نقش تربیتی و ارشادی

شیوه مبارزه امام کاظم با مسلک ها

در دوران امامت پیشوای هفتم (ع) به جز بیت امامت، از سوی دستگاه خلافت عباسی نیز گاهی با بعضی جناحهای فکری مثل ملحدان و زندیقیان مبارزه میشد. این مبارزه در دوران خلافت مهدی و هادی عباسی ابعاد گستردهتری یافت و گروه زیادی به اتهام الحاد و زندقهگرایی به قتل رسیده یا به زندان افکنده شدند. [۳۳۸] . لیکن مبارزه موسی بن جعفر با منحرفان، هم در روش با مبارزه خلفا تفاوت داشت و هم در انگیزه و هدف. هدف اساسی خلفا از مبارزه با ملحدان صرفاً سیاسی بود و در راستای سیاستهای حکومتی آنان قرار داشت؛ از این رو، بسیاری از افراد که از سوی حکمرانان به کفر و زندقه متهم میشدند و در واقع زندیق نبودند؛ ولی از آنجا که وجودشان خطری برای دستگاه خلافت به شمار میآمد متهم به الحاد شده به قتل میرسیدند و یا زندانی میگشتند. خلفا اتهام زندیق بودن را وسیلهای برای اعمال فشار بر مخالفان حکومت خود به ویژه علویان، قرار داده بودند؛ از این رو، هر کس از دستورات آنان سرپیچی میکرد و عدالت و اسلامی بودن حکومت ایشان را زیر سوال میبرد، از سوی آنان متهم به الحاد میشد. به عنوان نمونه: شریک بن عبدالله قاضی از جمله کسانی بود که معتقد بود نمیشود در نماز به مهدی اقتدا کرد. مهدی او را احضار کرد و مورد عتاب قرار داد و گفت: ای زنازاده… شریک پاسخ داد: مادرم اهل روزه و نماز بود. خلیفه ناچار تهمت زندقه به او زد و گفت: ای زندیق، تو را خواهم کشت! شریک خندید و با خونسردی گفت: زندیقیان نشانههایی دارند که بدان شناخته میشوند، مثل نوشیدن شراب و به کارگیری زنان رقاصه و خواننده. مهدی که پاسخی نداشت ناگزیر او را رها کرد. [۳۳۹] . روشی را که خلفا برای مبارزه با ملحدان برگزیده بودند، زور و سرنیزه بود. علت انتخاب این روش این بود که اولاً آنها اهل منطق و استدلال نبودند و کمترین [ صفحه ۱۳۹] اطلاعی از مبانی اعتقادی اسلام نداشتند تا با استناد به آنها به نبرد ملحدان بروند؛ و ثانیاً هدف آنان ارشاد و هدایت فرد متهم نبود، بلکه از میان برداشتن او بود؛ از این رو بهترین روش برای دستیابی به این هدف، توسل به زور و سرنیزه و شکنجه و زندان و قتل بود. امام کاظم (ع) که هدف اساسیاش از رویارویی با باندها و مکاتب انحرافی هدایت افراد فریب خورده بود، با منطق و حجت قوی و دلائل روشن به «جدال احسن» با آنان میپرداخت و عقاید و مکتبشان را مردود میشمرد. در نتیجه، اثر این نوع مبارزات بنیادی و روشنگریهای فکری در جامعه و بیداری افکار تودههای مردم به مراتب بیشتر از آثار تلاشهای دستگاه خلافت در این ارتباط بود، و اصولاً این دو روش قابل مقایسه با یکدیگر نیستند؛ چه آن که یکی اثر تخریبی داشت و دیگری اثر سازندگی و روشنگری و هدایت. موسی بن جعفر (ع) علاوه بر آن که خود در موارد مقتضی به مبارزه با افکار انحرافی بر میخاست و با سردمداران آنها به بحث و گفتگو میپرداخت، شاگردان و یاران زبدهی خود را نیز بر این امر تشویق میکرد. در روایتی از آن حضرت نقل شده است: «فقیه واحد ینقذ یتیما من ایتامنا المنقطعین عن مشاهدتنا بتعلیم ما هو محتاج الیه اشد علی ابلیس من الف عابد؛ لان العابد همه ذات نفسه فقط، و هذا همه مع ذات نفسه ذات عیال الله و امائه لینقذهم من ید ابلیس و مردته، و لذلک هو افضل عندالله من الف عابد، و الف الف عابد.» [۳۴۰] . یک فقیه دانشمند که یتیمی از ایتام ما (خاندان پیامبر «ص») را که از ما بریده و منقطع شده است (از گمراهی) نجات دهد و آنچه را که وی بدان نیازمند است به او بیاموزد، برای شیطان سختتر و دردناکتر از هزار عابد است. زیرا عابد تمام کوششش نجات خودش میباشد ولی این فقیه هدایتگر، علاوه بر خودش بندگان خدا را نیز از چنگال ابلیس و پیروان او میرهاند؛ از این رو، چنین فردی نزد خدا برتر از هزار، بلکه یک میلیون عابد است. امام کاظم (ع) علاوه بر این تشویق عمومی، بعضی از یاران خود را که در بحث و [ صفحه ۱۴۰] مناظره چیرهدست بودند، فرمان میداد تا با گروههای فکری مناظره کنند. به عنوان نمونه کشی مینویسد: «امام کاظم (ع) محمد بن حکیم را مامور کرد تا در مسجد رسول خدا (ص) بنشیند و با مردم مدینه (و صاحبان افکار و عقاید مختلف) گفتگو و مناظره کند.» [۳۴۱] .
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *