حوادث، وقایع، هجرت

انتقال امام کاظم از زندان بصره به بغداد

هارون، پس از دریافت نامهی والی بصره و پسر عمو و برادر زن خود فهمید که او تحت تاثیر اعمال و رفتار موسی بن جعفر (ع) قرار گرفته و دلش به وی متمایل شده است. از این رو، کسی را فرستاد تا آن حضرت را از عیسی تحویل گرفته به بغداد منتقل نماید و به دست «فضل بن ربیع» [۴۶۵] بسپارد. [۴۶۶] . امام کاظم (ع) پس از یک سال تحمل زندان در بصره، [۴۶۷] تحت مراقبت شدید ماموران حکومتی به بغداد منتقل و نزد «فضل»، دربان هارون زندانی شد. امام (ع) مدت زیادی نیز در زندان «فضل» ماند. عملکرد آن حضرت در طول این مدت، به گونهای بود که حاجب مخصوص خلیفه و همهی کسانی که با آن بزرگوار در ارتباط بودند، تحت تاثیر قرار گرفته، شیفته و مجذوب کمالات و شخصیت معنوی و الهی او [ صفحه ۲۱۹] شده بودند. از این رو «فضل» نیز پس از مدتی وضع امام (ع) را تغییر داد و وضع و موقعیت بهتری برای آن حضرت فراهم کرد. هارون کم و بیش از این موضوع آگاهی داشت. برای جلوگیری از تکرار حادثهی بصره، فرمان قتل امام (ع) را به فضل داد، ولی او نیز از انجام آن خودداری کرد. خلیفه مجبور شد امام (ع) را به دست «فضل بن یحیی برمکی» بسپارد. عبادت و نیایش امام کاظم (ع) و اعمال و رفتار آن حضرت در مدتی کوتاه «فضل بن یحیی» را نیز تحت تاثیر قرار داد و او را مجذوب و شیفته آن وجود الهی کرد. [۴۶۸] چندان که وی نیز رفتار خود را با آن حضرت تغییر داد و او را اکرام و احترام کرد و وسائل رفاه و آسایش آن بزرگوار را فراهم ساخت. جاسوسان، رفتار خوب و دوستانه «فضل» با موسی بن جعفر (ع) را در، «رقه» – محل ییلاقی هارون – به گوش خلیفه رساندند. هارون از شنیدن این خبر سخت خشمگین شد و پس از کسب اطمینان از گزارش فوق، توسط «مسرور» غلام خود، دو دستور زیر را صادر کرد: نخست، به «عباس بن محمد» فرمان داد تا به وسیلهی «سندی بن شاهک» رئیس پلیس بغداد «فضل بن یحیی» را به جرم خوشرفتاری با موسی بن جعفر (ع) صد تازیانه بزند. دیگر آن که «سندی بن شاهک» آن حضرت را تحویل بگیرد. [۴۶۹] . اتخاذ این تصمیم بدان جهت بود که هارون دید دستگیری امام کاظم (ع) و انتقال او از زندانی به زندان دیگر از نظر سیاسی به زیان دستگاه خلافت تمام شده است؛ زیرا اولاً: به رغم کوشش هارون برای پنهان نگهداشتن جریان دستگیری امام (ع)، بسیاری از مردم در این نقل و انتقالها از آن مطلع شدند و کینهی دستاندرکاران این جنایت را به دل گرفتند. ثانیاً: بسیاری از درباریان، از نزدیک با پیشوای شیعیان ملاقات کردند و ذهنیت و دیدگاهشان نسبت به آن گرامی تغییر کرد. آنان پیش از این میپنداشتند که موسی بن جعفر (ع)، همان گونه که دستگاه تبلیغ میکند مردی است یاغی، قدرتطلب و عامل [ صفحه ۲۲۰] پراکندگی و اختلاف مسلمانان! ولی وقتی از نزدیک او را دیدند، متوجه شدند او مرد خدا و معنویت است و اگر مساله خلافت برای او مطرح است از جنبه معنویت مطلب است نه از جنبه ریاستطلبی و دنیاخواهی. از این رو، قلباً تحت تاثیر افکار و رفتار خداجویانه و زاهدانه آن بزرگوار قرار گرفته، مجذوب و شیفته کمالات معنوی و اخلاق نیکوی فرزند پیامبر شدند، به گونهای که دستور خلیفه را در مورد قتل او و حتی سختگیری نسبت به وی نادیده گرفتند. خلیفه عباسی متوجه شد که حتی متصدیان و کارگزاران حکومتی نیز حاضر به کشتن امام کاظم (ع) نیستند. با توجه به این جهات بود که هارون ناچار شد آن گرامی را به دست یکی از دژخیمان و سرسپردگان خود، یعنی «سندی بن شاهک» بسپارد و از او بخواهد هر چه زودتر امام (ع) را به شهادت برساند. [۴۷۰] .
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *