اخلاق و فضائل

امام کاظم امام دلها

وزی مامون فرزند هارونالرشید گفت:
« پدرم هارون مرا به تشیع معتقد کرد! »
یکی از حاضران گفت: « چگونه چنین چیزی ممکن است با اینکه پدرت افراد خاندان پیامبر را میکشد؟ » مامون گفت: روزی پدرم موسی بن جعفر را احضار کرد و فوقالعاده به او احترام نمود و به ما گفت: « با احترام بسیار موسی بن جعفر را بدرقه کنید! » پس از مدتی من نزد پدرم رفتم و در خلوت به او گفتم: « پدر جان! چرا آن همه موسی بن جعفر را احترام نمودی؟ تا کنون ندیده بودم برای کسی این مقدار احترام قائل شوی! »
او محرمانه به من گفت: « ما در ظاهر و با زور و اجبار و غلبه، رهبر مردم شدیم ولی حقیقت این است که موسی بن جعفر امام بر حق است. سوگند به خدا او سزاوارتر از همه مردم حتی من، به مقام رسول الله است. سوگند به خدا! اگر تو که پسرم هستی در مورد سلطنت با من ستیز کنی گردنت را میزنم زیرا حکومت پدر و مادر و فرزند نمیشناسد. »
مامون در ادامه گفت: « هنگامی که پدرم هارون خواست از مدینه به مکه کوچ کند، دویست دینار به وزیر خود فضل بن ربیع داد و گفت: « این مبلغ را به موسی بن جعفر برسان. »
من فورا گفتم: « پدر جان! مثل اینکه اشتباه کردی! زیرا به پسران مهاجران و انصار و سایر قریشیان و بنیهاشم و افراد ناشناس به هر یک پنج هزار دینار دادی. چرا به موسی بن جعفر مبلغ خیلی کمتری دادی؟ » پدرم هارون برآشفت و فریاد زد: « ای مادر مرده! خفه شو! اگر من بیشتر از این مبلغ به موسی بن جعفر بدهم، از خطر وجود او ایمن نخواهم بود.
ای مامون! تهیدستی موسی بن جعفر و خاندانش برای حفظ سلامتی من و شما لازم است ». [۱] .
—————————————————————————————————————————————–
پی نوشت ها:
[۱] عیون الاخبار الرضا، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۹۱٫
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی، نبوغ چاپ دوم ۱۳۸۲٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام کاظم علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *