احادیث و سخنان

صحیفه امام کاظم – دعا در حال قنوت

اشاره
اللهم انی و فلان بن فلان عبدان من عبیدک، نواصینا بیدک، تعلم مستقرنا و مستودعنا، و منقلبنا و مثوانا، و سرنا و علانیتنا، تطلع علی نیاتنا و تحیط بضمائرنا، علمک بما نبدیه کعلمک بما نخفیه، و معرفتک بما نبطنه کمعرفتک بما نظهره. و لا ینطوی عندک شیء من امورنا، و لا یستتر دونک حال من احوالنا، و لا منک معقل یحصننا، و لا حرز یحرزنا، و لا مهرب لنا نفوتک به، و لا یمنع الظالم منک حصونه، و لا یجاهدک عنه جنوده، و لا یغالبک مغالب بمنعه، و لا یعازک معاز بکثره، انت مدرکه اینما سلک، و قادر علیه اینما لجا. فمعاذ المظلوم منا بک، و توکل المقهور منا علیک و رجوعه الیک، یستغیث بک اذا خذله المغیث، و یستصرخک اذا قعد عنه النصیر، و یلوذ بک اذا نفته الافنیه، و یطرق بابک اذا اغلقت عنه الابواب المرتجه، و یصل الیک اذا احتجبت عنه الملوک الغافله، تعلم ما حل به قبل ان یشکوه الیک، و تعلم ما یصلحه قبل ان یدعوک له، فلک الحمد سمیعا بصیرا لطیفا علیما خبیرا قدیرا. و انه قد کان فی سابق علمک، و محکم قضاءک، و جاری قدرک، و نافذ امرک، و ماضی مشیتک فی خلقک اجمعین، شقیهم و سعیدهم، و برهم و فاجرهم، ان جعلت لفلان بن فلان علی قدره. فظلمنی بها و بغی علی بمکانها، و استطال و تعزز بسلطانه الذی خولته ایاه، و تجبر و افتخر بعلو حاله الذی نولته، و غره املاوک له، و اطغاه حلمک عنه، فقصدنی بمکروه عجزت عن الصبر علیه، و تعمدنی بشر ضعفت عن احتماله، و لم اقدر علی الاستنصاف [۴۳] منه لظعفی، و لا علی الانتصار لقلتی، فوکلت امره الیک، و توکلت فی شانه علیک، و توعدته بعقوبتک، و حذرته ببطشک، و خوفته نقمتک، فظن ان حلمک عنه من ضعف، و حسب ان املاءک له من عجز، و لم تنهه واحده عن اخری، و لا انزجر عن ثانیه باولی. لکنه تمادی فی غیه، و تتابع فی ظلمه، و لج فی عدوانه، و استشری فی طغیانه، جراه علیک یا سیدی و مولای، و تعرضا لسخطک الذی لا ترده عن الظالمین، و قله اکتراث بباسک الذی لا تحبسه عن الباغین. فها انا ذا یا سیدی مستضعف فی یده، مستضام تحت سلطانه، مستذل بفنائه، مغلوب مبغی علی، مرعوب و جل خائف، مروع مقهور، قد قل صبری و ضاقت حیلتی، و انغلقت علی المذاهب الا الیک، و انسدت عنی الجهات الا جهتک، و التبست علی اموری فی دفع مکروهه عنی، و اشتبهت علی الاراء فی ازاله ظلمه، و خذلنی من استنصرته من خلقک، و اسلمنی من تعلقت به من عبادک، فاستشرت نصیحی فاشار علی بالرغبه الیک، و استرشدت دلیلی فلم یدلنی الا الیک. فرجعت الیک یا مولای صاغرا راغما مستکینا، عالما انه لا فرج لی الا عندک، و لا خلاص لی الا بک، انتجز وعدک فی نصرتی و اجابه دعائی، لان قولک الحق الذی لا یرد و لا یبدل، و قد قلت تبارک و تعالیت: «و من بغی علیه لینصرنه الله» [۴۴] ، و قلت جل ثناوک و تقدست اسماوک: «ادعونی استجب لکم» [۴۵] . فانا فاعل ما امرتنی به، لا منا علیک، و کیف امن به و انت علیه دللتنی، و استجب لی کما وعدتنی، یا من لا یخلف المیعاد، و انی لاعلم یا سیدی ان لک یوما تنتقم فیه من الظالم للمظلوم، و اتیقن ان لک وقتا تاخذ فیه من الغاصب للمغصوب، لانه لا یسبقک معاند، و لا یخرج من قبضتک منابذ، و لا تخاف فوت فائت، و لکن جزعی و هلعی لا یبلغان الصبر علی اناتک و انتظار حلمک. فقدرتک یا سیدی فوق کل قدره، و سلطانک غالب کل سلطان، و معاد کل احد الیک و ان امهلته، و رجوع کل ظالم الیک و ان انظرته، و قد اضرنی یا سیدی حلمک عن فلان، و طول اناتک له و امهالک ایاه، فکاد القنوط یستولی علی لولا الثقه بک و الیقین بوعدک. فان کان فی قضائک النافذ و قدرتک الماضیه انه ینیب او یتوب او یرجع عن ظلمی و یکف عن مکروهی و ینتقل عن عظیم ما رکب منی، فصل اللهم علی محمد و ال محمد و اوقع ذلک فی قلبه، قبل ازاله نعمتک التی انعمت بها علی، و تکدیر معروفک الذی صنعته عندی. و ان کان علمک به غیر ذلک من مقامه علی ظلمی، فانی اسالک یا ناصر المظلومین المبغی علیهم اجابه دعوتی، فصل علی محمد و ال محمد و خذه من مامنه اخذ عزیز مقتدر، و افجاه فی غفلته مفاجاه ملیک منتصر، و اسلبه نعمته و سلطانه، و افضض عنه جموعه و اعوانه، و مزق ملکه کل ممزق، و فرق انصاره کل مفرق، و اعره من نعمتک التی لا یقابلها بالشکر، و انزع عنه سربال عزک الذی لم یجازه باحسان. و اقصمه یا قاصم الجبابره، و اهلکه یا مهلک القرون الخالیه، و ابره یا مبیر الامم الظالمه، و اخذله یا خاذل الفرق الباغیه، و ابتر عمره، و ابتز ملکه، و عف اثره و اقطع خبره، و اطف ناره، و اظلم نهاره، و کور شمسه، و ازهق نفسه، و اهشم سوقه، و جب سنامه، و ارغم انفه، و عجل حتفه. و لا تدع له جنه الا هتکتها، و لا دعامه الا قصمتها، و لا کلمه مجتمعه الا فرقتها، و لا قائمه علو الا وضعتها، و لا رکنا الا وهنته، و لا سببا الا قطعته، و ارنا انصاره عبادید بعد الالفه، و شتی بعد اجتماع الکلمه، و مقنعی الرووس بعد الظهور علی الامه، و اشف بزوال امره القلوب الوجله، و الافئده اللهفه، و الامه المتحیره، و البریه الضائعه. و ادل ببواره الحدود المعطله، و السنن الداثره، و الاحکام المهمله، و المعالم المغیره، و الایات المحرفه، و المدارس المهجوره، و المحاریب المجفوه، و المشاهد المهدومه، و اشبع به الخماص الساغبه، و اروبه اللهوات اللاغبه، و الاکباد الظامیه، و ارح به الاقدام المتعبه، و اطرقه بلیله لا اخت لها، و بساعه لا مثوی فیها، و بنکبه لا انتعاش معها، و بعثره لا اقاله منها، و ابح حریمه، و نغص نعیمه، و اره بطشتک الکبری، و نقمتک المثلی، و قدرتک التی فوق قدرته، و سلطانک الذی هو اعز من سلطانه. و اغلبه لی بقوتک القویه، و محالک الشدید، و امنعنی منه بمنعک الذی کل خلق فیها ذلیل، و ابتله بفقر لا تجبره، و بسوء لا تستره، و کله الی نفسه فیما یرید انک فعال لما ترید، و ابراه من حولک و قوتک، و کله الی حوله و قوته، و ازل مکره بمکرک، و ادفع مشیته بمشیتک، و اسقم جسده، و ایتم ولده، و انقص اجله، و خیب امله، و ادل دولته، و اطل عولته، و اجعل شغله فی بدنه، و لا تفکه من حزنه. و صیر کیده فی ضلال، و امره الی زوال، و نعمته الی انتقال، و جده فی سفال، و سلطانه فی اضمحلال، و عاقبته الی شر مال، و امته بغیظه ان امته، و ابقه بحسرته ان ابقیته، و قنی شره و همزه و لمزه، و سطوته و عداوته، و المحه لمحه تدمر بها علیه، فانک اشد باسا و اشد تنکیلا.
دعای آن حضرت در حال قنوت
خدایا! من و فلانی پسر فلانی دو بنده از بندگان تو هستیم؛ در اختیار تو بوده، محل استقرار حال و آینده، و جایگاه بازگشت نمودن و اقامت و نهان و آشکارمان را میدانی؛ بر نیات ما آگاه و به ضمایرمان احاطه داری؛ دانشت به آنچه آشکار نمودهایم، همانند دانشت به آنچه پوشیده داشتهایم میباشد و علمت به آنچه پنهان نمودهایم، همانند علمت به آنچه ظاهر ساختهایم است. و چیزی از کارهایمان از تو پوشیده نبوده و حالی از حالاتمان از تو مستور نیست و پناهی نداریم که از تو به آن پناه بریم و پناهندهای نداریم که بدان پناهنده شویم و گریزگاهی نداریم که از دستت رهایی یابیم و ستمگری نتواند که در قلعههایش مرا از تو مستور دارد و لشکریانش نتوانند که مرا از تو مخفی نمایند و غلبه کنندهای که دارای قوت است، بر تو غلبه نمییابد و ستیزهجویی که دارای جمعیت است، با تو ستیزه نمیکند؛ هر جا برود در اختیار تو بوده و به هر جا پناه برد بر او قادر و توانایی. پس پناه شخص ستمدیدهی ما به تو است و توکل کسی که مورد ستم واقع شده بر تو و بازگشتش به سوی تو است؛ هرگاه فریادرسی از او دادخواهی نکند، از تو فریادرسی طلبد و هرگاه یاوری او را یاری نکند، از تو یاری خواهد و هرگاه درها به رویش بسته شود به تو پناهنده گردد و هرگاه درهای امید به رویش بسته شود، در خانهات را بکوبد و هرگاه پادشاهان غافل، خود را از او پوشیده دارند به تو اتصال یابد. آنچه را که برایش اتفاق افتاد قبل از اظهارش دانسته و به آنچه او را اصلاح میگرداند قبل از خواستار شدن، آگاهی؛ پس تو را سپاس ای آن که شنوا، بینا، مهربان، دانا، آگاه و توانایی! و در علم سابق و قضای محکم و تقدیر جاری و امر نافذ و مشیت قاطعت نسبت به تمامی خلقت، چه شقاوتمند و چه سعادتمند و چه نیکوکار و چه فاجرشان، مقدر فرمودی که فلان شخص پسر فلان بر من قدرت یابد. و بدان وسیله به من ظلم و ستم کرد و به قدرتی که به او عطا کردهای استکبار ورزید و به برتری که به او ارزانی داشتهای، افتخار کرد و به مهلت دادنت مغرور گردید و بردباریات او را به تجاوزگری واداشت؛ بدین سبب مرا دچار امر مشکلی کرد که توان صبر بر آن را ندارم و شری را بر من عارض نمود که قدرت تحملش را ندارم و به سبب ناتوانی، قدرت مبارزه با او در من نیست و به خاطر اندکیام قدرت گرفتن حقم را ندارم؛ پس امرش را به تو واگذار کرده و در مورد وی بر تو توکل نمودم و او را به عقوبتت تهدید و از قدرتت برحذر داشته، و وی را از غضبت ترسانیدم؛ گمان کرد که بردباریات نسبت به وی، از ناتوانیات سرچشمه گرفته و چنین پنداشت که مهلت دادن تو به وی از درماندگیات سرچشمه میگیرد؛ هیچکدام او را از عملش بازنداشت و گفتارم در او تاثیری نداشت. بلکه برعکس در گمراهیاش لجاجت، و بر ستمش استمرار بخشید و در دشمنیاش اصرار و بر طغیان و سرکشیاش افزود؛ ای آقا و مولایم! این به خاطر جراتش بر تو و در معرض قرار گرفتن غضبت که آن را از ستمکاران بازنمیگردانی، و کم ارزش تلقی کردن عذابت که آن را از تجاوزگران منع نمیکنی، بوده است. پس ای آقایم! هم اکنون در مقابل تو ضعیف و مظلوم بوده و زیر قدرت ذلیلانه تو قرار گرفتهام؛ شکست خورده و مورد تجاوز قرار گرفتهام؛ ترسان لرزان وحشت زده و خوار گردیدهام؛ صبرم کاهش یافته و چارهای ندارم؛ راهها جز راه به سوی تو و همهی راه و جهتها جز آن که به سوی تو میآید، بر من بسته شده؛ در دفع مشکلاتش کارهایم به هم ریخته و در از بین بردن ستمش عقاید و افکارم دچار سردرگمی شده و آنان که من یاریشان کرده بودم مرا رها کرده و کسانی که به آنان پناه بردم، مرا به او واگذار کردند؛ با نصیحت کنندهام مشورت کردم؛ به من اشاره نمود که با رغبت به سوی تو آیم و از راهنمایم خواستم مرا فقط به تو راهنمایی نمود. ای مولایم! بدین سبب به سوی تو بازگشتم در حالی که ذلیل و خوار و سرشکستهام؛ میدانم که گشایش تنها در نزد توست و راه رهایی از مشکلات تنها به وسیلهی تو میسر است؛ امید به تحقق وعدهات در یاری و اجابت دعایم دارم؛ زیرا سخنت حق است و تغییر و تبدیلی در آن نیست، و فرمودی: «و هر که مورد ستم قرار گیرد خداوند او را یاری میگرداند»، و فرمودی – که ستایشت برتر و نامهایت نیکوست -:«مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را». پس من فرمانبردار هر چه امر کردهای هستم نه بدین جهت که بر تو منت گذارم؛ و چگونه بر تو منت گذارم در حالی که تو مرا بر آن دلالت فرمودهای، پس دعایم را اجابت کن همانگونه که وعده فرمودهای؛ ای آنکه خلف وعده نمیکنی! و ای آقایم! میدانم برای تو روزی است که در آن انتقام مظلوم را از ظالم میگیری و برای تو وقتی است که حق مغصوب را از غاصب اخذ میکنی؛ چرا که هیچ دشمنی بر تو پیشی نگرفته و هیچ مخالفی از تحت قدرتت خارج نمیگردد و از گریختن کسی هراسی نداری؛ اما غم و اندوهم به اندازهی صبرم بر مهلت دادنت و انتظار کشیدن بردباریات نیست. ای آقایم قدرتت برتر از هر قدرت، و پادشاهیت بر هر پادشاهی غالب است، و بازگشت هر چیز به توست اگر چه او را مهلت دهی، و رجوع هر ستمگر به توست اگر چه او را در انتظار قرار دهی و ای آقایم! بردباریات از فلانی و استمرار مهلت دادنت به او و به انتظار گذاشتنش، به من زیان وارد ساخته و اگر اطمینان به تو و یقین به تحقق وعدهات نبود، نزدیک بود که ناامیدی بر من چیره شود. پس اگر در تقدیر نافذت و قدرت جریان یافتهات آن است که او بازمیگردد و توبه میکند یا از ستم نمودنش به من دست میکشد، و از مشکل تراشی برایم بازمیایستد و از امور سختی که دامنگیرم نموده منصرف میشود، پس بار الها بر محمد و خاندانش درود فرست و این امر را هم اکنون در قلبش بینداز؛ قبل از آن که نعمتی را که به من دادهای از بین ببرد و نیکیهایی را که در حقم انجام دادهای زشت نماید. و اگر علم تو به غیر این مطالب گواهی میدهد، بدین معنا که وی همچنان در ظلمش نسبت به من ثابت قدم است، ای یاریگر ستمدیدگان مظلوم از تو میخواهم که دعایم را اجابت کنی؛ پس برمحمد و خاندانش درود فرست و او را از جایگاهش برگیر مانند گرفتن شخص قدرتمند و در حال غفلتش او را نابود ساز همانند نابود ساختن پادشاه یاریگر و نعمت و قدرتش را از او بازگیر؛ یاوران و طرفدارانش را درهم شکن و مملکتش را از هم پراکنده ساز و دوستانش را متفرق نما و او را از نعمتی که در برابرش شکر تو را نمیگزارد خالی گردان، و لباس عزتت را که در مقابلش تو را سپاس نمیگوید از او برگیر. و ای نابودکنندهی ستمگران! او را نابود ساز و ای هلاک کنندهی اقوام نابود شده! وی را هلاک گردان و ای درهم شکنندهی امتهای ستمگر! او را درهم شکن و ای خوارکنندهی گروههای طغیانگر وی را خوار ساز و عمرش را کاسته و مملکتش را از او برگیر و اثرش را زایل ساز و خبرش را قطع و آتشش را خاموش و روزش را تاریک و خورشیدش را تیره و جانش را خارج ساز و رونق بازارش را بشکن و کوهان شترش را ببر و دماغش را به خاک بمال و مرگش را نزدیک گردان! و برای او سپری باقی مگذار جز آنکه زایل سازی و نه پایهای را جز آنکه درهم شکنی و نه اجتماعی را جز آنکه متفرق گردانی و نه امر ارزشمند جز آنکه به پایین افکنی و نه اساس و ستونی را جز آنکه سست گردانی و نه سبب و وسیلهای را جز آنکه قطع نمایی و یارانش را بعد از مجتمع بودن متفرق، و بعد از وحدت پراکنده، و بعد از تسلط بر ملتها سرافکنده به ما بنمایان، و با نابود ساختن او قلبهای لرزان، دلهای مضطرب، ملت متحیر و مردم سرگردان را شفا بده! و با نابودی او حدود تعطیل شده و سنتهای فراموش شده و احکام مهمل گذارده شده، و معارف تغییر یافته و آیات تحریف گردیده، و مدرسههای مهجور باقی مانده، و محرابهای خالی و زیارتگاههای خراب شده را بازسازی گردان! و شکمهای گرسنه را سیر و لبهای خشکیده و کبدهای پاره پاره را سیراب گردان و قدمهای رنج کشیده را آسوده نما و او را به بلایی که مشابهی ندارد، و به هلاکتی که راه رهایی از آن را ندارد، و به دردی که قدرت برخاستن از آن را ندارد، و به لغزشی که از آن آسوده نگردد، مبتلا نما! و احترامش را زایل و نعمتهایش را تیره ساز و عذاب بزرگت و عقاب دردناکت، و قدرتت که برتر از آن قدرتی نیست، و پادشاهیات را که از پادشاهی او گرامیتر است، به او بنمایان. و به قدرت برتر و چارهسازیهای نیرومندت مرا بر او غالب ساز و با نیروی بازدارندهات که تمامی موجوداتت در برابرش ذلیل هستند، مرا از وی بازدار و او را به فقری که جبران نشود و به بدی که پوشانده نگردد، مبتلا ساز و او را در آنچه میخواهد به خود واگذار! تو به آنچه بخواهی قادری و او را از نیرو و توانت خالی گردان و به نیرو و توان خودش واگذار و مکرش را به مکر خود زایل و ارادهاش را به ارادهات دفع نما و جسمش را بیمار، فرزندانش را یتیم، عمرش را کوتاه، آرزویش را ناامید، پادشاهیاش را نابود، شیونش را طولانی گردان و او را سرگرم به خود نما و از حزن و اندوه خالی مگردان. و چارهجوییاش را به گمراهی، امرش را به نابودی، نعمتش را به دگرگونی، سعیش را به فرومایگی، سلطنتش را به نابودی و عاقبتش را به بدترین سرانجام مبدل گردان! و اگر او را میراندی، با خشم خودش بمیران و اگر او را زنده نگاه داشتی، همراه با حسرت و ندامت باشد، و شر و وسوسه، بدگویی و بدزبانی، هیبت و دشمنی وی را از من بازدار و اشارهای نما تا بدان وسیله نابود گردد؛ بدون شک سختگیری تو شدید و عقابت دردناک است.
برگرفته از کتاب صحیفه امام کاظم نوشته: جواد قیومی اصفهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *