نقش اجتماعی

امام کاظم و رفع گرفتاریهای شیعیان

تلاشها و کوششهای موسی بن جعفر (ع) در کمک به شیعیان و رفع گرفتاریهای آنان به کمکهای مالی آن حضرت محدود نمیشد؛ بلکه هر مشکلی برای آنان پیش میآمد به آن گرامی متوسل میشدند و او در رفع آن میکوشید. نمونههای ذیل، نشاندهنده گوشههایی از این محور کاری امام (ع) است. – پیشوای هفتم (ع) که از گرفتاری صالح بن واقد طبری به دست هارون در آینده نزدیک خبر داشت به وی فرمود: به زودی این طاغوت تو را نمیطلبد و به زندان میافکند و دربارهی من از تو سوال میکند. تو در پاسخ بگو من او را نمیشناسم. همانگونه که امام (ع) پیشبینی کرده بود هارون پس از چند روز صالح را از مازندران احضار کرد و به وی گفت: موسی بن جعفر کجاست؟ به من خبر رسیده که نزد توست. او گفت: من او را نمیشناسم و تو خود، او را و جایش را بهتر میشناسی! هارون، صالح را به زندان افکند. در زندان موسی بن جعفر (ع) به دیدار او رفت و به قدرت امامت بدون آن که زندانبان متوجه شوند وی را از زندان بیرون برد، سپس به او فرمود: ای صالح! سلطنت واقعی از آن ماست که خداوند به ما کرامت فرموده است. آنگاه او را راهنمایی کرد که به منطقه و شهر خودش برود که دشمنان به وی دسترسی پیدا نخواهند کرد. صالح میگوید: من به مازندران بازگشتم و هارون هیچگاه در تعقیب و جستجوی من بر نیامد و متوجه نشد که من در زندانم یا نه. [۳۹۵] . – یکی از ارادتمندان امام کاظم (ع) روزی به زنی زیبا دل بست و تقاضای ازدواج با وی را کرد. زن پذیرفت و وارد خانهی او شد. هنوز زن کفشهای خود را بیرون نیاورده بود که موفق (خدمتکار امام کاظم (ع)) در زد و از سوی امام (ع) این پیام را به وی ابلاغ کرد: «زنی را که در خانهات هست بیرون کن و دست به او مزن!» وی به دستور امام (ع) عمل کرد و بدون درنگ زن را بیرون نمود. وی میگوید: «هنوز [ صفحه ۱۸۱] آن زن از دم در چندان دور نشده بود و من از پشت در میشنیدم و از روزنه نگاه میکردم که مردی فتنهجو نزد آن زن آمد و به وی گفت: چرا به این زودی بیرون آمدی؟ مگر من به تو نگفتم بیرون نیا؟ گفت: چرا، ولی پیک مرد ساحر به نزد او آمد و به او دستور داد مرا بیرون کند و او چنین کرد. بعدها معلوم شد که آنها توطئه کرده و در مال من طمع نموده بودند. شب هنگام خدمت امام (ع) رسیدم. فرمود: سراغ آن زن مرو! چو او زنی از بنیامیه و از خاندان ملعون است. و آنان او را فرستاده بودند تا وارد خانه تو شود سپس به خانهات بریزند و او را از آنجا بیرون آورند (و اموالت را غارت کنند)؛ پس خدای را سپاس گوی که این بلا را از سرت دور ساخت. [۳۹۶] .
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *