امامت و رهبری، حاکمان زمان

امام کاظم و اثبات امامت خویش

دومین محور مهم فعالیتهای امام کاظم (ع) در حفظ و حراست از میراث امامت، اثبات امامت خود بود. آن بزرگوار در این مرحله ضمن آن که خود را در معرض امامت و جانشینی پدرش قرار داد و پاسخگوی مسائل و مشکلات دینی مردم بود و از آنان وجوه و بدهیهای شرعی را قبول میکرد و نمایندگان و وکلایی را به بلاد مختلف میفرستاد، و در موقعیتها و مناسبتهای مختلف – در حدی که شرایط سیاسی اجازه میداد و مصلحت ایجاب میکرد – به معرفی خود میپرداخت و همگان را به امامت خویش فرا میخواند. در درسهای پیشین به این دعوت صریح و عمومی آن حضرت از متحیران در امر امامت اشاره کردیم که: [۳۷۹] . «لا الی المرجئه، و لا الی القدریه، و لا الی الزیدیه، و لا الی المعتزله، و لا الی الخوارج، الی، الی، الی» [۳۸۰] . [ صفحه ۱۷۲] نه به سوی مرجئه، نه قدریه، نه زیدیه، نه معتزله و نه خوارج بروید؛ بلکه به سوی من، به سوی من، به سوی من بیایید! از جمله محورهای مهم تبلیغاتی امام (ع) در این بخش نشان دادن و آشکار ساختن کرامات و امور خارقالعادهای است که افراد معمولی از ارائه آنها ناتوان بودند. در درسهای پیشین به بعضی از این کرامتها اشاره کردیم [۳۸۱] در این جا برای نمونه و یادآوری تنها به ذکر یک نمونه دیگر بسنده میکنیم. ابوعلی بن راشد میگوید: «شیعیان نیشابور، محمد بن علی نیشابوری را به عنوان نماینده خود برگزیدند و مبلغ سی هزار دینار و پنجاه درهم و دو هزار قواره پارچه به او سپردند تا به مدینه رفته امام را شناسایی کرده به او تحویل دهد. بانویی به نام شطیطه نیز مبلغ یک درهم کامل و پارچهای که از پنبه بافته بود و به چهار درهم میارزید به وی تحویل داد و چون کم بود این جمله را گفت: «ان الله لا یستحیی من الحق». آنان پرسشهای دینی خود را در هفتاد برگ نوشتند و با پولها به شکلی خاص بستهبندی کردند و گفتند: امام باید نخست سوالات را پاسخ گوید، سپس پولها را در اختیار گیرد. محمد پس از ورود به مدینه نخست نزد عبدالله افطح رفت، ولی با آزمایشی که از او به عمل آورد فهمید او امام نیست. از این رو از نزد وی خارج شد در حالی که میگفت: خدایا مرا به راه راست هدایت کن. در همین حال، پسر نوجوانی را دید که میگوید: دعوت آن کس را که میخواهی اجابت کن! سپس او را به منزل موسی بن جعفر (ع) راهنمایی کرد. محمد میگوید: امام چون مرا دید فرمود: ای ابوجعفر! چرا ناامید میشوی؟ و برای چه به یهودیان و مسیحیان پناه میبری!؟ به سوی من روی آور که من حجت و ولی خدایم. سپس فرمود: من دیروز به تمام پرسشهای تو که در جزوه است پاسخ دادم. جزوه سئوالات و نیز درهم شطیطه را که وزنش یک درهم و دو دانگ است و در درون کیسهای است که چهارصد درهم وازواری در آن است و نیز آن پارچه متعلق به او را که در میان پارچههای برادران بلخی است، بیاور. محمد میگوید: از سخنان امام (ع) عقل از سرم پرید و آنچه را که فرموده بود آوردم و در محضرش گذاشتم. امام درهم و پارچهی متعلق به شطیطه را برداشت؛ سپس رو به من کرد و [ صفحه ۱۷۳] فرمود: «ان الله لا یستحیی من الحق» ای ابوجعفر! سلام مرا به شطیطه برسان و این همیان پول را – که چهل درهم بود – به وی بده و به او بگو این پارچهای را که هدیه برایت فرستادم پارچهای است از کفنهای خودم که پنبهاش از روستای خودمان؛ روستای فاطمهی زهرا (ع) به دست آمده و خواهرم حلیمه دختر حضرت صادق (ع) آن را رشته است. و نیز به شطیطه ابلاغ کن که تو بیش از نوزده روز پس از رسیدن ابوجعفر به نیشابور و وصول پارچه و درهمها به دستت زنده نخواهی ماند، بنابراین شانزده درهم از پولهای ارسالی را برای خودت خرج کن و ۲۴ درهم آن را صدقه بده و من بر تو نماز خواهم خواند. امام (ع) سپس دستور داد بقیه اموال را به صاحبانش برگرداند. محمد میگوید: به دستور امام (ع) مهرههای ورقهها را یکی پس از دیگری گشودم دیدم پاسخ تمامی پرسشها نوشته شده است. وی به نیشابور بازگشت. دید کلیهی افرادی که امام (ع) اموالشان را بازگردانده بود فطحی مذهب شدهاند و تنها همان بانو بر مذهب حق باقی مانده است. وی همانگونه که امام (ع) پیشبینی کرده بود پس از نوزده روز درگذشت. امام (ع) بر پیکر او نماز گزارد و به هنگام بازگشت به محمد بن علی فرمود: یارانت را از این امر آگاه ساز و سلام مرا به آنان برسان و این پیام را ابلاغ کن که من و دیگر امامان در هر نقطهای که باشید بر جنازههای شما حاضر میشویم. پس نسبت به خودتان از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید.» [۳۸۲] . دقت در این روایت شریف نکتههای بسیار ارزندهای به ما میآموزد که به خاطر افزایش حجم این درس و نیز ارتباط نداشتن بعضی از آنها به موضوع بحث ما از ذکر آنها خودداری میکنیم. [ صفحه ۱۷۴]
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *