احادیث تفسیری

تفسیر قرآن مجید از زبان امام کاظم علیه السلام

تفسیر قرآن مجید از زبان امام کاظم علیه السلام
امام هفتم، با کلمات حکمت آمیز و بیانات منطقى و عقلى بسیار آموزنده اشتهار دارد سخن معروفى از آن بزرگوار نقل شده است که مى تواند رأس حکمت شمرد جائى که به هشام یکى از یاران صمیمى خود مى فرماید: (لو کان فی یدک جوزه و قال الناس: لؤلؤه ما کان ینفعک و أنت تعلم أنها جوزه، و لو کان فی یدک لؤلؤه و قال الناس انها جوزه، ما کان یضرک و انت تعلم انها لؤلؤه).
اگر گردوى در دستت بوده باشد و عموم مردم بگویند لؤلؤ است سودى به حال تو نخواهد داشت در صورتى که که تو خود مى دانى آن گردو است و اگر لؤلؤئى در دستت باشد و همهء مردم بگویند: (گردو) است باز زیانى به حالت نخواهد داشت در صورتى که مى دانى لؤلؤ است).
/پاورقی ۱- تحف العقول ص ۳۸۶ چاپ نصرتى قم./
شما مى توانید دختر خود را به ازدواج او (پیامبر) درآورید ولى من شرعا چنین اجازه و رخصتى را ندارم چون او پدر و و الد من است نه پدر و و الد تو
هم اکنون چند مورد از تفسیر قرآن مجید آن بزرگوار را مى آوریم:

۱- بشارت به صاحبان عقل و اندیشه قال علیه السلام فی و صیه مفصله لهشام:
(ان الله تبارک و تعالى تبشر اهل العقل و الفهم فی کتابه: فقال: (فبشر عبادى الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولو الالباب)
/پاورقی ۲- انفال آیه ۷۲٫/
امام موسى بن جعفر علیه السلام در طلیعه و صیتنامه مفصلى که به یکى از یاران خود به نام هشام دارد مى فرماید خداوند متعال به صاحبان اندیشه و خرد در قرآن کریم بشارت داده است و فرموده است: (بشارت بده به بندگان من، آنان که گفتار را مى شوند پس از بهترین آنها پیروى و تبعیت مى کنند آنان صاحبان خرد و اندیشه هستند).

۲- در برخورد با هارون الرشید
امام موسى بن جعفر علیه السلام همواره برخورد فکرى و سیاسى با هارون الرشید داشت به حدى که جان عزیز خود را نیز در مبارزه با ستمگر و ستم، فدا و تقدیم حقیقت نمود امام علیه السلام در یکى از این برخوردها با هارون گفتگوئى دارد که در آن جلسه بیشترین استناد امام به آیات و کلمات نورانى قرآن مجید بوده است ما فرازى از آن سخنان را در زیر مى آوریم.
هارون: در این مورد که چرا عباس جد بزرگ عباسیان نتوانست از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ارث ببرد و هیچ ولایت و سرپرستى نداشت چه دلیلى دارید ؟
امام علیه السلام در پاسخ فرمود: در مورد عدم توارث عباس به آیه شریفه اى استناد جستند که مى فرماید: آنان که ایمان آورده اند ولى هجرت به مدینه انجام ندادند تا هجرت ننمایند درباره و لایت و سرپرستى آنان، هیچ تعهدى ندارى)
/پاورقی ۳- انعام آیه ۸۴٫/
عباس نیز از افرادى بود که هجرت ننموده بود.
هارون گفت: شما به چه عنوان به خواص و عوام اجازه دادید که شما را به رسول خدا صلى الله علیه و آله نسبت دهند و شما را به عنوان فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله بخوانند در صورتى که شما فرزندان على علیه السلام هستید و افراد به پدر نسبت داده مى شود نه به مادر چون مادر حکم ظرف و لادت را دارد و رسول خدا صلى الله علیه و آله جد و نیاى بزرگ شما از ناحیه مادر است نه آنکه پدر شما بوده باشد.
امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: من اکنون سوالى از شما دارم و آن اینست اگر پیامبر اسلام سر از قبر بردارد و از دختر شما خواستگارى نماید آیا شرعا مى توانید درخواست او را بپذیرید یا نه ؟
عیسى علیه السلام پدر نداشت ولى خداوند او را بواسطه مریم به نسل انبیاء و پیامبران پیشین داوود، سلیمان و … پیوست داده است و همچنان ما را نیز از ناحیهء مادرمان فاطمه علیها السلام به نسل پیامبر اسلام رسول خدا صلى الله علیه و آله ملحق و پیوست داده است
– هارون: سبحان الله ! چرا نپذیرم بلکه با پذیرفتن آن بر عرب و عجم و قریش و غیره نیز افتخار و مباهات مى نمایم که چنین دامادى پیدا کرده ام.
– امام علیه السلام بسیار خوب. شما مى توانید دختر خود را به ازدواج او درآورید ولى من شرعا چنین اجازه و رخصتى را ندارم چون او پدر و و الد من است نه پدر و و الد تو.
– هارون: شما مى گوئید ما از نسل و ذریهء رسول خدائیم در صورتى که پیامبر اسلام ذریه و نسلى نداشته است و پس از خود فرزند ذکورى باقى نگذاشته است نسل و ذریه از پسر است نه از دختر، شما که از فرزندان دخترى او هستید نه پسرى.
– امام علیه السلام آیه شریفه (و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و زکریا و یحیى و عیسى و إلیاس) را تلاوت نمود و پرسید آیا پدر عیسى کى بود… ؟
– هارون: عیسى که پدر نداشت.
– امام علیه السلام : درست است عیسى علیه السلام پدر نداشت ولى خداوند او را بواسطه مریم به نسل انبیاء و پیامبران پیشین داوود، سلیمان و … پیوست داده است و همچنان ما را نیز از ناحیهء مادرمان فاطمه علیها السلام به نسل پیامبر اسلام رسول خدا صلى الله علیه و آله ملحق و پیوست داده است
/پاورقی ۴- معادن الحکمه ج ۲، ص ۱۴۴ – ۱۴۶٫/

استناد به آیه مباهله
آنگاه امام علیه السلام افزود مى خواهى چیز دیگرى را بیافزایم ؟
هارون گفت: خوب بیاور !
امام فرمودند خداوند متعال در آیه شریفه آل عمران مى فرماید: (ممن حاجک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم، و نسائکم، و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین).
/پاورقی ۵- آل عمران آیه ۶۱٫/
این آیه در داستان مباهله نجران با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نازل گردیده است و کسى ادعا نکرده است که پیامبر خدا زیر عبا به هنگام مباهله جز: على بن ابیطالب، فاطمه و حسنین علیه السلام را وارد کرده باشد پس تأویل کلام الهى در مورد (أبنائنا): حسن و حسین علیها السلام و (نسائنا): فاطمه زهرا (س) و (أنفسنا): على بن ابیطالب علیه السلام مى باشد
مهدى خلیفه عباسى از امام موسى بن جعفر علیه السلام در مورد (خمیر) پرسیدند: آیا در کتاب خدا حرام شده است ؟ در صورتى که مردم نهى از خمر را مى شناسند ولى تحریم آن را نمى شناسند ؟
امام علیه السلام فرمودند: بلى خمر در کتاب خدا هم تحریم شده است.
علاوه بر آن علماء اجماع نموده‌اند که جبرئیل در روز (أحد) به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله گفت این فداکارى مواساه و از خود گذشتگى از على است
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: چون او از من و من هم از اویم
جبرئیل گفت من هم از شما دو نفر مى باشم
سپس جبرئیل گفت: (لاسیف الا ذوالفقار و لافتى إلا على)
آن چنان که خداوند متعال خلیل خود را با کلمه (فتى) تعریف کرده است جائى که در داستان شکستن بتهاى ستاره پرستان مى فرماید: (فتى یذکرهم یقال له ابراهیم
/پاورقی ۶- انبیاء آیه ۶۰٫/
ما پسر عموهاى شما خلیفه به گفتار جبرئیل افتخار مى کنیم که او هم از ما است).
هارون گفت: بسیار خوب گفتى آیا حوائجى دارى که به من بیان نمایى ؟
امام علیه السلام فرمودند: نخستین حاجت من آنست که به پسر عمویت اجازه و رخصت دهى که به حرم جدش (مدینه) و به سوى خانوادهء خود برگردد ؟
هارون گفت: عیب ندارد بنگریم که انشاء الله مى شود.
روایت شده است پس از این ماجرا او را به سندى بن شاهک تحویل داد و گمان آنست که پس از آن تاریخ پیش او وفات یافت.
/پاورقی ۷- عیون اخبار الرضا ص ۸۱، معادن الحکمه ج ۲، ص ۱۴۶، قابل توجه است که در کتاب (معادن الحکمه) ج ۲، علم الهدى (متوفى ۱۱۱۵) تعداد نامه از نامه‌هاى موسى بن جعفر علیها السلام را آورده است./

تشویق به تلاوت قرآن
شیخ مفید در (ارشاد) نقل مى کند: مردم از امام موسى بن جعفر علیه السلام فراوان روایت کرده اند او فقیه ترین مردم عصر، و حافظ ترین مردم نسبت به قرآن و زیبا آوازترین مردم نسبت به قرائت قرآن بود او با حزن و اندوه قرآن تلاوت مى کرد و شنوندگان آواى قرآن او به گریه مى افتادند مردم مدینه او را (زین المتهجدین) مى نامیدند
/پاورقی ۸- ارشاد مفید ص ۲۷۹، چاپ دار الکتب الاسلامیه ۱۳۷۷٫/
و کافى نقل نموده است: امام بارها مى فرمود: درجات و مراتب بهشت بر حسب شمارش آیات قرآنى است گفته مى شود قرآن بخوان بالاتر برو پس او قرآن مى خواند و بالاتر مى رود).
/پاورقی ۹- اصول کافى، باب قرائت قرآن./

مال کثیر چه قدر است ؟
از آن حضرت در مورد فردى سوال کردند که نذر کرده است: (به خدا اموال کثیرى را تصدق خواهم نمود) چه مقدارى صدقه دهد ؟
امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: اگر فردى که سوگند یاد کرده است صاحب گوسفند باشد پس مى بایست ۸۴ رأس گوسفند اگر داراى شتر است ۸۴ نفر شتر و اگر صاحب دراهم و پول است پس ۸۴ درهم بپردازد. چون خداوند متعال فرموده است: (ولقد نصرکم الله فی مواطن کثیره و یوم حنین)
/پاورقی ۱۰- سوره توبه آیه ۲٫/
مواطن مورد تأیید رسول خدا که پیش از نزول این آیه شمرده اند پس ۸۴ موطن و مورد بوده است
/پاورقی ۱۱- بحار الأنوار ج ۱۱، ص ۳۵۳٫/

حرمت خمیر
على بن یقطین گوید: مهدى خلیفه عباسى از امام موسى بن جعفر علیه السلام در مورد (خمیر) پرسیدند: آیا در کتاب خدا حرام شده است ؟ در صورتى که مردم نهى از خمر را مى شناسند ولى تحریم آن را نمى شناسند ؟
امام علیه السلام فرمودند: بلى خمر در کتاب خدا هم تحریم شده است.
مهدى پرسید: در کدام آیه از آیات الهى اى ابوالحسن ؟
امام علیه السلام فرمودند در آیه شریفه (انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الأثم و البغى به غیر الحق)
/پاورقی ۱۲- سوره اعراف آیه ۳۳٫/
مقصود از (ما ظهر منها) آن زناى آشکار است که زناکاران عهد جاهلیت بر سر دربها پرچم مى افراشتند. و مقصود از (ما بطن) ازدواج با همسران پدران مى باشد که در جاهلیت پس از مرگ پدر، پسران با آنان ازدواج مى کردند و مقصود از (إثم) خود خمر و شراب مى باشد جائى که خداوند متعال در جایگاه دیگرى از قرآن مى فرماید: (یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما إثم کبیر)
/پاورقی ۱۳- سوره بقره آیه ۲۱۹٫/
إثم در کتاب خدا خمر و میسر مى باشد و اثم آنها بیشتر از نفع آنها است.
مهدى به على بن یقطین گفت: این یک فتواى هاشمى است.
على بن یقطین گفت: آرى راست مى گویى و شکر خدا را که این علم و دانش را از شما اهل بیت بیرون نبرده است.
مهدى گفت: راست گفتى اى رافضى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *