امامت و رهبری، حاکمان زمان

انگیزه ی نهضت حسین

مورخان اجماع دارند بر این که، انگیزهی نهضت بزرگ حسین، برمیگردد به آن شکنجه های هولناک و ظلم فراوانی که وی
مشاهده میکرد. موسی هادی، استانداری را به نام عمر بن عبدالعزیز – نوهی عمر بن خطاب [ ۸۰۶ ] – بر مدینه گمارده بود که مردی
تندخو، سنگدل و بداخلاق بوده و به مخالفت و دشمنی با امیرالمؤمنین علیه السلام معروف بوده و در راه خوار ساختن علویان و ظلم
و جور بر آنها، تندروی کرده و هر روز از آنها تعهد گرفته بود تا در نزد وی حاضر شوند، برای این که خودش شخصا بر آنها
نظارت داشته باشد! و هر کدام از آنها را ضامن دیگری قرار داده بود تا به موقع نزد وی حاضر سازند، و مأمورانش هر یک از حسن
بن محمد بن عبدالله بن حسن، مسلم بن جندب و عمر بن سلام، را گرفته و مدعی شدند که آنها را در حال بادهگساری گرفتهاند،
دستور داد، آنها را تازیانه بزنند، حسن را هشتاد تازیانه و ابنجندب را پانزده تازیانه و به ابن سلام، هفت تازیانه زدند و طنابی به
گردنشان انداختند و دستور داد تا در شهر بگردانند و آنها را رسوا کنند! این بود که آن زن هاشمیه، صاحب پرچم سیاه، در روزگار
محمد بن عبدالله، کسی را نزد والی فرستاد، و گفت: نه! این کار از کرامت بدور است تو حق نداری آبروی کسی از بنیهاشم را
ببری، و با آنها چنین رفتار زشتی را روا داری تو ستمگری، از این کارت دست بردار، و آنها را آزاد کن. والی که از خاندان عمر
بود، مردی به نام ابوبکر بن عیسی حائک – غلام [ صفحه ۵۲۱ ] انصار – را بر طالبیان گمارد، همهی آنها را روز جمعه حاضر کرد،
و او اجازه نداد که دوباره به خانه هایشان برگردند، تا وقت نماز که آنها اصرار زیادی برای انجام فریضه کردند تا این که پس از
صفحه ۲۱۹ از ۲۷۲
پافشاری زیاد اجازه داد نماز خواندند و پس از ادای نماز، همهی آنها را در حجرهای تا وقت عصر زندانی کرد، آن همه نه به خاطر
چیزی، تنها برای تقرب به والی. پس از این که آنها را عرضه کرد، والی، حسن بن محمد را خواست و او حاضر نبود، رو کرد به
یا باید او را حاضر کنید، و یا این که هر دوی شما را بازداشت میکنم، الان سه روز از حضور وی » : یحیی و حسین بن علی و گفت
اما آنها با ملایمت رد کردند، جز این که در برابر آن فرومایه راه چارهای ندیدند، تا این که یحیی ناگزیر شد «…؟ گذشته است
معامله به مثل کند و جواب داد. آن مرد، خشمآلود نزد والی رفت و جریان را به اطلاع او رساند و او دستور داد تا هر دو را نزد وی
ای» : بیاورند، وقتی که در برابر او حاضر شدند، شروع به تهدید کرد، حسین از یاوهگوئیهای او خندید و با مسخره و استهزاء گفت
والی، ناراحت شد و چهرهاش را در هم کشید، چون حسین کنیهی او را گفته بود، و وی را با عنوان «!!؟ ابوحفص شما خشمناکید
حسین، فوری با تیری از «؟ آیا مرا مسخره میکنی و به کنیه خطاب میکنی » : استاندار، و امیر نخوانده بود، رو به حسین کرد و گفت
ابوبکر و عمر که بهتر از تو بودند، وقتی با کنیه مخاطب میشدند، اعتراض » : منطق رسای خود او را هدفگیری کرده و گفت
والی، خشمگین شد، نتوانست خودش را نگه «!! نمیکردند، تو از کنیه بدت میآید، میخواهی به عنوان استاندار مخاطب شوی
پناه به خدا! خداوند به من اجازه حرف بد نمیدهد، و من کسی نیستم که حرف .« این حرفت بدتر از حرف اولت بود » : دارد، گفت
بد بزنم!! آیا من تو را احضار کردم که به من مباهات کنی و مرا بیازاری؟ یحیی از گستاخی ظالمانهی او نسبت به حسین، خشمناک
شده گفت: [ صفحه ۵۲۲ ] آخر تو از ما چه میخواهی؟ میخواهم شما دو نفر، حسن بن محمد را حاضر کنید. ما چنین کاری را
نمیتوانیم انجام دهیم! او هم مثل بعضی از مردم، معلوم نیست کجا است تو به دنبال خاندان عمر بن خطاب بفرست و همهی آنها
را، همان طوری که ما را جمع کردهای، جمع کن، و بعد یکی یکی مردهای آنها را از نظر بگذران، خواهی دید که در بین آنها
کسانی هستند که بیشتر از حسن، غیبت داشتهاند، آن وقت به ما انصاف خواهی داد. والی فرمان عقل خود را از دست داد، شروع
کرد به قسم خوردن، که زن طلاق باشم و تمام بردگانم آزاد باشند اگر حسین را آزاد کنم تا این که در مدت امروز و امشب، حسن
را حاضر کند! – و اضافه کرد – اگر حاضر کرد چه بهتر، اگر نه او به سویقه [ ۸۰۷ ] رفته و آن جا را خراب میکند و میسوزاند. و
هزار تازیانه به حسین خواهد زد! و اگر دستش به حسن برسد، خون او را میریزد! یحیی با شنیدن این سخنان از جا جست، به
من با خداوند عهد » : طوری که از ناراحتی زیاد، جایی را نمیدید و تصمیم گرفت قیام کند و با این حکومت درآویزد، گفت
میکنم و هر بندهای که دارم آزاد باشد اگر من امشب طعم خواب را بچشم، مگر این که حسن بن محمد را نزد تو حاضر کنم، و یا
یحیی و حسین از نزد وی خشمگین بیرون شدند، در حالی «! او را پیدا نکنم و در خانهی تو را نکوبم تا بدانی که من او را آوردهام
که از ستم او سخت رنجیده بودند، حسین نگاهی به یحیی کرد، با اعتراض به قولی که به آن مرد عمری داد تا حسن را حاضر
به خدا سوگند که بد کاری کردی، قول دادی و قسم خوردی تا او را نزد وی حاضر کنی، تو از کجا حسن را پیدا » : سازد، گفت
به خدا قسم، من نمیخواستم حسن را » : یحیی گفت: منظور وی توریه بوده و قصد وی از حضور، مقابله با او بوده، گفت «؟ میکنی
نزد او حاضر کنم، اگر نه، من عاق [ صفحه ۵۲۳ ] رسول خدا (ص) و علی علیه السلام میشدم، بلکه هدف من این بود، که چشمم
حسین، پس از آن با حسن دیدار کرد و «… خواب نرود، مگر در خانهی او را کوفته و با شمشیرم اگر بتوانم وارد شوم و او را بکشم
نه! به خدا قسم، پسر عمو، بلکه هم «! آیا آنچه بین من و این فاسق رد و بدل شد، شنیدی؟ بنابراین هرجا میخواهی برو » : به او گفت
اکنون با شما میآیم، تا این که دست مرا به دست او بسپاری، خدا نخواسته است که او به من دست پیدا کند، در حالی که من روز
قیامت در نزد محمد (ص) حاضر شوم، و آن بزرگوار به خاطر ریخته شدن خون تو خصم من باشد. بلکه من به قیمت جان خودم،
در این کلمات که برخاسته از روحیهای دور از خیانت و مکر و «… تو را حفظ میکنم. شاید خداوند مرا از آتش دوزخ باز دارد
پاکیزه از علاقه به دنیا است روح شرافت و بزرگواری تجسم یافته است. علویان، و هر که رابطهای با آنها داشت از مؤمنان و
صالحان، همه اجتماع کردند، و سخنان بیشرمانهی والی را که به آنها گفته بود، بازگو کردند. و تصمیم گرفتند که به خانه او
صفحه ۲۲۰ از ۲۷۲
هجوم آورند، این بود که رفتند و وارد خانهی او شدند، اما آن ترسو به گونهی پست و ذلتباری، خانه را ترک گفته بود، یحیی به
این حسن، ما او را آوردهایم، شما به عمری بگویید: بیاید و اگرنه به خدا قسم که از دست من » : کسانی که در خانه بودند، گفت
این رویداد، انگیزهی اصلی نهضت حسین و مخالفت او شد، و سلطهی احمقها او را وادار به رو در رو ایستادن « بیرون خواهد رفت
کرد، چون او میدید، یا باید تن به ذلت داده و تسلیم فرمانی باشد که روح بلند علویان پذیرا نیست، علویانی که رسم مناعت و
عزت نفس را در دنیای عرب و جهان اسلام به همه آموختند و اما مرگ در راه شرف، که شعار علویان بود، تا آن جا که میگفتند:
سرانجام، حسین راه مبارزه و پیکار را انتخاب کرد، و تصمیم «. هیچ قومی از حرارت شمشیر نهراسید، مگر آن که دچار ذلت شد »
[ گرفت با برگزیدگان از خاندان خود، در زیر سایه های سرنیزه ها آزادمردانه و با شرافت جان بسپارد. [ صفحه ۵۲۴
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *