پدر و مادر (شجره نامه)

زنى خوش سرانجام (حمیده مادر امام کاظم)

زنى خوش سرانجام
فرستاده امام باقر علیه السلام به امر ایشان، با کیسه‌اى پول به سراغ برده فروش آمده است.
مى شنود که: «تمام بردهها را فروختم. جز دو کنیز بیمار!»
کنیز را نشان مى دهد و قیمت را هفتاد دینار اعلام مى کند.
فرستاده امام تخفیف مى خواهد. برده فروش نمى پذیرد.
فرستاده، کیسه را به او مى دهد و مى گوید: «جز این چیزى ندارم. نمى دانم چقدر است!»
برده فروش، دینارها را مى شمارد. دقیقا هفتاد تا.
متحیّرانه به کنیز خیره مى شود.
کنیزى که نمى داند، از مصدر غیب آمده‌اند تا به همسرى و مادرى ولایت، مفتخرش سازند.
دستهاى خسته و پریشان حمیده، به اذن پدرانه امام باقر علیه السلام در دستِ صادق آل محمد صلى الله علیه و آله قرار مى گیرد.
حمیده به علم و حکمت راه مى یابد و آن چنان در محضر امام، تعالى مى یابد که گاه احکام شرع را به زنان مى آموزد.
امروز در مسیر تشرّف به خانه خدا، در روستاى «ابواء» کاروان مى ایستد.
هنگام صرف غذاست.
امام صادق علیه السلام به تدارک غذایى براى همسر باردار خویش مشغول است. حال آنکه آن سو، درد، وجود حمیده را فراگرفته است.
پیش از این امام به حمیده خاتون، سفارش فرموده که هنگام اثر وضع حمل، او را خبر کند و بانو چنین کرده است.
آن روز امام به حمیده فرموده بود: «این فرزند با دیگران فرق دارد!»
اکنون امام صادق علیه السلام با هیجانى پدرانه خود را به بانویش مى رساند.
لحظاتى بعد صداى گریه نوزاد، آرامش زندگى را طنین مى دهد و شوقى عارفانه را در دل پدر رقم مى زند.
نوزاد، هنگام تولد، سرش را به سوى آسمان بلند مى کند.
دست هایش را بر زمین مى گذارد و شهادت مى دهد: )لااله الااللّه(.
حمیده حیرت نمى کند؛ چرا که بارها از همسر خود شنیده است:
)این نشانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و امامان پس از اوست(

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *