امامت و رهبری، حاکمان زمان

دستگیری علویان

منصور به انتظار موسم حج ماند، همین که موسم حج فرا رسید، او و اطرافیانش راهی بیت الله الحرام شدند، و پس از پایان مراسم
حج به مدینه مراجعت کرد، در حالی که عقبۀ بن مسلم که از طرف وی جاسوس بر علویان بود نیز به همراه او بود و پیش از سفر، به
او چنین سفارش کرد: اگر فرزندان حسن به ملاقات من آمدند و حسن نیز دومین آنها بود، من او را گرامی داشته، و بالا مینشانم
۶۶۸ ] و از او خواهم خواست تا نهار را با هم صرف کنیم، و [ صفحه ۴۳۹ ] چون از صرف غذا فارغ شدیم، تو را خواهم خواست و ]
صفحه ۱۸۸ از ۲۷۲
تو در حضور ما ظاهر خواهی شد، او چشم خود را از تو برمیگرداند، اما تو خودت را به او بنمایان و به دنبال سر او برو و پشت او
را با شصت پای خویش فشار بده، تا این که تو را خوب ببیند، همینقدر تو را بس است ولی مبادا هنگام غذا خوردن تو را ببیند.
چون منصور به مدینه رسید، فرزندان حسن نیز به استقبال او رفتند، عبدالله بن حسن نیز میان آنها بود. منصور با وی با عنایت و
احترام برخورد کرد و او را در کنار خود جا داد، و دستور داد طعام آوردند. پس از این که غذا را خوردند، منصور نگاهی به بالاسر
خود کرد، عقبه سرپا ایستاد و مطابق آنچه منصور دستور داده بود عمل کرد، سپس بیدرنگ مقابل منصور نشست، عبدالله سخت
خدا » : اما آن ناپاک فریاد زد «! یا امیرالمؤمنین: خدا از تو بگذرد، از من بگذر » : بیمناک شده و از او وحشت کرده و به منصور گفت
۶۶۹ ] . و دستور داد تا او را به زنجیر بسته و در زندان افکندند، و به همراه وی گروهی از علویان ] «. مرا نبخشد، اگر من تو را ببخشم
نیز دستگیر شدند. عبدالله را در خانه مروان زندانی کردند، زیر او سه خورجین شتر پر از کاه انداخته بودند، گروهی را که والی
مدینه نزد وی فرستاده بود، بر او وارد شده و او را از خشم منصور برحذر داشتند، و از او خواستند که مخفیگاه پسرانش را به آنها
پسر برادر! به خدا » [ بگوید تا از زندان خلاص شود، عبدالله بن حسن نگاهی به حسن بن زید [ ۶۷۰ ] کرد و گفت: [ صفحه ۴۴۰
سوگند که آزمون من از آزمون ابراهیم علیه السلام سختتر است خداوند عزوجل به حضرت ابراهیم دستور داد تا پسرش را سر
۶۷۱ ] . در حالی که شما نزد من آمدهاید، تا ] «. هر آینه این آزمون بزرگی است » : ببرد، و این در راه اطاعت خدا بود. ابراهیم گفت
من دو پسرم را به دست این مرد بسپارم که او بکشد، در حالی که این عمل معصیت خدای عزوجل است، پس به خدا قسم، ای
۶۷۲ ] . براستی که ] «… برادرزاده! که من در بسترم به خواب نمیرفتم، در صورتی که با این شرایطی که میبینی، خوابی خوش دارم
آزمون عبدالله دربارهی فرزندانش از سختترین آزمونها بود، زیرا او بین دو مصیبت مانده بود که هیچ راه خلاصی از آنها نداشت،
یا باید در سیاهچال زندانها میماند و انواع رنجها را میدید و یا این که مخفیگاه فرزندانش را به آنها اطلاع میداد، تا آنها را در
معرض قتل قرار دهند، اما او فدا شدن خود را انتخاب کرد تا پسرانش به انجام رسالت خود قیام کنند، و امت را از حکومت و طغیان
منصور، نجات دهند.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *