امام کاظم از دیدگاه اهل سنت – ابن خلکان

ابن خلکان (متوفای۶۸۱هـ):
او نیز در وفیات الأعیان امام هفتم را این چنین می‌ستاید:
موسی الکاظم. أبو الحسن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین ابن الحسین بن علی بن أبی طالب رضی الله عنهم أحد الأئمه الاثنی عشر رضی الله عنهم أجمعین.
قال الخطیب فی تاریخ بغداد کان موسی یدعی العبد الصالح من عبادته واجتهاده.
روی أنه دخل مسجد رسول الله صلی الله علیه وسلم فسجد سجده فی أول اللیل وسمع وهو یقول فی سجوده عظم الذنب عندی فلیحسن العفو من عندک یا أهل التقوی ویا أهل المغفره فجعل یرددها حتی أصبح وکان سخیا کریما وکان یبلغه عن الرجل أنه یؤذیه فیبعث إلیه بصره فیها ألف دینار وکان یصر الصرر ثلثمائه دینار وأربعمائه دینار ومائتی دینار ثم یقسمها بالمدینه.
وکان یسکن المدینه فأقدمه المهدی بغداد وحبسه فرأی فی النوم علی بن أبی طالب رضی الله عنه وهو یقول یا محمد (فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا فی الأرض وتقطعوا أرحامکم) (محمد ۲۲) قال الربیع فأرسل إلی لیلا فراعنی ذلک فجئته فإذا هو یقرأ هذه الآیه وکان أحسن الناس صوتا وقال علی بموسی بن جعفر فجئته به فعانقه وأجلسه إلی جنبه وقال یا أبا الحسن إنی رأیت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه فی النوم یقرأ علی کذا فتؤمننی أن تخرج علی أو علی أحد من أولادی فقال والله لا فعلت ذلک ولا هو من شأنی قال صدقت أعطه ثلاثه آلاف دینار ورده إلی أهله إلی المدینه قال الربیع فأحکمت أمره لیلا فما أصبح إلا وهو فی الطریق خوف العوائق.
وذکر أیضا أن هارون الرشید حج فأتی قبر النبی صلی الله علیه وسلم زائرا وحوله قریش ورؤساء القبائل ومعه موسی بن جعفر فقال السلام علیک یا رسول الله یا ابن عم افتخارا علی من حوله فقال موسی السلام علیک یا أبت فتغیر وجه هارون الرشید وقال هذا هو الفخر یا أبا الحسن حقا.
ابوالحسن موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب (رضی الله عنهم) یکی از ائمه دوازده گانه که خدا از همه ایشان راضی باد.
خطیب در تاریخ بغداد می گوید: موسی بن جعفر علیه السلام به خاطر عبادت و تلاشش به عبد صالح مشهور شده بود.
روایت شده است که روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله شده و در اول شب سجده نمود و در حال سجده شنیدند که می گوید: خطاهای من زیاد شده است، پس تو نیز از جانب خودت بخششت را به من ارزانی دار. ای کسی که سزاوار هستی از تو بترسند و شایسته هستی که ببخشی.
این سخنان را تا صبح تکرار می کرد.
بسیار بخشنده و کریم بود و گاهی به او خبر می رسید که کسی او را آزار می دهد، اما به نزد وی کیسه ای که در آن هزار دینار بود می فرستاد.
و نیز کیسه هایی را دویست، سیصد و چهارصد دینار پر می کرد و در مدینه تقسیم می نمود.
ایشان در مدینه زندگی می کرد، اما مهدی او را به بغداد برده و زندانی کرد، تا اینکه در خواب علی بن ابی طالب رضی الله عنه را دیده که می گوید: ای محمد (مهدی). (آیا چنین شده است که اگر به ولایت برسید در زمین فساد کرده وقطع ارحام کنید؟)
ربیع می گوید شبانه به نزد من فرستاد، بدین سبب مرا ترس فرا گرفت. به نزد او آمدم در حالی که این آیه را تکرار می کرد و صدای بسیار خوشی داشت، به من گفت: موسی بن جعفر را به نزد من بیاور.
ایشان را آوردم، وی ایشان را در آغوش گرفته و در کنار خویش نشاند و گفت: ای ابوالحسن در خواب امیر مومنان علی بن ابی طالب را دیدم که به من چنین می گفت.
آیا به من پیمان می دهی که بر من و بر سایر فرزندان من خروج نکنی؟
حضرت فرمودند: قسم به خدا چنین نخواهم کرد، و سزاوار نیست که چنین کنم.
مهدی گفت: راست گفتی، به او سه هزار دینار بده و او را به نزد خانواده اش در مدینه باز گردان.
ربیع می گوید شبانه دستور او را اجرا کردم، صبح نشده ایشان در راه بودند که مبادا نظر مهدی برگردد.
خطیب بغدادی همچنین نوشته است که: هارون، بعد از انجام فرائض حج برای زیارت به نزد قبر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آمد، در حالی که قریش و رؤسای قبایل دور او را گرفته بودند و موسی بن جعفر نیز همراه او بود.
هارون گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، ای پسر عمو ! تا بدین سبب بر سایرین افتخار کند.
موسی (بن جعفر) فرمود: سلام بر تو ای پدر!
رنگ صورت هارون تغییر کرده و گفت: ای افتخار واقعی است ای ابوالحسن.
إبن خلکان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، ج ۵، ص۳۰۸، ناشر: دار الثقافه – لبنان، تحقیق: احسان عباس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *