امامت و رهبری، حاکمان زمان

حسادت هارون به امام کاظم

موسی بن جعفر (ع) برترین شخصیت علمی، دینی، معنوی و سیاسی عصر خود بود. [ صفحه ۲۰۷] علاوه بر آن که سمت خویشاوندی با رسول خدا (ص)، جانشینی آن حضرت و پیشوایی امت را نیز داشت. مجموعه این برجستگیها و مزایا، شخصیت و موقعیت اجتماعی بینظیری را برای آن بزرگ پیشوا فراهم کرده بود که همگان از دوست و دشمن و موافق و مخالف بدان اعتراف نموده و در برابرش تجلیل و تکریم میکردند که در مباحث گذشته به برخی از آنها از جمله اعترافات خود هارون اشاره کردیم. [۴۴۳] . برخورداری امام (ع) از چنین موقعیت برتر و بینظیر، برای فردی مثل هارون که همه تلاش خود را به کار گرفته بود تا به عنوان شخص اول جهان اسلام مطرح گردد و القابی همچون: «امیرالمومنین»، «خلیفه رسول الله» و حتی «خلیفه الله» را یدک میکشید، غیر قابل تحمل بود. هارون در گفتگوهایی که با موسی بن جعفر (ع) و افراد دیگر داشت با تعبیرات مختلفی از این حالت روانی خود پرده برداشته و مکنونات دل خویش را آشکار ساخته است که در ذیل به مواردی اشاره میکنیم. – در گفتگو با مامون: هارون در جریان سفر به مدینه و دیدار با امام کاظم (ع) از آن حضرت به ظاهر تجلیل کرد. مامون که از دشمنی و کینهتوزی پدرش نسبت به پیامبر و خاندان آن حضرت آگاهی داشت از این برخورد ظاهری و رفتار به دور از انتظار پدر، تعجب کرد و سر قضیه را جویا شد. هارون در پاسخ وی گفت: «به خاطر این که این فرد، پیشوای مردم، حجت خدا بر آفریدههایش و جانشین او در میان بندگانش میباشد.» مامون گفت: مگر جز این است که این صفات و ویژگیها همه برای شما و در وجود شماست؟ هارون: من در ظاهر و در سایه زور و شمشیر به پیشوایی مردم دست یافتهام، ولی موسی بن جعفر پیشوای بر حق است. سوگند به خدا، او برای احراز مقام رسول خدا از من و از تمامی مردم سزاوارتر است…. ولی چه کنم که حکومت نازا است.» [۴۴۴] . – در گفتگو با امام کاظم (ع): هارون امام (ع) را احضار کرد و پس از هشدار به این که [ صفحه ۲۰۸] آن حضرت در برابر دستگاه خلافت او تشکیلات مستقلی راه انداخته و از مردم خراج و مالیات میگیرد گفت: مدتهاست که میخواهم از شما درباره مسائلی بپرسم که در ذهنم خطور کرده و تا کنون از کسی نپرسیدهام. امام (ع) اعلام آمادگی کرد. هارون پرسید: چرا شما خود را برتر از ما میدانید در حالی که همه ما از یک درخت و فرزندان عبدالمطلب هستیم؟ ما فرزندان عباس و شما فرزندان ابوطالبید و آن دو عموهای رسول خدا (ص) و در خویشاوندی یکسانند. امام (ع) فرمود: – ما به پیامبر (ص) نزدیکتریم. – چگونه؟ – چون عبدالله و ابوطالب از پدر و مادر یکی هستند، ولی پدر شما عباس چنین نیست نه با عبدالله از مادر یکی هستند و نه با ابوطالب. – چرا شما مدعی وراثت از پیامبر هستید، در حالی که عمو مانع (ارث) عموزاده است؟ ابوطالب در زمان حیات پیغمبر وفات کرد، در حالی که هنگام رحلت آن حضرت عمویش عباس زنده بود (در نتیجه عباس و فرزندان او وارث پیامبرند نه فرزندان ابوطالب که شما باشید). – مرا از پاسخ این سئوال معاف بدار و هر پرسش دیگر میخواهی بپرس! – چارهای جز پاسخ نداری! -… پیامبر (ص) کسانی را که از هجرت خودداری کردند از میراث و ولایت (خاص) مومنان محروم ساخت. – دلیل شما بر این ادعا چیست؟ – سخن خداوند: «و الذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شیء حتی یهاجروا.» [۴۴۵] . (و آنان که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند هیچ گونه ولایت (دوستی و تعهدی) در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند.) و عمویم عباس هجرت نکرد. [ صفحه ۲۰۹] هارون که از این پاسخ کوبنده امام (ع) به شدت تحقیر شده بود پرسید: – آیا این نظر را برای دشمنان ما یا یکی از فقها نیز بیان کردهای؟ – نه؛ کسی جز تو چنین سئوالی از من نکرده است. – چرا به مردم اجازه دادید شما را به رسول خدا (ص) نسبت دهند و به شما بگویند: ای فرزندان رسول خدا! در حالی که شما فرزندان علی (ع) هستید. و انسان به پدرش نسبت داده میشود و فاطمه (ع) تنها ظرف و بستر پیدایش شما بود. پیامبر (ص) نیز جد مادری شماست؟ – اگر پیامبر (ص) زنده شود و دختر تو را خواستگاری نماید، آیا به او پاسخ مثبت میدهی؟ – سبحان الله! چرا پاسخ ندهم؟ بر عرب و عجم و قریش افتخار هم میکنم! – لیکن آن حضرت نه از دختر من خواستگاری میکند و نه من به او پاسخ مثبت میدهم. – چرا؟ – چون او مرا به دنیا آورده ولی تو را به دنیا نیاورده است…. [۴۴۶] . نمونه دیگر: هارون در مسیر خود به مکه وارد مدینه شد و برای آن که انتساب خود را به پیامبر (ص) و در نتیجه شایستگی خویش را برای مقام خلافت آن حضرت، به رخ علویان، به ویژه موسی بن جعفر (ع) بکشد، خطاب به رسول خدا (ص) چنین سلام کرد: «السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یابن العم.» درود بر تو ای رسول خدا، درود بر تو ای پسر عمو! امام کاظم (ع) که چنین دید جلو آمد و در حضور خلیفه و انبوه جمعیت حاضر، پیامبر (ص) را مخاطب قرار داد و گفت: «السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابه.» درود بر تو ای رسول خدا، درود بر تو ای پدر! هارون از سخن امام (ع) که خود را از او نزدیکتر به پیامبر (ص) معرفی کرد سخت [ صفحه ۲۱۰] ناراحت شد و رنگ چهرهاش از شدت شرمندگی دگرگون گشت. [۴۴۷] .
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *