اخلاق و فضائل

عبادت امام کاظم

عبادت
شناخت ویژه‏ى آن گرامى از خداوند و انس روحى وى با پروردگار بزرگ و نورانیت ذاتى وى که ویژه‏ى امامان پاک است،همه او را به عبادتى گرم و راز و نیازى عاشقانه با خدا سوق مى‏داد. وى عبادت را همان سان که خداوند در قرآن به عنوان غایت آفرینش شناسانده است، مى‏دانست و به هنگام فراغت از کارهاى اجتماعى،هیچ کارى را همسنگ آن قرار نمى‏داد. هنگامى که به دستور هارون به زندان افتاد،چنین فرمود:
اللهم انى طالما کنت اسالک ان تفرغنى لعبادتک و قد استجبت منى فلک الحمد على ذلک.
خداوندگارا،چه بسیار مدت مى‏بود که از تو مى‏خواستم مرا براى عبادت خویش،فراغت دهى، اینک دعایم را به اجابت رساندى،پس تو را بر این سپاس مى‏گویم.
این جمله،شدت اشتغال به کارهاى اجتماعى آن بزرگوار را در ایامى که به زندان نیفتاده بودند،نیز مى‏رساند.هنگامى که آن امام در زندان ربیع بود،هارون گاهى روى بامى که مشرف به زندان امام بود،مى‏رفت و به داخل زندان نگاه مى‏کرد.هر بار مى‏دید که چیزى چون لباسى در گوشه‏ى زندان افکنده‏اند،و از جاى نمى‏جنبد.یکبار پرسید،آن لباس از آن کیست؟ربیع گفت:لباس نیست،موسى بن جعفر است که اغلب در حالت‏سجود و عبادت پروردگار زمین را بوسه مى‏زند.
هارون گفت‏براستى که او از عباد بنى هاشم است.
ربیع پرسید:پس چرا دستور مى‏دهى که در زندان بر او بسیار سخت‏بگیرند.
گفت:هیهات،چاره‏یى جز این نیست!!  یکبار،هارون کنیزى ماه چهره را به عنوان خدمتکارى آن گرامى فرستاد و در باطن بدین قصد که اگر امام بدو تمایلى نشان دادند،از اینطریق دست‏به تبلیغاتى علیه آن گرامى بزند.امام به آورنده‏ى دخترک گفت‏شما به این هدیه‏ها دلبسته‏اید و بدان‏ها مى‏نازید،من به این هدیه و امثال آن نیازى ندارم.هارون خشمگین شد و دستور داد که کنیز را به زندان ببر و به امام بگو،ما تو را با رضایت‏خود تو به زندان نیفکنده‏ایم. (یعنى ماندن این کنیز هم بستگى به رضایت تو ندارد) .
چیزى نگذشت که جاسوسان هارون که مامور گزارش‏ارتباطات کنیز با امام بودند به هارون خبر بردند که کنیزک،بیشتر اوقات در حال سجده است.هارون گفت‏به خدا سوگند،موسى بن جعفر او را افسون کرده است…
کنیز را خواست و از او باز خواست کرد اما کنیزک جز نکویى از امام نگفت.هارون به مامور خود دستور داد که کنیز را نزد خویش نگهدارد و با کسى چیزى از این ماجرا نگوید.کنیزک پیوسته در عبادت بود تا چند روز پیش از وفات امام از دنیا رفت.
آن گرامى این دعا را بسیار مى‏خواند:
اللهم انى اسالک الراحه عند الموت و العفو عند الحساب
خداوندگارا،از تو آسایش هنگام مرگ و گذشت و بخشایش هنگام حساب را مى‏طلبم.
قرآن را بسیار خوش مى‏خواند،چندان که هر کس صداى او را مى‏شنید،مى‏گریست مردم مدینه به وى‏«زین المتهجدین‏»یعنى آذین شب زنده‏داران لقب داده بودند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *