امامت و رهبری، حاکمان زمان

دعوت مردم به علویان

در مدینه و کوفه، احزاب سری تشکیل شد و با تمام نیرو شروع به دعوت به شخص مورد رضایتی از خاندان محمد (ص) و باز
گرداندن خلافت اسلامی به اهل بیت علیهم السلام کردند. منطق این دعوت مشتمل بر مطالب ذیل بوده است: اولا – آنچه را که از
آیات و اخبار در فضیلت عترت طاهره، مبنی بر الزام مسلمین نسبت به رعایت و محبت ایشان و رجوع به آنان وارد شده بود، میان
مسلمین منتشر میکردند و از جمله شیوه های دعوت ایشان این بود که به مردم میگفتند: آیا در بین شما کسی شک دارد که
خداوند عزوجل محمد (ص) را مبعوث گردانیده و او را برگزیده است؟ خیر. آیا شک دارید که خداوند کتاب خود را بر او نازل
فرموده و حلال و حرام و احکام خود را در آن بیان کرده است؟ خیر. آیا گمان میبرید که علم آن کتاب را در نزد غیر عترت و
اهل بیت خود واگذاشته است؟ خیر. آیا تردیدی دارید که اهل بیت معدن علم و صاحبان میراث رسول خدا (ص) هستند، آن علمی
که خداوند به پیامبر آموخت؟ خیر. [ ۵۶۱ ] . این روش تبلیغی پسندیده باعث شد که مردم در پیرامون اهل بیت علیهم السلام جمع
شوند و تشنه روزگار حکومت ایشان گردند. منصور دوانقی خود، از شهری به شهری میرفت، و مدایح اهل بیت را بازگو میکرد
و به احتمال قوی به او سفارش شده بود که به این امر خطیر اقدام کند. ثانیا – آنچه را که بر سر خاندان پیامبر (ص) از مصیبتها و
شداید آمده بود که دلها [ صفحه ۳۶۶ ] را آب میکرد و روح کینه و نارضایتی را نسبت به بنیامیه برمیانگیخت و توده های مردم را
وادار به قیام در برابر نظام موجود میکرد، به مردم بازگو میکردند. ثالثا – هدفهای اصیل و نمونه های والایی را به مردم نوید
میدادند که عترت طاهره در سایهی حکومت عدل و داد خود بوجود میآورند، از قبیل گسترش امنیت و آرامش و آسایش و رفاه
در میان مردم و پایان دادن به انواع زیان و ضررها و ظلم و جور اجتماعی و دیگر این که، هیچ حکومتی برای مسلمانان نمیتواند
کرامت افراد مسلمان را تضمین کند و حافظ حقوق آنان باشد و آرمانهای ایشان را تحقق بخشد، جز در سایهی حکومت اهل بیت
علیهم السلام که ادامهی حکومت اسلامی و منطبق بر عدل و مساوات اسلامی میباشد. رابعا – در ذهن مسلمانان جایگزین
میساختند که آنچه از سختیها و گرفتاریها در سایهی حکومت اموی بر آنها رسیده است، همه و همه از نتایج مستقیم جداسازی
خلافت از اهل بیت علیهم السلام است که آنان حافظان وحی و همتا و همسان قرآن کریمند، و در آغاز کار، امویها بودند که مجالی
برای بوجود آوردن سقیفه به نیروهای مخالف اسلام دادند تا بر اریکه های حکومت تکیه بزنند و زمام قدرت را به دست گیرند و
در نتیجه به ذلت کشیدن مسلمانان و واداشتن آنها برخلاف جهت علاقه دینی خود، را وجه هی همت خویش قرار دهند. براستی که
صفحه ۱۶۰ از ۲۷۲
مسلمانان صدر اول اگر از دوراندیشیهای پیامبر (ص) برای امت، پیروی کرده بودند که آن بزرگوار – به منظور حفظ امت از
انحراف و مصون داشتن از گمراهی و ضلالت و پیشبرد در میدانهای ترقی اجتماعی – خلافت را در فرزانگان عترت خود قرار داده
بود، اگر ایشان با پیامبر (ص) همصدا میشدند و از او پیروی میکردند، هرگز آن همه بلایا و مصائب در جهان اسلام رخ نمیداد
و دچار حکومت اموی نمیشدند تا بندگان خدا را، بردگان خود ساخته و مال خدا را دست به دست بگردانند. البته این دعوت
سازنده، راه خود را در فضای عالم اسلام باز میکرد و عواطف و اندیشه ها را فتح مینمود، تا آن جا که مسلمانان همچون قانونی
اساسی، برای دگرگونی اجتماع خود و نجات خویش از زیر ظلم، جور و استبداد امویان، بدان معتقد شدند. دعوت بر همین اساس –
محتوای دینی و اجتماعی – روی علویان استوار و [ صفحه ۳۶۷ ] متمرکز نشد و از شواهدی که این مطلب را تأیید میکند، آن است
که قاسم بن مشاجع – یکی از سران دولت عباسی – وصیت نامهی خود را نزد مهدی عباسی فرستاد تا شهادت خود را بنویسد، در
خدایی که جز او خدایی نیست، فرشتگان و صاحبان علمی که برپا دارندگان عدالتند، » : بندهای آن وصیتنامه چنین آمده است
گواهند که جز خداوند حکیم، خدایی نیست، تنها دین حق، اسلام است و وی بر اینها گواهی میدهد و هم این که محمد (ص)
مهدی عباسی «. بنده و فرستادهی خدا است و علی بن ابیطالب علیه السلام جانشین و وارث امامت پس از رسول خدا (ص) است
وقتی که بخشهای آخر از وصیت را خواند، وصیتنامه را از دستش انداخت و با نگاهی خشمآلود به او نگاه کرد! قاسم به او گفت:
مگر قیام ما بر ضد بنیامیه بر این اساس نبود؟ مهدی عباسی جواب داد: اما آنها پس از این که کار بر وفق مرادشان شد و سلطنت
را در اختیار گرفتند، از آن هدف عدول کردند! این داستان به روشنی دلالت دارد بر این که دعوت از اصل و اساس خود، بر اساس
بشارت بر این مطلب استوار بود که امام امیرالمؤمنین علیه السلام وصی رسول خدا (ص) و جانشین پس از وی بر امت او است و او با
دیگر فرزانگان از اولادش، وارثان علم پیامبر (ص) و کشتیهای نجاتبخش این امتند، پس ناگزیر رهبری این امت با آنها است، و
باید زمام اختیار در اسلام دوباره به دست آنها برگردد.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *