معجزات و کرامات

امام کاظم تصرف در عالم وجود

امامان علیهمالسلام در پرتو تهذیب نفس و تزکیهی باطن و کسب کمالات روحی و معنوی و بندگی خالصانهی پروردگار، نیرو و توان تصرف در عالم وجود را پیدا کرده توانستهاند فعل و انفعالی در عالم تکوین ایجاد کنند. برای اثبات این کمال نفسانی برای پیامبر (ص) و امامان علیهمالسلام، آیات، روایات و شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد. قرآن درباره حضرت سلیمان میفرماید: «فسخرنا له الریح تجری بامره رخاء حیث اصاب. و الشیاطین کل بناء و غواص.» [۱۳۳] . پس ما باد را مسخر او ساختیم تا به فرمانش به نرمی حرکت کند و به هر جا او میخواهد برود. و شیاطین را مسخر او کردیم، هر بنا و غواصی از آنها را. [ صفحه ۴۸] این دو آیه شریفه با صراحت بیانگر این است که باد – که یکی از آفریدههای مهم عالم تکوین و وجود است – و شیاطین، مسخر حضرت سلیمان بوده و تحت امر و اختیار او عمل میکردند. علی بن یقطین از موسی بن جعفر (ع) نقل میکند که فرمود: «و الله اوتیناما اوتی سلیمان و ما لم یوت سلیمان و ما لم یوت احد من العالمین.» [۱۳۴] . سوگند به خدا، آنچه از سوی خداوند به حضرت سلیمان داده شده به ما نیز داده شده است. علاوه بر آن که خداوند به ما چیزهایی داده که به سلیمان و هیچیک از جهانیان نداده است. نمونهها و شواهد تاریخی فراوانی از زندگی ائمه علیهمالسلام و ولایت و تصرف آن بزرگواران در عالم تکوین، اثبات کننده این ادعاست، که در ذیل به تناسب موضوع بحث، چند نمونه از موسی بن جعفر (ع) ذکر میکنیم. – عبدالله بن مغیره میگوید: امام کاظم (ع) در منی به بانویی که فرزندانش به گردش جمع بودند و همگی گریه میکردند، گذشت. علت گریه ایشان را پرسید. زن گفت: من فرزندانی یتیم دارم و زندگانی ما از طریق ماده گاوی که داشتیم تامین میشد؛ ولی هم اکنون آن گاو مرده است و ما درمانده و بیچاره شدهایم. امام (ع) خطاب به زن فرمود: آیا میخواهی آن را برای تو زنده کنم؟ به زن الهام شد که بگوید: آری ای بنده خدا! امام (ع) به کناری رفت، دو رکعت نماز خواند، سپس دستهایش را به دعا بلند کرد و لبهای مبارکش را تکان داد. آنگاه بپا خاست و بر ماده گاو مرده فوتی کرد و با پایش بر او زد. در این هنگام، گاو زنده شد و روی پاهای خود ایستاد. چون چشم زن به گاو زنده شده افتاد مبهوت شد و ناخودآگاه فریاد برآورد: سوگند به خدای کعبه، این مرد، عیسی است. مردم با فریاد او اجتماع کردند. امام (ع) از فرصت شلوغی و ازدحام جمعیت استفاده کرد، در میان مردم رفت و از صحنه دور شد. [۱۳۵] . – اعمش میگوید: موسی بن جعفر (ع) بر درخت قطع شده و خشکی گذشت. دست [ صفحه ۴۹] به آن کشیده، سرسبز و دارای میوه شد؛ و من از میوه آن خوردم. [۱۳۶] . – رشیق، خدمتکار هارون الرشید میگوید: هارون مرا مامور کشتن، موسی بن جعفر (ع) کرد. در این هنگام امام (ع) عصایی را که در دست داشت تکان داد؛ ناگاه تبدیل به اژدها شد و بر گردن هارون پیچید. هارون که سخت به وحشت افتاده بود ناچار فرمان داد من او را آزاد کردم. [۱۳۷] . – علی بن یقطین میگوید: هارون الرشید مرد شعبده بازی را مامور کرد که از طریق شعبده به مبارزه با آن حضرت برخیزد و امر امامت را باطل کند و حضرت را در مجلس خجالت دهد. برای این منظور، با حضور هارون مجلسی فراهم و سفرهای گسترده شد. شعبدهباز بر روی نانها عملی انجام داد که هرگاه خدمتکار امام (ع) اراده میکرد گرده نانی را برگیرد، آن نان از دستش میپرید و هارون از این منظره میخندید و شادی میکرد. امام (ع) که چنین دید بیدرنگ صورت خود را به طرف نقش شیری که در پرده کشیده شده بود برگردانید و خطاب به آن فرمود: «ای شیر خدا، دشمن خدا را بگیر!» ناگهان، آن صورت مانند یک حیوان درندهی قوی پنجهای، از دیوار جست و آن مرد شعبده باز را درید و طعمه خود کرد. هارون و ندیمانش همگی با دیدن این منظره، بیهوش شده، بر روی خود به زمین افتادند و از شدت وحشت، خردها از سرهاشان پرید، و چون پس از ساعتی به هوش آمدند، هارون به حضرت گفت: به حقی که من بر تو دارم از تو میخواهم به این نقش شیر امر کنی که این مرد را برگرداند. حضرت فرمود: اگر عصای موسی ریسمانهایی را که از جادوگردان فرعون بلعیده بود بازگردانید، این نقش هم آن مرد بلعیده شده را برخواهد گردانید. [۱۳۸] . – احمد تبان، جریانی از طی الارض موسی بن جعفر (ع) نقل میکند که خلاصهاش چنین است: «در منزل، در بسترم خوابیده بودم که فردی با پاهایش به من زد و گفت: فلانی! آیا شیعه آل [ صفحه ۵۰] محمد (ص) میخوابد!؟ بپا خاستم، دیدم موسی بن جعفر (ع) است. دستور داد وضو بگیرم. سپس دست مرا گرفت و از خانهای که درش قفل بود بیرون کرد، نفهمیدم چگونه و از کجا خارج شدیم. مرا بر شتری پشت سر خود سوار کرد، لحظاتی گذشت که در کنار قبر مطهر امام حسین (ع) فرود آمدیم، ۲۴ رکعت نماز خواندیم، از آنجا حرکت کردیم و ساعتی بعد در مسجد کوفه فرود آمدیم؛ هفده رکعت نماز گزاردیم. پس از آن چند لحظه نگذشت که خود را در کنار قبر ابراهیم خلیل دیدیم. بعد از بیت المقدس، راهی مکه شدیم و حضرت، کعبه و چاه زمزم را به من نشان داد. از آنجا رهسپار مدینه و حرم مطهر پیامبر (ص) شدیم. در آنجا نیز ۲۴ رکعت نماز خواندیم. سپس مرا به شعب ابوجبیر برد و فرمود: آیا میخواهی نشانههای امامت را به تو ارائه دهم؟ عرض کردم: بلی. فرمود: ای شب، روی بگردان! شب، پشت کرد، سپس فرمود:ای روز، روی بیاور! روز بر ما روی آورد و هوا روشن شد، به گونهای که خورشید در بلندای افق نمایان گشت. نماز ظهر را خواندیم. سپس به فرمان حضرت، روز رفت و شب بازگشت، نماز مغرب را خواندیم. فرمود: میخواهی در بسترت استراحت کنی؟ عرض کردم: بلی. با پایش رکاب زد و فرمود: بخواب! من خود را در منزلم دیدم «خوابیدم. سپس برخاستم، وضو گرفتم و نماز صبح را در منزلم خواندم.» [۱۳۹] .
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *