امامت و رهبری، حاکمان زمان

سفیان ثوری در مقابل منصور

سفیان ثوری [ ۷۳۶ ] ، بر منصور وارد شد، و همین که در جای خود آرام گرفت، با تمام گستاخی و جرأت رو به منصور کرد و
از خدا بترس! تو، در این جایگاه، وسیلهی شمشیرهای مهاجران و انصار نشسته و به این مقام رسیدهای، در حالی که فرزندان » : گفت
«! ایشان از گرسنگی میمیرند، عمر بن خطاب سفر حج کرد، جز پانزده دینار در آن سفر خرج نکرد، و زیر درخت منزل میگرفت
منصور به مسخره گفت: تو میخواهی من هم مثل تو باشم؟ [ صفحه ۴۷۶ ] تو لازم نیست مثل من باشی، بلکه پائینتر از آنچه خود
ثوری رو به او کرد و تیری از منطق جوشان خود را به طرف او «! برو بیرون » : هستی و بالاتر از آنچه من هستم باش! منصور فریاد زد
هدف گرفت و گفت: من از موقعیت یک نفر به خوبی آگاهم که اگر او تنها اصلاح شود، کار همهی امت اصلاح میشود. آن
یک نفر کیست؟ توئی یا امیرالمؤمنین! سپس او را ترک گفت و برگشت، در حالی که دل منصور از دست سخن وی آتش گرفته
. [ بود [ ۷۳۷
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *