احادیث و سخنان

بزم ننگین و گفته امام کاظم

آشغال های ریخت و پاش مهمانی را جارو کرده بودم میخواستم از کنار در حیاط به کوچه بریزیم. خسته بودم. جارو و خاکانداز در دست، همان جا روی پله جلو در نشستم تا استراحت کوتاهی کنم. سرم از سر و صدا پر بود. صدای ساز و آواز مثل پتکی در مغزم صدا میکرد. رقص و پایکوبی تا آن موقع شب خستهشان نکرده بود.
سرم را به در تکیه داده و روی پله نشسته بودم. از بیرون به جز صدای جغدی که در خرابه میخواند صدای دیگری نمیآمد، اما بر عکس داخل خانه غوغا بود و سر و صدا تا سر کوچه شنیده میشد.
صدای پایی نزدیک و نزدیکتر شد. با خود گفتم «خدایا، کیست که این موقع شب از کوچه پس کوچههای بغداد عبور میکند» . با دیدن من و شنیدن صدای موسیقی از خانه گفت: کنیزک، صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟
– آزاد است.
– راست میگویی، اگر بنده وبد از خدای خود میترسید.
این را گفت و رفت. امواج آرام چشمهایش انسان را به ساحل امید میبرد، اما حرفی که زد تن مرا لرزاند. در را بستم و به داخل آمدم. عدهای دور مجلس نشسته بودند و شراب مینوشیدند. قهقههای مستانهشان «گوش کر کن» بود. صاحب مجلس که ارباب من بود گفت: چقدر دیر کردی!
– دم در با کسی صحبت میکردم.
– با چه کسی، آن هم این موقع شب!
– نمیدانم، مرددی رهگذر و فرزانه بود (و جریان را همان طور که اتفاق افتتاده بود تعریف کردم).
بشر لرزید، حالش دگرگون شد و دوان دوان خود را به در خانه رساند، گفتم: آقا، او رفت.
– از کدام طرف.
– از این طرف (و مسیر را نشانش دادم).
پا برهنه و دواندوان به دنبال رهگذر رفت. بشر حافی [۱] وقتی به او رسیده بود به روی قدمهایش افتاده بود و اظهار شرمندگی کرده بود، در حالی که اشک ندامت از چشمانش سرازیر به امام کاظم قول داده بود که دیگر مجالس لهو ولعب [۲] به پا نکند [۳] .
—————————————————————————————————————————————–
پی نوشت ها:
[۱] حافی به معنای پابرهنه است و علت این که او به این نام مشهور شده بود این است که وی از آن شب به بعد تا آخر عمرش پابرهنه بود.
[۲] خوشگذرانی.
[۳] منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۴۸٫
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام موسی کاظم؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم ۱۳۸۵٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام کاظم علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *