیق، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید. به درستی که بسیاری از گمان ها، گناه است.
پس با خود گفتم: این شخص بنده صالح است، زیرا از آنچه من در ذهن داشتم به من خبر داد ! با او همراه شده و از او می خواهم که من را حلال نماید، اما از دیدگان من پنهان شد.
وقتی که در واقصه منزل کردیم او را دیدم که نماز می خواند و اعضای بدن او می لرزد و اشک او روان است. با خود گفتم به نزد او می رود و از او عذر خواهی می کنم.
پس نماز خود را خلاصه کرده و به من گفت: ای شقیق: بدرستیکه من برای کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار نیک انجام دهند و سپس راه هدایت را در پیش گیرند، بخشنده هستم.
با خود گفتم: این شخص از ابدال است، دوبار از راز درون من سخن گفن.
وقتی در منطقه زباله منزل کردیم او را دیدم که در کنار چاهی ایستاده و ظرفی در دست دارد و می خواهد آب بردارد. ظرف از دستش به چاه افتاد، پس روی خویش را به آسمان کرده و گفت:
تو پروردگار من هستی در آن هنگام که تشنه آب باشم
و تو نیروی من هستی آن زمان که غذا بخواهم.
ای پرودگار من، غیر از ظرف چیز دیگری نداشتم.
شقیق می گوید: قسم به خدا آب چاه را دیدم که بالا آمد و ایشان ظرف را گرفته و پر کرد و وضو گرفت و چهار رکعت نماز گذارد و سپس رو به پشته خاکی که در آنجا بود کرده، مشتی از آن را برداشته و در ظرف ریخت و از آن می نوشید.
به ایشان گفتم: از زیادی آنچه خداوند به شما روزی داده است من را نیز اطعام کنید.
فرمودند: ای شقیق نعمت های خداوند همیشه در ظاهر و باطن بر ما جاری است. به پروردگارت گمان نیک داشته باش، سپس ظرف را به من دادند و من از آن نوشیدم، در آن ظرف شربت و شکر بود و به خدا قسم من شربتی گواراتر و خوشبو تر از آن ننوشیده ام، هم سیر شدم و هم سیراب و تا چند روز نه اشتهای به غذا داشتم و نه آب.
پس از آن دیگر ایشان را ندیدم تا وارد مکه شدم.
شبی او را دیدم که در کنار گنبد سمت ناودان نیمه شب با خشوع و ناله و گریه نماز می خواند و تا آخر شب چنین بود. وقتی که فجر طالع شد در محل نماز خویش نشست و تسبیح گفت و سپس ایستاده نماز صبح را به جا آورد.
سپس هفت بار دور خانه طواف کرد و بیرون رفت. من نیز به دنبال ایشان روانه شدم. دیدم که همراهان و اموال و غلامانی دارد و حالت وی مخالف با آنچه است که در راه دیدم. و دیدم که مردم گرد او جمع شده و به او سلام می کنند و از او تبرک می جویند.
به آنها گفتم این شخص کیست؟ پاسخ دادند موسی بن جعفر است.
گفتم: من بعید می دانستم که این کار های عجیب برای کسی مثل این بزرگوار اتفاق افتد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *