امام کاظم از دیدگاه اهل سنت – ابن حجر هیثمی

ابن حجر هیثمی (متوفای۹۷۳هـ):
وی در کتاب الصواعق المحرقه که آن را علیه شیعه نوشته است، در باره امام موسی بن جعفر علیه السلام می‌نویسد:
موسی الکاظم وهو وارثه علما ومعرفه وکمالا وفضلا سمی الکاظم لکثره تجاوزه وحلمه وکان معروفا عند أهل العراق بباب قضاء الحوائج عند الله وکان أعبد أهل زمانه وأعلمهم وأسخاهم.
وسأله الرشید کیف قلتم إنا ذریه رسول الله صلی الله علیه و آله وأنتم أبناء علی فتلا ( وَ مِن ذُرِّیتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیمَن‏) إلی أن قال ( وَ عِیسی‏ ) (الأنعام ۸۴ ـ ۸۵) ولیس له أب وأیضا قال تعالی (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم‏) (آل عمران ۶۱) الآیه ولم یدع النبی صلی الله علیه و آله عند مباهلته النصاری غیر علی وفاطمه والحسن والحسین رضی الله عنهم فکان الحسن والحسین هما الأبناء.
ولما حج الرشید سعی به إلیه وقیل له إن الأموال تحمل إلیه من کل جانب حتی اشتری ضیعه بثلاثین ألف دینار فقبض علیه وأنفذه لأمیره بالبصره عیسی بن جعفر بن منصور فحبسه سنه ثم کتب له الرشید فی دمه فاستعفی وأخبر أنه لم یدع علی الرشید وأنه إن لم یرسل من یتسلمه وإلا خلی سبیله فبلغ الرشید کتابه فکتب للسندی بن شاهک بتسلمه وأمره فیه بأمر فجعل له سما فی طعامه وقیل فی رطب فتوعک ومات بعد ثلاثه أیام وعمره خمس وستون سنه.
قال له الرشید حین رآه جالسا عند الکعبه أنت الذی تبایعک الناس سرا فقال أنا إمام القلوب وأنت إمام الجسوم ولما اجتمعا أمام الوجه الشریف علی صاحبه أفضل الصلاه والسلام قال الرشید السلام علیک یا ابن عم مسمعا من حوله فقال الکاظم السلام علیک یا أبت فلم یحتملها وکانت سببا لإمساکه له وحمله معه إلی بغداد وحبسه فلم یخرج من حبسه إلا میتا مقیدا ودفن جانب بغداد الغربی.
وأخبر قبل موته بأنه یأکل عنبا ورمانا مبثوثا ویموت وأن المأمون یرید دفنه خلف الرشید فلم یستطع.
موسای کاظم، او وارث جعفر صادق است در علم و معرفت و کمال و فضل، او را به خاطر گذشت و صبر بسیارش کاظم نامیدند، و نزد اهل عراق خانه او معروف به باب الحوائج بود. او عابد ترین مردمان زمان خویش و داناترین ایشان و بخشنده ترینشان بود.
روزی هارون از او سوال کرد که چگونه خود را فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانید با اینکه شما از نسل علی هستید؟
در پاسخ این آیه را خواندند که از نسل او داود و سلیمان هستند. . . و عیسی با اینکه عیسی پدر نداشت.
و نیز خداوند (در ماجرای مباهله) فرموده است: ( فمن حاجک فیه من بعدما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم) (از پیامبر خواست که فرزندان خویش را بیاورد) و پیامبر در هنگام مباهله نصاری کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین را به همراه خود نبرد، پس حسن و حسین فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند.
وقتی هارون الرشید به حج رفت، از موسی کاظم به او بدگویی کرده و گفتند اموال از هر سو به نزد او می رود، به حدی که باغی را به سی هزار دینار خریده است.
هارون بدین سبب امیر بصره، عیسی بن جعفر بن منصور را خواست، و او حضرت را یک سال زندان کرد.
سپس به او دستور داد که او را بکش، اما وی استعفا داده و به هارون خبر داد که موسی بن جعفر بر ضد هارون هیچ کاری انجام نمی دهد و نیز گفت که اگر هارون کسی را برای تحویل گرفتن موسی بن جعفر نفرستد او را آزاد خواهد کرد.
وقتی نامه عیسی بن جعفر بن هارون رسید به سندی بن شاهک نامه نوشت که او را تحویل بگیرد و به او دستور داد که در غذای حضرت سم بریزد – و گفته شده است که در خرما- به همین سبب بود که تبی شدید حضرت را فرا گرفت و بعد از سه روز در حالی که عمرش ۶۵ سال بود از دنیا رفت.
روزی رشید وقتی او را دید که در کنار کعبه نشسته است، به او گفت: تو هستی که مردم با تو در پنهان بیعت می کنند؟
در پاسخ گفت: من امام قلب ها هستم و تو امام جسم ها، و وقتی که هر دو در کنار بدن شریف پیامبر با هم همراه شدند، هارون گفت: سلام بر تو ای پسر عمو – در حالی که صدای خویش را بلند کرده بود تا دیگران بشنوند-، آن حضرت نیز فرمودند: سلام بر تو ای پدر. به همین سبب بود که هارون نتوانست او را تحمل کند، و همین کار سبب دستگیری و فرستادن آن حضرت به بغداد و زندانی کردن ایشان بود.
و تا آخر عمر نیز در زندان بود و وقتی که از زندان بیرون آمد، جنازه ای بود که هنوز غل و زنجیر بر آن بود و در سمت غرب بغداد مدفون گردید.
/پاورقی -الهیثمی، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲، ص۵۹۰ ـ ۵۹۳، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م./

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *