امامت و رهبری، حاکمان زمان

حکومت پلیسی عباسیان زمان امام کاظم

دوران امامت پیشوای هفتم (ع) مصادف با نخستین مرحلهی استبداد و ستمگری حاکمان عباسی بود. آنان با گذر از مرحلهی نخست که مرحلهی دستیابی به قدرت و تحکیم ارکان آن بود و با نام علویان بدان دست یافته بودند، سیاست فشار و ارعاب در پیش گرفتند و مخالفان خود را زیر شدیدترین فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار دادند. عده زیادی از آنان که در راسشان علویان قرار داشتند به شمشیر کینهی جلادان حکومت به شهادت رسیدند و تعداد زیادی نیز در سیاه چالهای زندان درگذشتند. این فشارها و محدودیتها از اواخر دوران امامت امام صادق (ع) آغاز شد و در زمان امامت موسی بن جعفر (ع) در حکومت هارون به نهایت شدت خود رسید. شرایط سیاسی روزهای آخر امامت پیشوای ششم چنان ناگوار و نگران کننده بود که آن حضرت نتوانست جانشین خود را با صراحت معرفی کند؛ از این رو در وصیتنامهی خود پنج نفر را وصی و جانشین خویش معرفی کرد و نام فرزندش موسی بن جعفر (ع) را پس از نام سه تن دیگر و در کنار نام منصور، خلیفه عباسی؛ محمد بن سلیمان، حاکم مدینه و عبدالله بن جعفر و حمیده – که هیچیک از آنان شایستگی امامت و رهبری جامعهی اسلامی را نداشتند – آورد [۱۹۷] تا جان جانشین واقعیاش از خطر مصون بماند. [ صفحه ۸۱] اختلاف و سرگردانی برخی از شیعیان نسبت به مسالهی امامت پس از شهادت امام صادق (ع) ناشی از حاکمیت همین جو خفقان سیاسی بود. هشام بن سالم یکی از اصحاب پیشوای ششم (ع) میگوید: «بعد از رحلت امام صادق (ع) من و مومن طاق در مدینه بودیم، در حالی که توده مردم بر امامت عبدالله بعد از پدرش مجتمع بودند، ما نیز – در حالی که مردم گرد او جمع بودند – بر او وارد شدیم؛ زیرا از امام صادق (ع) روایت کرده بودند که امامت در پسر بزرگ است در صورتی که معیوب نباشد. ما تصمیم گرفتیم از او سوالاتی بپرسیم آنچنان که از پدرش میپرسیدیم. از زکات پرسیدیم. گفت: در دویست درهم پنج درهم. گفتیم در صد درهم چند درهم؟ گفت: دو درهم و نصف. ما از این پاسخ وی تعجب کردیم و گفتیم: مرجئه نیز چنین اعتقادی ندارند! مایوس از نزد او بیرون آمدیم و در کوچههای مدینه گریان و متحیر که به کجا و به چه کسی روی بیاوریم…. در همین حال بودیم که پیرمردی ناشناس با اشاره ما را به سوی خود فراخواند. ما نخست ترسیدیم و گفتیم شاید از جاسوسان منصور باشد؛ زیرا وی در مدینه جاسوسانی گمارده بود که هر کس به خانه امام صادق (ع) آمد و شد داشت گردنش را میزدند؛ از این رو، به مومن طاق گفتم: خود را پنهان بدار زیرا من بر جانمان بیمناکم و هدف او من هستم نه تو. او خود را کناری کشید و من با پیرمرد رفتم تا آن که مرا بر در خانه موسی بن جعفر (ع) برد و خود رفت. در این هنگام خدمتکار امام مرا به درون فراخواند…. من از او درباره امام صادق (ع) پرسیدم که آیا درگذشته است؟ فرمود: بلی از امام پس از او سوال کردم. فرمود: اگر خدا بخواهد راهنماییات خواهد کرد. پرسیدم: عبدالله میپندارد جانشین پدرت میباشد. فرمود: او میخواهد خداوند پرستش نشود. دوباره از جانشین پدرش پرسیدم. فرمود: ان شاءالله خداوند راهنماییات خواهد کرد. عرض کردم: آیا شما جانشین پدرتان هستید؟ فرمود: من این را نمیگویم. من شیوه سوال را عوض کردم و پرسیدم: آیا شما امام دارید؟ فرمود: نه با این پاسخ امام به حقیقت پی بردم. سپس اجازه خواستم تا از او بپرسم آنچه را که از پدرش میپرسیدم. فرمود: بپرس ولی افشا نکن. زیرا افشا کردن همان، و کشته شدن همان. من پرسشهایی از آن حضرت کردم و او را دریایی از دانش دیدم. سپس عرض کردم: پیروان شما و پدر بزرگوارتان (بر اثر دسترسی نداشتن به امام خود) در گمراهی و حیرت بسر میبرند اگر اجازه بفرمایید موضوع را با ایشان در میان بگذارم و آنها را به سوی شما فرا خوانم. [ صفحه ۸۲] فرمود: موضوع را با کسانی که به عقل و خرد میشناسی مطرح کن و از آنان پیمان «کتمان» بگیر؛ چه آن که اگر افشا کنند کشته خواهند شد.» [۱۹۸] . این ماجرا نشان دهندهی این است که امام کاظم (ع) و شیعیان در چه شرایط سخت سیاسی و خفقان آوری به سر میبردند و در راه ایفای رسالت الهی خویش حتی نسبت به شیعیان با چه مشکلات و محدودیتهایی مواجه بودند. این فشارها و محدودیتها در بعد سیاسی خلاصه نمیشد، بلکه بعد اقتصادی و معیشتی مردم مسلمان به ویژه شیعیان را نیز در بر میگرفت. یعقوبی مینویسد: «منصور اموال مردم را (به ستم) گرفت، به گونهای که نزد کسی پساندازی نگذاشت و مقدار دریافتی وی از این طریق بالغ بر هشتصد میلیون درهم میشد…. او (دربارهی انگیزه خود از اتخاذ این سیاست) میگفت: هر کس مالش اندک باشد مردانش اندک خواهد بود و آن کس که مردانش اندک باشد دشمنش بر وی نیرومند میگردد و اگر چنین شود سلطنت او پست و خوار گردد و کسی که پادشاهیاش پست گردد قرقگاهش شکسته شود.» [۱۹۹] . سختگیریها و فشارهای مالی و تضییقات طاقت فرسای اقتصادی خلفای عباسی نه تنها موجب انباشته شدن اموال عمومی در خزانههای حکومتی و صرف آنها در راه مطامع و منافع شخصی زمامداران و درباریان آنان میشد، بلکه ضربهی شدید و مهلکی بر پیکره اقتصادی جامعهی اسلامی و زندگی مسلمانان وارد میکرد و این یک حرکت حساب شده بود که روی مقاصد سیاسی انجام میگرفت. هدف این بود که اولاً: مردم نیازمند و گرسنه باشند تا همواره به فکر سیر کردن شکم خود بوده مجال اندیشه در مسائل دیگر را نداشته باشند. و ثانیاً برای تامین هزینههای ضروری خود دست نیاز به سوی دولتمردان دراز کنند و در نهایت مطیع و فرمانبردار آنان باشند، همان سیاستی که در ضربالمثل معروف: «اجع کلبک یتبعک» [۲۰۰] (سگ خود را گرسنه نگهدار تا [به طمع نان] دنبال تو بیاید) بدان اشاره شده و خلفا آن را نصب العین خود قرار داده بودند. [ صفحه ۸۳]
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *