آثار

بخشی از رساله امام کاظم در مورد رام کردن ابرها

از جمله آیات الهی، رام سازی ابرها است. خداوند برای زنده نگه داشتن بندگان و سرزمینها، ابر را در اوقات معینی رام ساخته
است، در حالی که اگر همیشه ابر باشد زیانبار است چون اشعهی خورشید را میپوشاند همان طوری که باعث خشک شدن تمام
مرکبات میشود و از طرفی نبودن ابر هم زیانبار است، زیرا که باعث قحطی میگردد و در نتیجه انسان و جانداران همه میمیرند، از
این رو در اوقات خاص و فصول معین به منظور مصلحت عمومی تنظیم شده است. ابراز انباشته شدن بخار آب در فضا فراهم میآید
و ارتفاع ابرها بستگی به نوع آن دارد، نوعی از ابر روی سطح زمین است مانند مه، نوعی از آن تا ارتفاع بیش از دوازده کیلومتر
مانند ابر رقیق میباشد. موقعی که سرعت وزش باد، بیش از سی کیلومتر در ساعت باشد، به دلیل مقاومت باد نزول قطره های بارانی
که تشکیل شده، امکانپذیر نیست، و هرچه پراکندگی قطعات ابر زیاد باشد، پر از الکتریسیتهی مثبت شده، و الکتریسیتهی منفی را
که بادها حامل آنند از خود میراند… و پس از مدتی مملو از بار الکتریکی میگردند. موقعی که این دو بخش از بار الکتریکی به
وسیلهی باد به هم نزدیک میشوند، باعث خنثی شدن الکتریسیته میگردد و این عمل در اثر جرقهای صورت میگیرد و یک لحظه
کوتاه برق خفیفی همه جا را میگیرد و به شکل خط شکستهای در میآید که به دنبال آن، صدای رعد – همان امواج صوتی که از
جابجایی هوا ایجاد میشود – به گوش میرسد، و ابر در یکجا متوقف شده، باران از آن فرو میریزد و زمین هر مقداری که
خداوند برایش مقرر کرده، آب میگیرد. پس ببین که باد چگونه الکتریسیته مثبت و منفی را در ابر به وجود میآورد، و چگونه
باعث نزول باران از ابر میگردد [ ۳۴۳ ] تمام اینها از طرف خداوند بزرگ و دانا مقدر و تنظیم یافته است. طنطاوی در تفسیر خود از
جای تعجب است که چگونه ابر در فضا، بیش از شانزده هزار زراع، بالاتر نمیرود » [ ابرها و فواید آن سخن میگوید: [ صفحه ۲۲۴
و نزدیکترین ابرهایی که با سطح زمین مماس باشند در بعض نقاط بسیار اندکاند زیرا اگر ابر با سطح زمین مماس بود، برای
جانداران، گیاهان و وسایل مردم زیانبار بود. تا آن جا که میگوید: همان طور که اگر دور و در ارتفاع زیادی از فضا بود، به حدی
که دیده نمیشد، برف و بارانهای ناگهانی نازل میشد در حالی که انسان و حیوانات غافلگیر شده و نمیتوانستند خود را حفظ
۳۴۴ ] . این بود بخشی از شواهد و دلایل موجود در آیهی کریمه بر وجود خدای تعالی که ] « کنند و باعث زیان فراگیری میشد
خود مصدر وجود تمام این عوالم است. و امام علیه السلام به منظور تقویت حقیقت ایمان به خدا، و آزاد ساختن عقول از قید
صفحه ۱۰۵ از ۲۷۲
خرافات شرک، به این آیات استدلال فرموده است، و در ذیل بخش دیگری از همان حدیث امام علیه السلام است که میفرماید:
هشام! خدای تعالی آن را دلیل بر معرفت خود قرار داده تا بدانند که اینان مدبری دارند و فرموده است: [و برای شما شب و روز، »
[ ماه و خورشید را رام کرد، و ستارگان سر به فرمان او هستند، براستی در اینها نشانه ها است برای گروهی که به خرد دریابند.] [ ۳۴۵
و نیز فرموده است: [اوست که آفرید شما را از خاک، باز از منی و بعد از خون بسته، سپس بیرون میآورد شما را کودکی و بعد
باقی میگذارد تا به کمال خود برسید، آنگاه پیر شوید، و بعضی از شما قبل از آن مرگتان فرا میرسد، و تا برسید به مدت تعیین
شده، و شاید شما به عقلتان (دلایل قدرت خدا را) دریابید.] [ ۳۴۶ ] و میفرماید: [براستی که در آمد و شد شب و روز و آنچه از
روزی که خداوند از آسمان فرو فرستاد و زمین را بدان وسیله پس از مردنش، زنده گردانید، و گردانیدن بادها و ابری که بین
آسمان و زمین مسخر است، نشانه هایی برای گروهی است که از عقل خود استفاده میکنند.] [ ۳۴۷ ] و فرموده است: [خداوند زمین
را پس [ صفحه ۲۲۵ ] از مردنش زنده میگرداند، بیان داشتیم برای شما نشانه ها را باشد که شما تعقل کنید.] [ ۳۴۸ ] و میفرماید: […
بوستانهایی از انگور و زراعت و خرما، با شاخه های درهم و غیر درهم همه از یک آب سیراب میشوند و بعضی را در خوردن بر
بعضی برتری میدهیم، همانا در آن نشانه هایی است برای گروهی که به عقل دریابند.] [ ۳۴۹ ] و باز فرموده است: [و از نشانه های او
است که مینماید به شما برق را از راه بیم و امید و فرو میفرستد از آسمان آب را، پس زنده میگرداند بدان وسیله زمین را پس از
بگو! بیائید تا بخوانم آنچه را که ]» : مردنش، همانا در این نشانه هایی است برای گروهی که تعقل کنند.] [ ۳۵۰ ] . و فرموده است
پروردگارتان بر شما حرام کرده است. شریک قرار ندهید به او چیزی را و به پدر و مادر نیکوئی را و نکشید فرزندانتان را از ترس
تنگدستی، ما روزی میدهیم شما را و آنان را و به کارهای بد نزدیک نشوید چه آشکار باشند و چه نهان و نفسی را که خداوند
حرام کرده است نکشید مگر به حق، این است که وصیت کرده شما را بدان، باشد که شما به عقل دریابید.] [ ۳۵۱ ] . و باز فرموده
است: [… آیا مر شما راست از آنچه به اختیار خود گرفتید از شریکان در آنچه شما را روزی دادیم، پس شما در آن یکسان باشید؟
. [۳۵۲] «[. آیا از ایشان همچون ترس از خودتان، میترسید؟ این چنین تفصیل میدهیم آیات را برای گروهی که به عقل درمییابند
امام علیه السلام به این آیات کریمه، بر آثار قدرت خدای تعالی استدلال فرموده است که خود دلیل بر وجود خدا و یکتائی اوست،
و در مواردی از آنها ما به تفصیل سخن [ صفحه ۲۲۶ ] گفتیم و امام علیه السلام به منظور هشدار نسبت به اطمینان بخش بودن دلایل،
آیات مکرر آورده است. که اگر خردمند هوشیار در آنها دقت کند و بیندیشد از خطر انحراف ایمن شده و هیچ جایی برای شک و
تردید نمیماند، و از این رو خداوند تعالی نیز در قرآن کریم مکرر آیات خود را بازگو کرده است. آنگاه امام علیه السلام به بیان
پارهای از وسایل هلاکت و گناهانی را که قرآن حرام کرده است پرداخته، که عبارتند از: ۱ – شرک به خدا. ۲ – نافرمانی پدر و
مادر. ۳ – کشتن فرزندان از ترس فقر و تنگدستی. ۴ – کارهای بد، چه آشکارا و چه پنهان. ۵ – کشتن نفس محترمه. اگر ترس از
درازا کشیدن سخن نبود در مورد توضیح بقیهی آیات که امام علیه السلام در حدیث خود استشهاد فرموده است به تفصیل بحث
ای هشام! آنگاه خداوند خردمندان را موعظه » : میکردیم، از این رو به بخش دیگری از سخن امام علیه السلام میپردازیم که فرمود
کرده و آنان را به کار آخرت وا داشته و چنین فرموده است: [زندگانی این جهان نیست مگر بازیچه و سرگرمی و هر آینه سرای
۳۵۳ ] . امام علیه السلام، به این آیه کریمه استدلال کرده ] «.[؟ آخرت بهتر است برای کسانی که بپرهیزند، آیا پس درک نمیکنید
است بر این که، خدای متعال بندگان خردمندش را به سرای جاودانه و ناز و نعمت ترغیب فرموده و از سرای دنیا برحذر داشته
است، زیرا که بیشتر دنیا درگیر بازیچه و سرگرمی است، بنابراین شایسته است که خردمندان در دنیا پارسایی گزیده و از شر و حرام
آن اجتناب کنند، و برای سرای آخرت، که آماده برای پرهیزگاران و شایستگان است، کار کنند. به بخش دیگر از سخنان امام
ای هشام! آنگاه کسانی را که از کیفر عذاب ناآگاهند، خدای [ صفحه ۲۲۷ ] تعالی بیم داده و فرموده است: » : میپردازیم که فرمود
[پس هلاک کردیم آن دیگران را و شما آنگاه که صبح کنید و شب هنگام بر آنها میگذرید. آیا پس تعقل نمیکنید؟] [ ۳۵۴ ] و
صفحه ۱۰۶ از ۲۷۲
نیز فرموده است: [همانا ما فرود آورندگان عذاب از آسمانیم بر مردم این قریه، به دلیل نافرمانی و تبهکاری که میکردند و هر آینه
۳۵۵ ] . امام علیه السلام به این آیات کریمه استدلال فرموده است ] «[. واگذاشتیم از آن، علامتی آشکارا برای گروهی که تعقل کنند
که خدای متعال کسانی را که از امم پیشین نادان بوده و به خدای تعالی کافر شدند، هلاک ساخته است. این آیات دربارهی قوم
حضرت لوط نازل شده است آن هنگامی که آنان خدا را انکار کرده و نسبت به آیات الهی کفران ورزیدند و خداوند عذاب خود
را بر ایشان نازل فرمود و محل زندگیشان را به دریاچهای گندیده و زشت منظر، مبدل ساخت. و آن را کنار راهی قرار داد که شب
و روز، رهگذران از آن جا بگذرند، از این رو خداوند متعال فرموده است: [و شما آنگاه که صبح کنید و شب هنگام بر آنها
میگذرید.]. [ ۳۵۶ ] و خدای تعالی آنان را عبرت و پند برای کسانی که تعقل کنند قرار داده است زیرا که در این رویداد، زنهاری
است برای ایشان از مخالفت با پیامبران و کسانی که برای اصلاح مردم آمدهاند، زیرا که سرانجام مخالفت و نافرمانی، نابودی و
ای هشام! براستی که عقل با دانش همراه است، خدای متعال فرموده است: [و این مثلها را برای » : هلاکت است [ ۳۵۷ ] . و فرمود
۳۵۸ ] . امام علیه السلام برای ملازمت عقل و دانش، به این آیهی ] «[. مردم میزنیم، در حالی که درنمییابند آنها را مگر دانایان
کریمه از آن جهت استدلال کرده است که عقل در هیچ مرحلهای از دانش جدا نمیشود. سبب نزول این [ صفحه ۲۲۸ ] آیه چنان
که مفسران گفتهاند آن است که، کافران گفتند: خداوند چگونه به جانوران و حشراتی مانند پشه، مگس و عنکبوت مثال میزند،
در صورتی که مثل باید به چیزهای دیگری که اهمیت دارند زده شود و این سخن بیهودهای است. زیرا تشبیه در آن صورت بلیغ و
رسا است که در دل نشیند، پس هرگاه خداوند حکیم به کسی که غیبت انسانی را میکند، بفرماید: گویی تو با این غیبت، گوشت
مردار را میخوری چون تو غیبت او را میکنی! پس این سخن بیشتر در باز داشتن او از غیبت مؤثر است تا این که بگوید: غیبت
حرام است، یا غیبت باعث پرخاش و دشمنی در بین مردم میگردد. و خدای تعالی با جملهی [آنها را در نمییابند مگر دانایان]
اشاره فرموده است به این که شناخت حقیقت اشیاء و تمیز بین درست و نادرست آنها، جز برای کسی که دارای علم و آگاهی
است، قابل درک نیست، بنابراین نادان از آنها بیخبر است [ ۳۵۹ ] . اینک به بخش دیگری از سخن امام علیه السلام میپردازیم، که
ای هشام! آنگاه خدای متعال، کسانی را که از عقل خود بهره نمیگیرند نکوهش کرده و فرموده است: [و آنگاه که به » : فرمود
ایشان گفته شود، پیروی کنید آنچه را که خداوند فرو فرستاده است، گویند: بلکه پیروی میکنیم از آنچه که پدرانمان را بر آن
یافتهایم، آیا جز این بود که پدرانشان به خرد چیزی درنیافته و به راه راست هدایت نشده بودند؟] [ ۳۶۰ ] و نیز فرمود: [و مثل آنان که
کافر شدند، چون کسی است که بانگ میزند، بدانچه نمیشنود، جز خواندنی و ندایی، کر، گنگ و کورند، و ایشان در
نمییابند.] [ ۳۶۱ ] و باز فرموده است: [از ایشان کسانی هستند که به تو گوش فرا میدهند، آیا تو به کسانی که کر هستند – و هرچند
که به خرد درنیابند – میتوانی سخنت را به گوششان برسانی؟] [ ۳۶۲ ] و فرموده است: [آیا تو میپنداری که اکثر ایشان میشنوند، و
یا به عقل در مییابند، ایشان جز بمانند چهارپایان [ صفحه ۲۲۹ ] نیستند، بلکه گمراهترند؟ [ ۲۱ ] و فرموده است: همگی با شما
نمیجنگند مگر در قریه های مستحکم و یا از پشت دیوارها، جنگ آنان در میان خودشان سخت است، آنها را در یکجا جمع
میپندارند، در حالی که دلهایشان پراکنده است، این بدان سبب است که ایشان گروهی هستند که به عقل درنمییابند] [ ۳۶۳ ] و نیز
فرموده است: [… و خویشتن را فراموش میکنید، در حالی که کتاب را میخوانید، آیا پس به عقل در نمییابید؟] [ ۳۶۴ ] . امام
علیه السلام با این آیات کریمه بر نکوهش کسی که از عقل بهره نمیگیرد استدلال فرموده و ما در ذیل به بخشی از معانی آیات
اشاره میکنیم، تا استشهاد امام علیه السلام روشن گردد. آیهی اول – بر نکوهش کسانی دلالت دارد که از پیشینیان و بزرگان خود
در امور دینی، بدون بصیرت و بیدلیل پیروی میکنند. براستی انگیزهی ایشان به پیروی از آنان، همان نادانی، کوردلی و تعصب
است! و این آیهی مبارکه که دربارهی یهود موقعی نازل شد که پیامبر خدا (ص) آنان را به اسلام دعوت کرد و ایشان سرباز زدند و
گفتند: بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، پیروی میکنیم، زیرا آنان از ما بهتر بودند [ ۳۶۵ ] ! در صورتی که اگر ایشان دارای
صفحه ۱۰۷ از ۲۷۲
عقل درست و فکر پخته بودند، میفهمیدند که تقلید در عقاید را عقل سلیم پذیرا نیست، عقیده را ناگزیر باید از روی دلیل علمی
اگر مقلدان » : درست، به دست آورد زیرا که آن اساس زندگی و سلوک انسان است. شیخ محمد عبده در تفسیر خود میگوید
دارای دلی آگاه بودند، هر آینه این داستان با همین روش خاص خود برای بیزار داشتن آنان از تقلید کافی بود، زیرا که آنان از هر
ملتی و نسلی که باشند به پیروی از آنچه خداوند نازل کرده است علاقمندند، به خاطر انس گرفتن – به جای آنچه پدرانشان انس
داشتند – با آنچه که خود، خو گرفتهاند و همین قدر در زشتی این عمل بس است، زیرا که عاقل تقلید کسی از [ صفحه ۲۳۰ ] مردم
را – هرچه عقلش کامل و راه و روشش پسندیده باشد – به آنچه خداوند نازل کرده، مقدم نمیدارد، زیرا هیچ عاقلی نیست مگر
این که در معرض خطای فکری است و هیچ راه یافتهای نیست مگر این که احتمال گمراهیاش میرود. پس در امور دینی، هیچ
اطمینانی جز بدانچه خداوند نازل کرده نیست و هیچ کسی معصوم نیست مگر آن کسی را که خداوند او را معصوم داشته است.
پس چگونه شخص عاقل از آنچه خداوند نازل کرده است – با ادعای ایمان به قرآن – به پیروی پدران رو میآورد بعلاوه آن که
اگر او به وحی هم ایمان نداشت، لازم بود از تقلید بیزار باشد، همان طوری که خدای متعال فرمود: [و اگر پدرانشان به خرد، چیزی
درنیافته و به راه راست هدایت نشده بودند.] [ ۳۶۶ ] . آیه دوم – به آیهی اول پیوسته و متمم آن است، زیرا که خدای متعال وقتی که
حالت کافران را در پافشاری بر تقلید کورکورانه به هنگام دعوتشان به اسلام نقل کرد، برای شنوندگان مثلی از حالت ایشان را
آورده تا فریب آنان را نخورند و آن مثل این است که: ایشان بسان چهارپایانی هستند که حرف شبان را جز یک صدای بیمعنایی
بیشتر نمیشنوند، همین طور این افراد، دعوت حق را توجه نکرده و درک نمیکنند، پس به منزلهی کسی است که عقل ندارد. و
این بزرگترین نکوهش و مذمت است برای کسانی که به عقل درنیابند. آیهی سوم – خداوند متعال در این آیهی مبارکه حال بعضی
از کافران را نقل کرده است که آنان در نهایت سنگدلی و جمود فکری و خموشی ذهنی هستند، زیرا که آنان بدانچه از آیات و
دلایل صحت دعوت پیامبر که بر ایشان خوانده میشود گوش فرا میدهند. اما از جهت دریافت و درک معنی کر هستند و در
دعوتشان بر پذیرش این دین، هیچ نتیجه و فایدهای نیست زیرا که آنان، به آخرین حد بیماریهای عقلی و روانی رسیدهاند، به طوری
که معالجه و نصیحت هم، در ایشان بی اثر است. آیهی چهارم – در این آیهی مبارکه خداوند پیامبر خود را مخاطب قرار داده است
بر این که در ایمان برخی از کافران چشم امید نداشته باشد، زیرا که آنان بسان چهارپایانند در [ صفحه ۲۳۱ ] بهره نگرفتن بدانچه
گوششان از آیات نورانی میشنود و آنها گمراهتر از چهارپایانند، زیرا چهارپایان از صاحبشان که سرپرستی آنها را عهدهدار است و
به چراگاه و آبشخور میبرد، و به لانه و اسطبلشان هدایت میکند، فرمان میبرند، اما اینان از پروردگار و آفریننده و روزی دهندهی
خود، اطاعت نمیکنند و حق احسان و نعمتهای او را نمیفهمند. به اضافه این که حیوانات، هیچ نیرویی از نیروهایی را که خداوند
به امانت نزد او سپرده بیهوده نمیگذارد، بلکه هر نیرویی را در راهی که خلق کردهاند بکار میبرند. اما کافران، نیروهای عقلانی
خود را مهمل گذاشته و فطرت اصلی را که خداوند همه را بر آن فطرت آفریده است – یعنی: خداشناسی و ایمان به خدا – تباه
ساختهاند، از این رو آنان از چهارپایان گمراهترند. آیهی پنجم – این آیهی مبارکه که مشتمل بر نکوهش کافران است – از آن
جهت که دارای سه صفت نکوهیدهاند – و آن سه صفت عبارتند از: ۱ – ترس از جنگ و مبارزه. ۲ – جنگ و درگیری شدید میان
خودشان. ۳ – دوری دلهایشان از یکدیگر. خدای متعال هر سه صفت و یا تنها صفت آخری را معلول بیخردی دانسته است زیرا که
عاقل ترسو نمیشود، همان طوری که مابین افراد عاقل، درگیری و اختلاف پیش نمیآید و اینها از نادانی و حماقت سرچشمه
مؤمنان در برابر دیگران به » : میگیرد و مؤمنان چنان صفتی ندارند. امام علیه السلام در این گفتار خود، اشاره به مؤمنان فرموده است
و این به خاطر وحدت فکر و هدف آنها است. بنابراین تفرقه و جدایی در صفوف ایشان قابل « منزلهی یک دست و یک قدرتند
تصور نیست. آیهی ششم – دربارهی دانشمندان یهود نازل شده است. زیرا که آنان به خویشاوندان خود که مسلمان شده بودند
همواره میگفتند: شما بر عقیدهی خود استوار باشید، اما خود، ایمان به دین اسلام نمیآوردند [ ۳۶۷ ] ، در صورتی که شایسته بود
صفحه ۱۰۸ از ۲۷۲
اول خود اسلام بیاورند، [ صفحه ۲۳۲ ] آنگاه دیگران را بر تمسک به اسلام فرمان دهند. در این جا سخن ما دربارهی توضیح آیاتی
که امام علیه السلام بدانها – بر نکوهش بیخردان از مردم – استدلال فرموده است به پایان میرسد، و به بخش دیگری از سخن آن
ای هشام! آنگاه خداوند، انبوه جمعیت را نکوهش کرده و فرموده است: [اگر تو از بیشتر کسانی که » : بزرگوار میپردازیم، فرمود
در زمین هستند اطاعت کنی، گمراه میکنند تو را از راه خدا] [ ۳۶۸ ] و فرموده است: [و اگر از ایشان بپرسی، چه کسی آسمانها و
زمین آفریده است،]البته میگویند: خدا، بگو: [سپاس خدای را که اکثر آنان نادانند.] [ ۳۶۹ ] و نیز فرموده است: [و اگر از آنها
بپرسی چه کسی از آسمان آب را نازل کرد و زمین را پس از مردنش بدان وسیله زنده گردانید، البته میگویند: خدا، بگو: سپاس
۳۷۰ ] . امام علیه السلام به این سه آیه – بر نکوهش اکثریت مردم – از آن رو استدلال کرده ] «[. خدای را که اکثر ایشان نمیفهمند
است که، حق را نادیده گرفته و در باطل فرو رفته و غرق در شهوتها گشتهاند، بجز آن کسانی که مورد لطف قرار گرفته و آنان را
از ظلمتها به روشنایی درآورده است. ما در ذیل به مدلول این آیات به اختصار اشاره میکنیم: آیه اول – خدای متعال در این آیه،
پیامبرش را مخاطب قرار داده و دیگران را اراده فرموده است، و یا خطاب به پیامبر و دیگران با هم است، که اگر از تودهی مردم
پیروی کرده و مطابق خواست و میل آنها حرکت کند، از راه دین گمراه و از راه حق، او را باز خواهند داشت. آیه دوم – این آیه،
بر حسب مفهوم بر آن است که اکثر مردم، چیزی را میگویند که خود نمیفهمند آنان در دل ایمان به خدا نیاوردهاند، بلکه تنها به
زبان میگویند بدون آن که در اعماق روحشان نفوذ کرده باشد. آیه سوم – خدای متعال در این آیه، پیامبرش را مخاطب قرار داده،
که اگر او از [ صفحه ۲۳۳ ] مشرکان بپرسد، آبی را که باعث روزی و زنده بودن آنهاست چه کسی از آسمان فرو فرستاده است؟
پاسخ خواهند داد، آن خدایی که هستی بخش تمام ممکنات است، با این همه نسبت به خدا مشرکند و بعضی از آفریده های او را
پرستش میکنند که تصور قدرت بر آفرینش هیچ چیز دربارهی آنها نمیرود. پس سپاس خدای را، بر اظهار دلیلی که خود آنان
کرده و اعتراف ایشان بر این که آفرینندهی اصول و فروع و تمام نعمتها خدا است. پس حمد و سپاسی را که خداوند تعالی در این
جا یاد کرده همانند سپاس کسی است که گرفتاری را میبیند و خدا را سپاس میگوید که او چنان گرفتاری را ندارد [ ۳۷۱ ] . اینک
ای هشام! خدای متعال سپس گروه اندکی را ستوده و فرموده است: [و اندکی » : به بخش دیگری از سخن امام علیه السلام میپردازیم
از بندگانم سپاسگزارند.] [ ۳۷۲ ] و فرموده است: [و ایشان اندکند.] [ ۳۷۳ ] و نیز فرموده است: [و مردی با ایمان از کسان فرعون که
ایمانش را پنهان میداشت گفت: آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگار من خدا است.] [ ۳۷۴ ] و فرموده است: [… و هر که
ایمان آورد. و ایمان نیاورده بودند مگر اندکی] [ ۳۷۵ ] و باز فرمود: [و لیکن بیشترشان نمیدانند.] [ ۳۷۶ ] و فرموده است: [و بیشترشان
امام علیه السلام به وسیلهی این آیات کریمه بر ستایش «.[ از خرد بدورند] [ ۳۷۷ ] و فرموده است: [و بیشترشان درک نمی کنند
پروردگار و از کمی مؤمنان و کمیابی آنان، استدلال کرده است و اخباری که از اهل بیت علیهم السلام رسیده، صراحت بر این
زن با ایمان کمتر از مرد با ایمان و مرد با ایمان کمتر و عزیزتر از » [ مطلب دارد. امام صادق علیه السلام فرموده است: [ صفحه ۲۳۴
علت این کمبود مربوط میشود به این که، ایمان حقیقی به «؟ کبریت احمر است و کدام یک از شما کبریت احمر را دیده است
خدا از بالاترین مراتب کمال است که انسان بدانجا میرسد و موانع زیادی وجود دارد که مانع رسیدن به این درجه از ایمان
میشود، مانند: تربیت غلط و محیط بد و دیگر موانعی که باعث دوری انسان از آفریدگار خود شده و او را دچار گناه میسازند. و
مقصود از آیه مبارکه [و اندکی از بندگانم سپاسگزارند] آن نیست که لفظ را – شکر خدا را – بر زبان برانند، بلکه به کار بردن
تمام نعمتهایی که خداوند به بندهاش مرحمت کرده، در راهی که هدف خلقت بوده است و این مرتبهی والایی است که جز از
عارفان به خدا و کسانی که باور دارند تمام نعمتها و نیکیها از اوست، سر نمیزند، از این رو در پی به دست آوردن خیر و مبارزه با
آفات نفس میباشند و در این هنگام است که از جمله سپاسگزاران خدایند و شکر به این معنی، از مقامات عالیهای است که جز
ای هشام! آنگاه خداوند » : اندکی از مردم، دارای چنین صفتی نیستند. به بخش دیگری از سخنان امام میپردازیم که فرموده است
صفحه ۱۰۹ از ۲۷۲
متعال، خردمندان را به بهترین نوع یاد کرده و به نیکوترین زیور آراسته و فرموده است: [آن را که خواهد، دانش میدهد، و هر که
را حکمت و دانش داده شد، پس خیر فراوان داده شده و پند نگیرند مگر صاحبان خرد.] [ ۳۷۸ ] و باز فرموده است: [و استوار قدمان
در دانش، میگویند به او ایمان آوردیم، همگی از جانب پروردگار ما است، و پند نگیرند مگر صاحبان خرد] [ ۳۷۹ ] و فرموده
است: [همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، هر آینه نشانه ها است برای صاحبان خرد] [ ۳۸۰ ] و نیز فرموده
است: [آیا کسی که میداند که آنچه فرستاده شد بسوی تو از جانب پروردگارت، راست است، همانند کسی است که نابینا است؟
جز این نیست که صاحبان [ صفحه ۲۳۵ ] خرد پند میگیرند] [ ۳۸۱ ] . و باز فرموده است: [آیا کسی که او در ساعات شب عبادت
کننده است، در حال سجده و قیام است، از آخرت بیم دارد و امیدوار به بخشش پروردگار خود است، بگو: آیا برابر میشوند
کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند؟ جز این نیست که تنها صاحبان خرد پند میگیرند] [ ۳۸۲ ] و نیز فرموده است: [کتابی
است که فرو فرستادیم به سوی تو، بابرکت است، تا تأمل کنند در آیاتش و تا صاحب خردان پند گیرند.] [ ۳۸۳ ] و فرموده است:
۳۸۴ ] و ] «[ [براستی که به موسی هدایت داده و به بنیاسرائیل آن کتاب را به میراث دادیم که هدایت و پند است برای خردمندان
فرموده است: [پند ده، همانا پند دادن سود میدهد مؤمنان را]. [ ۳۸۵ ] . امام علیه السلام به این آیات کریمه بر ستایش کسانی که
خردمند کاملند و به برتری آنان بر دیگران، استدلال کرده است که خداوند آنان را به بهترین صفات وصف کرده و بالاترین
اوصاف را برای ایشان اختصاص داده است، و ما بیان مختصری از مفاد آن آیات را تقدیم میداریم تا جهت استشهاد امام
علیه السلام بدین آیات روشن گردد. آیهی اول – این آیه دلالت دارد بر اینکه، خداوند به بعضی از بندگانش دانش و حکمت را
که از بالاترین موهبتها و برجستهترین صفات است مرحمت کرده، که در تعریف حکمت گفتهاند؛ دانشی است پرسود و پرفایده.
و خداوند تعالی کسانی را که حکمت داده توصیف کرده است که به او خیر فراوان داده شده، همان طوری که فرموده است: [جز
صاحب خردان معنی حکمت و قرآن را ندانند.] [ صفحه ۲۳۶ ] آیهی دوم – خداوند متعال در این آیه، بندگانی را که دارای عقل
کاملند به سه صفت وصف کرده است: ۱ – پایداری در دانش. ۲ – ایمان به خدا. ۳ – شناخت این که تمام اینها از جانب خدا است
۳۸۶ ] . و خداوند متعال حکم کرده است که متصفان به این اوصاف برجسته، خردمندان کاملی هستند که صاحب خردند. آیه سوم ]
– سخن دربارهی تفسیر و بیان این آیه گذشت. آیهی چهارم – این آیهی مبارکه، دلالت بر تعجب و اعتراض کسانی دارد که مدعی
هستند؛ عالمان به احکام قرآن، با دیگران برابرند. با این که تفاوت میان آنها چون تفاوت میان کور و بینا و زنده و مرده است. آیهی
پنجم – این آیهی مبارکه دلالت دارد، بر تفاوت میان افرادی که شب را در طاعت خدا به بیدارخوابی میگذرانند با دیگرانی که
اوقات خود را به هرزگی و خوشگذرانیها بسر برده و از یاد خدا روگردانند. چگونه ممکن است برابر باشند؟ آیهی ششم – این آیه
دلالت دارد بر این که، قرآن کریم چون مشتمل بر اسرار مهم و معارف والا و آیات روشنی است، خداوند آنها را بر بندگانش نازل
فرموده است تا بیندیشند و دریابند، اما این تدبر تنها برای کسی نتیجهبخش است که دارای اندیشه درست باشد. آیهی هفتم – این
آیهی مبارکه دلالت دارد بر این که، خدای تعالی به بنیاسرائیل کتاب را مرحمت کرد و آنان را تنها به خاطر هدایت صاحب
خردان، و اندیشمندان حاملان کتاب قرار داد. آیهی هشتم – خدای متعال در این آیه مبارکه پیامبرش را مخاطب قرار داده است
مبنی بر این که، همواره بیاد خدا باشد و به نادانانی که نه سخن او به گوششان میرود و نه به دعوت وی میاندیشند، اعتنا نکند.
زیرا شأن پیامبر (ص) فیض رساندن و گسترش تعلیمات و تقویت قوای روحی است، در حالی که جز مؤمنان کسی از اینها بهرهمند
ای هشام! خدای تعالی میفرماید: [براستی که در آن پندی است برای کسی که » : نمیشود. [ صفحه ۲۳۷ ] امام علیه السلام فرمود
۳۸۷ ] مقصود از قلب، عقل است. و باز میفرماید: [براستی که ما به لقمان حکمت دادیم.] [ ۳۸۸ ] . مقصود از ] [.« دارای قلب است
حکمت، درک و عقل است. امام علیه السلام یادآوری کرده است که، مقصود از قلب که در آیهی نخست آمده، آن عضو
مخصوص که در بدن انسان و سایر حیوانات موجود است، نمیباشد. بلکه مقصود همان عقلی است که مدرک معانی کلی و جزئی
صفحه ۱۱۰ از ۲۷۲
است و میتواند حقایق اشیاء را بشناسد، که در حقیقت، هستی معنوی انسان به او است و آیهی دوم اشاره دارد به نعمتی که
پروردگار به لقمان مرحمت کرده و به او حکمت را که بهترین و بالاترین نعمتها است عنایت کرده است. آنگاه امام علیه السلام
ای هشام! لقمان به پسرش گفت: به خاطر حق » : شروع به خواندن بعضی از حکمتها و نصایح لقمان، برای هشام فرموده و گفت
فروتن باش، تا خردمندترین مردم باشی، زیرا که هوشیار در برابر حق اندک است، پسرک من! دنیا براستی دریایی است ژرف، که
مردمان بسیاری در آن غرق شدهاند، بنابراین باید کشتی تو در دنیا، تقوای الهی، و درون آن پر از ایمان و بادبانش، توکل و
امام علیه السلام در سخن خود به پارهای از وصایای «. دیدبانش، عقل و راهنمایش، علم و لنگر آن کشتی، صبر و پایداری باشد
لقمان اشاره فرموده است که لقمان فرزندش را به تواضع برای حق سفارش کرده است، یعنی انسان برای خود وجودی جز وابسته به
هر » : حق و برای خود و دیگران نیرو و توانی جز به حق نبیند و تواضع از بالاترین اعمال است. از پیامبر (ص) رسیده است که فرمود
[ صفحه ۲۳۸ ] «. کس تکبر بورزد، خداوند او را پست و خوار سازد. و هر کس برای خدا تواضع کند، خداوند او را بلند پایه گرداند
براستی انسان هر گاه از خودخواهی تهی شود و تکبر را از خود بزداید، خداوند بر شرف و فضیلت او بیفزاید. حضرت لقمان، دنیا را
به دریایی تشبیه کرده است و وجه شباهت، دگرگونی دنیا و تغییر شکل و صورت آن، در هر لحظه است و موجوداتی که در دنیا
هستند چون امواج دریا، در معرض فنا و نابودیاند. و احتمال دارد وجه تشبیه آن باشد که، دنیا چون دریایی است که مردم از آن
میگذرند، همچنین از گذرگاه دنیا نیز مردم راهی آخرتند، و نفوس در دنیا همچون مسافران و بدنها چون کشتیها و قایقهایی
است که آنان را از سرای دنیا به منزلگاه جاوید منتقل میکند و انبوه زیادی از مردم در این دنیا غرق شدهاند، از آن رو غرق شدهاند
که آنان بر سر خواسته های نفسانی باعث هلاکت یکدیگر گشتهاند. و هرگاه دنیا دریایی است که باعث غرق شدن و به هلاکت
رسیدن است، پس راه نجات و سلامتی، جز به وسیلهی کشتی تقوا و درستی وجود ندارد و باید بادبان آن کشتی نیز، توکل و اعتماد
بر خدا در تمام امور باشد. همان طوری که عقلی لازم است تا دیدبان و سرپرست آن باشد و راهنمای عقل، علم است، زیرا که
نسبت علم به عقل چون نور است به چراغ و دید است نسبت به چشم، و با همهی اینها ناگزیر از پایداری و صبر است، زیرا که اوج
گرفتن انسان و نزدیکیاش به خدا، جز با تلاش پیگیر و مبارزهی بیامان با نفس ممکن نیست. اینکه به جلوه گاه دیگری از سخنان
ای هشام! براستی که هر چیزی، راهنمایی دارد و و راهنمای عقل، اندیشیدن است و راهنمای » : امام علیه السلام مینگریم، فرمود
اندیشه، خاموشی. و هر چیزی، مرکبی دارد و مرکب عقل، تواضع است، و همین قدر در نادانی تو بس، که مرتکب چیزی شوی که
از آن منع شدهای. ای هشام! خداوند پیامبران و رسولان خود را به جانب بندگانش گسیل نداشته مگر آن که آنان را خداشناس
سازند. بنابراین پذیراترین بندگان کسانی هستند که شناخت بهتری داشته و داناترین آنها به امر خدا، کسانی هستند که عقل بهتری
صفحه ۲۳۹ ] امام علیه السلام در این سخن آخر ] «. دارند و عقل کسانی که کاملتر است، در دنیا و آخرت، ارجمندتر و والاترند
خود، برای بزرگواری و فضیلت انبیاء علیهم السلام به کامل بودن عقل آنان استدلال فرموده است و پیامبر (ص) نیز به امیرالمؤمنین
یا علی! هرگاه مردم به وسیله انواع نیکیها به آفریدگارشان تقرب جستند، تو با عقل خود تقرب بجوی تا از آنها » : علیه السلام فرمود
براستی که فزونی عقل از بالاترین چیزهایی است که انسان از آن برخوردار است، زیرا بدان وسیله به خوشبختی دنیا و «. جلوتر باشی
ای هشام! خداوند را بر مردم دو حجت است: حجت ظاهری و حجت » : رستگاری در سرای آخرت میرسد. امام علیه السلام فرمود
باطنی. اما حجت ظاهری، همان پیامبران و فرستادگان و امامان علیهم السلام میباشند و حجت باطنی، عقول و خردها است. ای
امام «. هشام! خردمند آن کسی است که روزی حلال او را از سپاسگزاری باز ندارد و مال حرام نیز بر صبر و پایدرای او غالب نگردد
علیه السلام، در بخشهای دیگری از سخنانش، به پارهای از حالات خردمندان پرداخته است که آنان را نعمتهای فراوان الهی از
شکرگزاری خدای تعالی باز ندارد، همچنان که گرفتاریها و مصیبتها، صبر و پایداری او را از بین نبرد. امام علیه السلام فرمود:
ای هشام! هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلط گرداند، گویی بر نابودی عقل خویش کمک کرده است: هر که پرتو اندیشهی خود »
صفحه ۱۱۱ از ۲۷۲
را به وسیلهی آرزوی زیاد در دنیا تاریک سازد. زیبائیهای حکمت و دانش خود را با پرحرفی بزداید. روشنایی پندآموزی خود را
با خواسته های نفسانی خاموش سازد. گویا هوای نفسش را بر نابود ساختن عقل خود، یاری داده است و هر که عقل و خرد خویش
امام علیه السلام در این گفتار این مطلب را بیان داشته است که، در انسان دو «. را نابود کند، دین و دنیای خود را تباه ساخته است
نیروی مخالف وجود دارد که عبارتند از: عقل و هوای نفس. هر کدام از آنها سه صفت [ صفحه ۲۴۰ ] دارد در برابر صفات آن
دیگری. صفات عقل عبارتند از: اندیشه، حکمت و پندگیری. و صفات هوای نفس عبارت از: آرزوی طولانی، پرحرفی، و فرو رفتن
در شهوات. اما آرزوی زیاد در دنیا، مانع از اندیشه درباره امور آخرت است و نفس را وادار به توجه بر امور دنیا سازد، و مقصود از
همین است. زیرا که آرزوی زیاد در دنیا، پرتو اندیشه را به وسیلهی پردهی « اظلم نور تفکره بطول امله » : این سخن امام که فرمود
تاریکی بیفروغ ساخته و مانع از تابش بر صحنه های نیکی و خیر میگردد. اما پرحرفی آدمی، زیبایی حکمت را از صفحهی نفس
میزداید. و اما سرگرمی به لذتها و توجه به خواسته های نفسانی، چشم دل را کور ساخته و نور ایمان را از بین برده و نور بینش و
پندآموزی را از صفحهی نفس خاموش میسازد، به این ترتیب هر کس این خصلتهای ناروا را بر نفس خود مسلط گرداند، در
حقیقت بر ویرانی بنیاد عقل خود کمک کرده و هر کس عقل خویش را نابود سازد، در حقیقت دین و دنیای خود را تباه ساخته
ای هشام! چگونه عمل تو در پیشگاه خدا پاک و خالص باشد، در حالی که تو دلت را از امر » : است. امام علیه السلام فرمود
پروردگار باز داشتهای و از هوای نفس خود که بر عقلت غلبه داشت، پیروی نمودهای. ای هشام! صبر و استقامت بر تنهایی، نشانهی
نیرومندی عقل است. پس هر کس عارف به خدا و صفات و احکام او باشد، از اهل دنیا و شیفتگان به دنیا، دوری کند و به پاداشی
که نزد خداست دل ببندد و خداوند در هنگام وحشت، انیس او، و در تنهایی، همراه او، و به هنگام تنگدستی باعث بینیازی، و
بدون داشتن فامیل و قبیله، عزتبخش او خواهد بود. ای هشام! حق به خاطر عبادت خدا مشخص شده است و هیچ راه نجاتی جز به
وسیلهی طاعت خدا وجود ندارد، طاعت در گرو دانش، دانش وابسته به آموختن و آموختن به عقل استوار است. و علم جز از عالم
ربانی، علم نیست و شناخت علم نیز وابسته به عقل است. ای هشام! عمل کم از عالم، پذیرفته و چند برابر است. در حالی که [
مقصود امام علیه السلام آن است که عمل اندک شخص دانا «. صفحه ۲۴۱ ] عمل فراوان از اهل هوا و هوس و نابخردان، مردود است
پذیرفته است بدان جهت که علم باعث صفای دلها و پاکیزگی نفوس و رسیدن به شناخت خدای متعال است. و فضیلت هر علمی
تنها و تنها به مقدار تأثیر آن در صفای دل و برطرف ساختن پرده ها و تاریکیها از نفس آدمی است و این خود برحسب افراد،
تفاوت دارد. چه بسا انسانی که عمل اندکی در صفای دل او – نظر به لطافت و طبع نازک، رقیق بودن حجاب نفسش – کافی است.
و چه بسا انسانی که عمل پاکیزهای که از وی سر میزند هیچ تأثیری – نظر به آلودگی طبع و زیادی موانع نفسانیاش – در صفای
ای هشام! همانا خردمند با داشتن حکمت، خواری را بر دنیا ترجیح میدهد، اما با وجود دنیا پستی و » : ذات او ندارد. و فرمود
خواری را بر حکمت ترجیح نمیدهد، از این رو تجارتش سودبخش است. ای هشام! خردمندان، فزونی دنیا را ترک گفتهاند،
چگونه گناهان را ترک نگویند؟ و دنیا را به خاطر این که زیاد است و دوری از گناهان را به دلیل آن که واجب است ترک
ای هشام! عاقل به دنیا و اهل دنیا نگریست و دانست که جز با مشقت و رنج بدان نرسند، به آخرت » : امام علیه السلام فرمود «. گفتهاند
نیز نگریست و فهمید که بدان هم بدون مشقت و رنج نرسند، این بود که با مشقت و رنج آن را جست که، پایدارتر است. ای هشام!
خردمندان از دنیا کنارهگیری کرده و به آخرت گراییدند، زیرا آنان دریافتند که دنیا هم خود طالب است و هم مطلوب و آخرت نیز
هم طالب است و هم مطلوب، پس هر که آخرت را بجوید، دنیا خود در پی او میرود، تا روزی و نصیب خود را به طور کامل از
صفحه ] «. آن برگیرد و هر کس دنیا را بجوید، آخرت، او را میطلبد و مرگ او فرا میرسد، پس دنیا و آخرت او را تباه میسازد
یعنی این که دنیا روزی مقدر را به هر که در « الدنیا طالبۀ مطلوبۀ » : ۲۴۲ ] توضیح بخشهای دیگری از سخن امام علیه السلام: عبارت
آن زندگی میکند، میرساند و به این جهت او طالب و در جستجو است و اما مطلوب بودن دنیا به این ترتیب است که، اهل دنیا
صفحه ۱۱۲ از ۲۷۲
برای رسیدن به نعمتهای آن در تلاش و کوششاند. و اما طلب آخرت، همانا آمدن مرگ و فرا رسیدن اجل حتمی، برای تمام اهل
دنیا است که آخرت، آنان را میجوید تا آنان را از دنیا به آخرت منتقل سازد و اما مطلوب بودن آخرت به این معنی است که مورد
تلاش شایستگان اهل آخرت، در راه تحصیل اعمال شایسته است تا این که از عذاب و رنج اخروی در امان باشند. امام علیه السلام
ای هشام! هر کس میخواهد بدون مال و ثروت، بینیاز و دلش از حسد، آسوده و دینش، سالم بماند، باید به درگاه خدای » : فرمود
متعال بنالد و به زاری از او درخواست کند تا عقلش را کامل سازد، زیرا کسی که عاقل است، بدانچه او را کفایت کند قناعت
میورزد، و هر که به مقدار کفایت بسنده کند، بینیاز خواهد بود، و هر کس به مقدار کفایت بسنده نکند، هرگز روی بینیازی را
نخواهد دید. ای هشام! خدای متعال از قول گروه شایستگان نقل میکند که آنان گفتند: پروردگارا! دلهای ما را پس از آن که
راهنمائی کردی، منحرف مساز و ما را از جانب خود رحمتی ببخش که تو بسیار بخشندهای، موقعی که آنان دانستند که دلها
منحرف میشوند و به کوری و پستیها باز میگردند. براستی آن که بیخرد است از خدا نمیترسد و هر که خدا را درک نکند، او
شناخت ثابتی که باعث بصیرت قلبی شده، و حقیقت شناخت را در دل خود احساس نکرده و به خدا دل نبندد. و هیچ کس به این
مرحله نرسد، مگر آنکه گفتارش، رفتارش را تصدیق، و نهانش با ظاهرش همسان باشد. زیرا خداوند تبارک و تعالی، جز از طریق
امام علیه السلام با این بخش از سخن خود اشاره فرموده است به «. ظاهر و گویای عقل، بر باطن پوشیدهی عقل راهی نگشوده است
این که، مؤمن [ صفحه ۲۴۳ ] هرگاه دلش را به نور الهی روشن نساخته و عقلش را به هدایت خداوند متعال هدایت نکرده باشد،
ایمن از انحراف نخواهد بود. همان طوری که – پس از ورود به محیط سالم – از ارتداد و برگشت از اسلام، در امان نیست. قرآن
این بدان سبب است که ایشان ایمان آوردند، سپس کافر شدند. پس به دلهای ایشان مهر ]» : مجید به این مطلب اشاره فرموده است
۳۸۹ ] و نیز فرموده است [و هر کس از شما از دین خود برگردد، پس بمیرد، در حالی که کافر ] «[. زده شده و ایشان نمیفهمند
است.] [ ۳۹۰ ] . و به همین دلیل است که شایستگان و نیکان، همواره از خداوند درخواست میکنند، تا در دلهایشان انحراف پدید
نیاید و از راه دین گمراه نگردند، زیرا که نفوس بشری بنا به وضع اولیه و بر حسب آفرینش خود، اگر توفیق یاری نکند از وسوسه ها
ای هشام! امیرالمؤمنین علیه السلام همواره میفرمود: با هیچ » : و گمراهسازیهای شیطان در امان نیستند. امام علیه السلام فرمود
وسیلهای بهتر از عقل، خداوند عبادت نمیشود و عقل هیچ کسی کامل نمیشود مگر این که در او چندین خصلت وجود داشته
باشد: از کفر و شرارت او در امان باشند، از او هدایت و نیکی آرزو شود، زیادی مالش را در راه خدا صرف کند، از حرف زیاد
خودداری نماید، بهرهاش از دنیا، مقدار قوت و خوراک ضروری باشد، در تمام روزگار از علم و دانش سیر نشود، خواری و ذلت با
خدا از عزت بدون خدا در نزد او محبوبتر باشد، فروتنی محبوبتر از بزرگی باشد، کار نیک اندک دیگران را زیاد و کار نیک زیاد
امام علیه السلام «. خود را اندک ببیند، تمام مردم را از خود بهتر بپندارد و خود را در نزد خود، بدتر از همه ببیند و این است تمام کار
برای بیان مقصود خود به سخن جدش امیرالمؤمنین علیه السلام استدلال کرده است که صفات خردمندان و ویژگیهای رفتار ایشان را
ای هشام! خردمند، هرچند که خواستهی او باشد، دروغ » : در این گفتار [ صفحه ۲۴۴ ] بازگو کرده است. امام علیه السلام فرمود
ای هشام! آن که مروت ندارد، دین ندارد و هر که عقل ندارد، مروت ندارد. و ارزشمندترین مردم کسی است که دنیا » . نمیگوید
توضیح این که هیچ «. را در نزد خود مهم نبیند. بدانید که این بدنهای شما را بهایی جز بهشت نیست، بنابراین به بهای دیگر نفروشید
چیزی جز بهشت شایستگی آن را ندارد تا بهای این بدنها قرار گیرد، صاحب وافی [ ۳۹۱ ] از استاد [ ۳۹۲ ] خود، توضیحی برای این
براستی که این بدنها روز بروز رو به کاستی است، از » : گفتار امام علیه السلام نقل کرده است که ما عین آن را در این جا میآوریم
آن رو که نفس بجای بدن، رو به عالم دیگری دارد، پس اگر نفس خوشبخت باشد، نتیجه کوشش و تلاشش در این دنیا و سرانجام
کارش بریدن از حیات جسمانی، به سوی خدای تعالی و به طرف نعمتهای بهشتی خواهد بود، چون در طریق هدایت و راستی بوده
است، پس گویی بدنش را در معامله با خدای تعالی به بهای بهشت فروخته است و خداوند او را به همین منظور آفریده است. اما
صفحه ۱۱۳ از ۲۷۲
اگر بدبخت باشد، نهایت تلاشش و پایان عمرش به سوی همدمی با شیطان و عذاب دوزخ خواهد بود، به دلیل آن که وی در راه
گمراهی بوده است. بنابراین، گویی که او بدنش را به بهای شهوتهای زودگذر و لذتهای حیوانی فروخته است که بزودی به
صورت آتش سوزان در میآیند. در صورتی که آنها، امروز نهان و پوشیده از نظر اهل دنیا است و بزودی در روز قیامت آشکارا
۳۹۳ ] و این داد و ستدی با شیطان است و آن جا است که ] «[ خواهند شد [و ظاهر گردانیده شود، دوزخ برای کسی که ببیند
ای هشام! امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمود: از نشانه های » : بیهودهکاران زیان کردهاند [ ۳۹۴ ] . [ صفحه ۲۴۵ ] امام علیه السلام فرمود
عاقل آن است که در وی سه خصلت باشد: هرگاه بپرسند، پاسخ دهد. هرگاه مردم، ناتوان و عاجز از سخن گفتن باشند او سخن
امیرالمؤمنین «. گوید و بتواند نظری دهد که صلاح مردم در آن باشد، پس هر کس که از این خصلتها در او نباشد نابخرد است
در بالای مجلس نمینشیند مگر کسی که در او این سه خصلت و یا یکی از اینها باشد، پس هر کسی که » : علیه السلام میفرماید
هر گاه خواستید » : و حسن بن علی علیهماالسلام میفرماید «. چیزی از اینها را نداشته باشد و در بالای مجلس بنشیند، او نابخرد است
درخواستی بکنید، از اهلش درخواست کنید. عرض کردند: پسر پیغمبر (ص) اهلش چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که خداوند
داستان آنان را در قرآن بازگو کرده و آنها را یاد کرده است: [تنها و تنها صاحبان خرد پند پذیرند] [ ۳۹۵ ] فرمود: آنان همان
همنشینی با نیکان باعث جلب به نیکی و صلاح است و آداب و روش » : و علی بن الحسین علیهماالسلام فرمود «. خردمندانند
دانشمندان فزونی در عقل، و پیروی از زمامداران عدل و داد، کمال عزت و بهرهگیری از مال، کمال جوانمردی. و راهنمایی کسی
که مشورت خواسته، ادای نعمت است و آزار نرساندن به دیگران از کمال خردمندی است که باعث آسایش آدمی در دنیا و
آخرت است. ای هشام! خردمند سخنی نمیگوید که بیمناک از تکذیب آن باشد و از کسی تقاضا نمیکند که بترسد از بر نیاوردن
خواستهاش و چیزی را که در توان ندارد به دیگران وعده نمیدهد و به چیزی که به سختی امید میرود، امیدوار نمیشود و به
امام علیه السلام در این قسمتهای اخیر «. چیزی که بیم آن را دارد که به [ صفحه ۲۴۶ ] دلیل ناتوانی بر آن دست نیازد، اقدام نمیکند
از گفتار خویش به دوراندیشی شخص عاقل و احتیاط او در گفتار و پاسداری از شرافت و مقامش و خودداری از اقدام به کاری که
اطمینان به انجامش ندارد، اشاره فرموده است. در این جا پیام والای امام، مطابق روایت ثقۀالاسلام کلینی پایان گرفت [ ۳۹۶ ] و
علاوه بر آن، حسن بن علی حرانی در کتاب خود (تحف العقول) مطالب زیادی آورده است که مرحوم کلینی از نقل آنها
خودداری کرده است و ما مصلحت دیدیم که برخی از آن سفارشها را برگزینیم و به خاطر اختصار و تکمیل فایده آنها را بدون
ای هشام! هر کس خود را از عرض و آبروی مردم بازدارد، » : شرح و توضیح تقدیم خوانندگان بداریم: امام علیه السلام فرمود
خداوند در روز قیامت از لغزش او میگذرد، و هر که خشم خود را از مردم فرو خورد، خداوند در روز قیامت خشم خود را از او
باز دارد. ای هشام! در بالاترین دستهی شمشیر رسول خدا (ص) این عبارت بود؛ سرکشترین مردم بر خدا کسی است که به کسی
که او را صدمه نزده، صدمه بزند و کسی را که به قصد کشتن او نیست، بکشد و هر که غیر دوستان خدا را دوست بدارد، بر آنچه
خداوند بر پیامبرش نازل کرده است، کافر شده و هر که بدعتی بگذارد و یا بدعتگذاری را پناه دهد، خداوند در روز قیامت از او
هیچ عوض و بدلی را نپذیرد. ای هشام! بهترین وسیلهی تقرب به خدا پس از معرفت به او، نماز و خوشرفتاری با پدر ومادر و ترک
حسد، خودبینی و گردنفرازی است. ای هشام! آن روزی را که در پیش داری اصلاح کن، ببین چه روزی است پاسخی برای آن
روز آماده کن. زیرا تو را نگه داشته و میپرسند، از زمانه و اهل زمانه پند گیر! (تا آن جا که فرمود:) و به دگرگونی روزگار و
[ حالات آن بنگر، زیرا هرچه از دنیا پیش آید همان طوری است که گذشته است، بنابراین از آن پند گیر! علی بن [ صفحه ۲۴۷
الحسین علیهماالسلام فرمود: همه چیز، آنچه آفتاب بر آن بتابد از خاوران تا باختران زمین، از دریا، بیابان، دشت و کوه، نزد یک نفر
از دوستان خدا و عارفان به حق خدا، همانند بازگشت سایه است. (سپس فرمود:) آیا آزاد مردی نیست که این پس ماندهی غذا در
دهان – یعنی دنیا – را به اهلش واگذارد؟ زیرا که برای جان شما بهایی جز بهشت نمیباشد. بنابراین به بهای دیگری نفروشید زیرا
صفحه ۱۱۴ از ۲۷۲
هر که از خدا به دنیا خشنود شود، به چیز پستی خرسند شده است. ای هشام! براستی همهی مردم ستاره ها را میبینند، اما به وسیلهی
آنها راه را نمییابند مگر کسی که راه سیر و جایگاه های آنها را بشناسد و شما هم همچنین حکمت را میآموزید، ولی بدان رهبری
نمیشوید مگر کسی که مطابق آن عمل کند. ای هشام! در انجیل آمده است: [خوشا به حال کسانی که به هم محبت کنند، آنانند
که در روز قیامت مورد محبت قرار میگیرند، خوشا به اصلاحکنندگان بین مردم، آنانند که در روز قیامت مقربند. خوشا به آنانی
که قلبشان را پاک بدارند، آنان پرهیزگاران در روز قیامت هستند، خوشا بر متواضعان در دنیا، آنانند که در روز قیامت بر کرسیهای
قدرت نشینند.] ای هشام! کم سخن گفتن حکمت بزرگی است، بر شما باد به خاموشی که روشی نیکو و باعث سبکباری و کمی
گناهان است، راه بردباری را استوار بدارید که راه آن، صبر است و البته خداوند آن کسی را که بیجا بخندد و بیهدف راه رود،
دشمن میدارد. فرمانروا باید چون شبانی باشد که از رعیت خود غفلت نورزد و بر آنان فخرفروشی نکند، از خداوند در پنهانیهای
خود شرم بدارید، چنان که از مردم در آشکار شرم میکنید. و بدانید که سخن حکمت، گم شده مؤمن است. در پی دانش باشید،
پیش از این که از میان برود، از میان رفتن دانش، از میان رفتن دانشمندی است که در بین شما است. ای هشام! از علم و دانش آنچه
را که نمیدانی بیاموز، و آنچه را که آموختی به نادان بیاموز، دانا را به خاطر علمش بزرگ شمار و با او [ صفحه ۲۴۸ ] ستیزه مکن
و نادان را به دلیل نادانیاش ناچیز شمار، اما او را از خود مران و به خود نزدیک کن و تعلیم ده. ای هشام! براستی هر نعمتی را که
از شکرش عاجز ماندی به منزلهی گناهی است که مسؤول آنی. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خداوند بندگانی دارد که از ترس او
دل شکستهاند، با این که فصیح و خردمندند، دم فرو بستهاند و سخن نمیگویند، به درگاه خدا پیش میروند با کردارهای پسندیده،
کار زیادی را که برای خدا است زیاد نشمارند و به کار اندک خود نیز دل خوش ندارند و خود را در نزد خویش افراد بد بدانند،
در حالی که زیرک و نیکوکارند. ای هشام! حیاء از ایمان است و ایمان در بهشت، و بیحیایی از ستمکاری است و ستمکار در
دوزخ میباشد. ای هشام! سخنگویان سه دستهاند: سودبر، سالم و نابود. سودبر، همان است که ذکر خدا گوید. سالم، کسی است
که خاموش است و نابود، آن کسی است که سخن بیهود گوید. براستی خداوند بهشت را بر هر هرزهگوی پرروی بیشرم که هیچ
باکی ندارد که چه بگوید و یا به او چه بگویند، حرام فرموده است. ابوذر میگفت: [ای جویای دانش! این زبان، هم کلید خوبی و
هم بدی است، به دهانت مهر بزن همان طوری که بر صندوق طلا و نقرهات مهر میزنی.] ای هشام! چه بد بندهای است آن که دو
زبان و دورو است که برادرش را در حضور ستایش و در پشت سر بدگویی کند، اگر به او بخشش کند حسد ورزد و اگر گرفتار
آید او را ترک کند، پیش از هر ثوابی، پاداش خیر نیکوکاری است و پیش از هر کیفری، کیفر تجاوز و ستمکاری است. بدترین
بندگان خدا کسی است که از بدزبانی او، همنشینی با وی را نپسندی. و آیا چیزی جز محصول زبان، مردم بدزبان را واژگونه در
آتش دوزخ اندازد؟ از خوبی اسلام شخص، ترک سخن بیهوده است. ای هشام! یک شخص، مؤمن نیست تا وقتی که هم بیمناک و
هم امیدوار باشد و بیمناک و امیدوار نیست مگر این که برای آنچه که [ صفحه ۲۴۹ ] بیمناک و یا امیدوار است کار کند. ای هشام!
خداوند عزوجل فرماید: به عزت و جلالم و عظمت و قدرت، و مقام کبریائیم سوگند که، هیچ بندهای خواستهی مرا به خواستهی
خودش مقدم ندارد، مگر این که او را خودکفا و بینیاز از دیگران سازم، و متوجه آخرتش گردانم، و کار و شغلش را باعث
کفایت او قرار دهم، و آسمان و زمین را ضامن روزیاش گردانم، و خود در پشت سر تجارت هر تاجری پشتوانهی او باشم. ای
هشام! بر تو باد به مدارای با مردم که کجخلقی بد است. براستی نرمش و مدارا و نیکوکاری و خوشخویی باعث آبادی دیار و
فزونی روزی است. ای هشام! فرمودهی خدای تعالی: [آیا سزای نیکی جز نیکی است؟] [ ۳۹۷ ] دربارهی مؤمن و کافر و نیک و بد،
جاری است، به هر که احسانی شد، باید پاداش دهد. پاداش، آن نیست که همان عمل او را عینا انجام دهی مگر این که بیش از آن
را انجام دهی و اگر همان کنی که او کرده، او فضیلت آغاز کردن به نیکی را دارد. ای هشام! همانا مثل دنیا، همچون ماری است
که ظاهرش نرم و درونش زهر کشنده است، مردمان خردمند از آن برحذرند اما کودکان به طرف آن دست دراز میکنند. ای
صفحه ۱۱۵ از ۲۷۲
هشام! بر طاعت خدا پایدار باش و از معاصی خدا باز ایست، دنیا همان زمانی است که آنچه گذشته، نه شادی دارد و نه غم و آنچه
نیامده، نمیدانی که چگونه است؟ پس به همان ساعتی که در آنی صبر کن، چنان باش که مورد رشک دیگران باشی! ای هشام! از
گردنفرازی بپرهیز که هر کس را در دل، به مقدار دانهای تکبر باشد، وارد بهشت نمیگردد: بزرگی شایسته خدا است و هر کس با
وی در آن باره ستیزد، خداوند او را به رو در آتش دوزخ اندازد. ای هشام! از ما نیست آن که هر روز به حساب خود رسیدگی
نکند و اگر کار نیک انجام داده، بیشتر انجام دهد، و اگر بد کرده، از خداوند [ صفحه ۲۵۰ ] طلب آمرزش کند و به درگاهش توبه
نماید. ای هشام! دنیا به صورت زن کبود چشمی برای حضرت مسیح مجسم شد. عیسی علیه السلام به او گفت: تا حال چند شوهر
کردهای؟ گفت: بسیار، فرمود: همهی آنها طلاقت دادهاند؟ گفت: نه، بلکه همه را کشتهام! حضرت مسیح فرمود: وای بر شوهران
زندهات که چگونه از گذشته ها عبرت نگرفتهاند. ای هشام! روشنایی بدن در چشم انسان است، اگر چشم بینا بود، همهی بدن
روشن است. و روشنایی جان، همان عقل است و اگر بندهای خردمند باشد، پروردگارش را میشناسد و چون به پروردگارش
عارف شد، در دینش بینا خواهد بود، و اگر به پروردگارش عارف نبود، دینش پایدار نماند. همان طوری که بدن بدون خون، زنده
نمیماند، دین نیز بدون برهان روشن، باقی نمیماند و دلیل روشن، بدون خرد استوار نماند. ای هشام! براستی که زراعت، در دشت
روید نه در سنگلاخ، همچنین حکمت، در دل متواضع رشد کند نه در دل متکبر زورگو، زیرا خداوند تواضع را وسیلهی عقل قرار
داده و تکبر را از ابزار بیخردی ساخته است. آیا نمیدانی هر که سر به سقف خانه کوبد، سرش بشکند و هر که سر بزیر باشد،
سایه بر او افکند و او را در بر گیرد و همچنین هر که برای خدا تواضع نکند، خداوند او را خوار سازد و هر کس برای خدا تواضع
کند، خداوند او را بالا برد. ای هشام! چقدر ناگوار است تنگدستی پس از توانگری و گناه بعد از عبادت. و زشتتر از آن، کار آن
پرستندهی خدا است که پرستش خدا را ترک کند. ای هشام! خیری در زندگی نیست مگر برای دو کس: یکی آن که گوش دهد
و به خاطر بسپارد و دیگر آن عالمی که سخن بگوید. ای هشام! میان بندگان خدا چیزی بهتر از عقل تقسیم نشده است، خواب عاقل
بهتر از شب زندهداری نادان است. ای هشام، رسول خدا (ص) فرمود: هرگاه بندهی مؤمنی را ساکت دیدید به او نزدیک شوید که
او حکمت القاء کند. مؤمن کم حرف و پرکار [ صفحه ۲۵۱ ] است و منافق پرحرف و کمکار. ای هشام! خداوند به داوود علیه السلام
وحی کرد که به بندگانم بگو: عالم فریفتهی دنیا را، میان من و خودشان واسطه نکنند تا آنان را از یاد من و از راه محبت من و
مناجاتم باز دارد. آنان راهزنان بندگان من هستند، کمترین کاری که با آنان بکنم آن است که شیرینی دوستی و مناجاتم را از
دلشان بیرون سازم. ای هشام! هر که خود را بزرگ بیند، فرشته های آسمان و فرشتگان زمین او را لعنت کنند. و هر که به برادرانش
تکبر ورزد و بر آنها گردنفرازی کند، با خدا مخالفت کرده. و هر کس مدعی مقامی باشد که در خور آن نیست به راه خطا رفته
است. ای هشام! خداوند به داوود علیه السلام وحی کرد: ای داوود! یارانت را بر حذر دار و آنان را بترسان از حب شهوتها، زیرا که
آنان به شهوتهای دنیا دل بستهاند، و دلهایشان، از من پوشیده است. ای هشام! از تکبر نسبت به اولیایم بپرهیز، مبادا به دانشت بنازی
که خدا تو را دشمن بدارد، و پس از دشمنی خدا از دنیا و آخرت خود سودی نبری. در دنیا همانند کسی باش که در خانهای ساکن
است که مال او نیست و منتظر کوچ کردن است. ای هشام! همنشینی با دینداران، باعث شرف دنیا و آخرت است. مشورت با
خردمندان خیرخواه، باعث برکت و رشد و توفیق الهی است و چون خردمند خیرخواه به تو نظری داد، مبادا مخالفت کنی، که
مخالفت با نظر او هلاکتآور است. ای هشام! از آمیزش با مردم و انس با ایشان بپرهیز، مگر این که خردمند و امانتدار در میان آنها
بیابی، با او انس بگیر و از دیگران بگریز، چنان که از درندگان شکاری. و خردمند سزاوار است وقتی که کاری کند، از خدا شرم
دارد. و چون به نعمت خاصی برسد، دیگران را با خود در کار شریک کند. و چون یکی از دو کار برایت پیش آید که ندانی کدام
[ درست است و کدام بهتر است؟ ببین کدام یک به هوای نفست نزدیکتر است با آن مخالفت کن، زیرا که بسیاری از [ صفحه ۲۵۲
پس هشام عرض کرد: اگر «. وقتها حق، در گرو مخالفت با نفس است. مبادا حکمت را به دست آوری و به دست نادانان بسپاری
صفحه ۱۱۶ از ۲۷۲
به او در نصیحت » : مردی را دیدم که خواهان آن است جز این که فهمش بر آنچه به وی القاء کنند، نارسا است چه کنم؟ فرمود
کردن ملاطفت کن و اگر دلتنگ شد، خود را دچار فتنه مکن. (سپس آن حضرت، به دنبال سخنانش فرمود:) از رد کردن متکبران
آنگاه، هشام گفت: اگر کسی را نیافتم که «. برحذر باش، زیرا علم و دانش اگر بر افراد نابخرد عرضه شود، خوار و بیارزش میشود
نادانی او را به پرسیدن، غنیمت شمار، تا از فتنهی گفتار و فتنهی مهم رد کردن دیگران در » : عقلش برسد تا بپرسد، چه کنم؟ فرمود
امان بمانی! و بدان که خداوند، متواضعان را به اندازهی تواضعشان بالا نبرد، بلکه به قدرت عظمت و بزرگواری خود، بلندمرتبه
سازد. و خائفان را به اندازهی ترسشان، آسایش، ندهد، بلکه به اندازهی کرم وجود خود، در امان سازد. و افراد غمگین را به مقدار
غمگینیشان، کارگشائی نکند، بلکه به اندازهی مهر و علاقهی خود، کارگشایی نماید. تو چه گمان میکنی نسبت به کسی که
مهربان است و به آزار رسانندهی دوستان خود نیز مهربانی میکند، تا چه رسد به کسانی که برای او، خود را بیازارند. و چه گمانی
میبری نسبت به کسی که توبهپذیر و مهربان است، حتی از دشمنش توبه را میپذیرد تا چه رسد به کسی که رضای او را میجوید
و دشمنی مردم را به خاطر او پذیرا است. ای هشام! هر کس دنیا را دوست داشت، ترس آخرت از دلش بیرون رود، و به هیچ
بندهای دانش ندهند که بیشتر دنیا را دوست بدارد، مگر این که از خدا دورتر و نزد او دشمنتر گردد. ای هشام! خردمند هوشیار
کسی است که آنچه را که توانایی ندارد، [ صفحه ۲۵۳ ] واگذارد، و بسیار باشد که سلامتی در مخالفت با هواس نفس است، هر
کس آرزوی طولانی دارد، عملش بد است! ای هشام! اگر راه سیر مرگ را میدیدی از آرزویت کاسته میشد! ای هشام! از طمع
بپرهیز و بر تو باد به ناامیدی از آنچه در دست مردم است طمع از مردم ببر، که طمع کلید هر خواری و ذلت است و عقلها را
میرباید و مردانگیها را از بین میبرد و آبرو را میریزد و دانش را نابود میکند. و بر تو باد که به پروردگارت پناه ببری و بر او
هشام «. توکل کنی، با نفس خود پیکار کن تا از راه هوسش برگردانی، زیرا جهاد با نفس همچون جهاد با دشمن، بر تو واجب است
با دشمنی که از همهی دشمنان به تو نزدیکتر و متجاوزتر و » : میگوید: عرض کردم: با کدام دشمنان جهاد واجبتر است؟ فرمود
زیانبارتر است و دشمنیاش با تو سختتر، و او با همهی نزدیکیاش به تو، از تو پوشیده است و با آن که، دشمنان دیگر را بر تو
وادار کند، تو او را نمیبینی، آن ابلیس است که برای وسوسه در دلها گمارده شده است، با اوست که باید سخت دشمنی کنی، او
در مبارزه برای هلاک ساختن، تو از تو پایدارتر و شکیباتر نیست، زیرا او با همهی توانایی که دارد از تو ناتوانتر و با تمام بدیهایی
که دارد از تو کمزیانتر است. در صورتی که تو به خدا پناه بری، به راه راست رهبری شدهای. ای هشام! هر که را خداوند به سه
خصلت گرامی دارد به او لطف کرده است: خردی که جلو هوای نفس او را بگیرد و دانشی که رنج نادانی از او ببرد، و بینیازی و
توانگری که ترس فقر و تنگدستی را از او بزداید. ای هشام! از این دنیا دوری کن و از اهل دنیا برحذر باش. زیرا مردم در دنیا چهار
دستهاند: کسی که نابود شده و هم آغوش هوا و هوس است، کسی که دانشجو و خواننده قرآن است که هرچه بر دانشش افزوده
شود، تکبرش افزون گردد. و قرآنخوانی که دانش خود را وسیلهی گردنفرازی بر زیردستان قرار دهد. عابد نادانی که زیردستان
خود را در عبادت کوچک شمارد، و دوست دارد که او را تعظیم و توقیر نمایند. و بینای دانشمند و عارفی که به راه حق آشنا است
و قیام بدان را دوست دارد، [ صفحه ۲۵۴ ] و او درمانده و یا مغلوب است، نمیتواند بدانچه فهمیده قیام کند و بدین سبب اندوهناک
تا اینجا سخن امام علیه السلام دربارهی این «. و غمگین است. او بهترین اهل زمان خود و پسندیدهترین خردمندان عصر خویش است
سفارش و موعظهی گرانقدر که جامع اصول فضایل و آداب و قوانین راه و رفتار و اخلاق بود، پایان گرفت. در این حدیث، امام
علیه السلام آنچه برای تودهی مردم در زندگی فردی و اجتماعی کارساز و سازنده بود، بیان فرمود.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *