امامت و رهبری، حاکمان زمان

عبدالرحمن بن زیاد در مقابل منصور

عبدالرحمن بن زیاد آفریقایی، از وطن خود به قصد دیدار منصور آمد و در آستانهی کاخ او یک ماه ماند و نتوانست وارد شود،
پس از این که اجازه دادند، وارد شد و چون مجلس آرام گرفت، منصور رو به او کرد و گفت: چکار داری؟ بر شهرهای ما ظلم و
جور حاکم شده است، من آمدم تا جریان را به اطلاع شما برسانم اما دیدم، تمام ستمها از کاخ تو برمیآید، در آنجا اعمال ناروا و
ظلم و جور را آشکارا میدیدم تصور میکردم، که به دلیل دوری آن جا از دربار تو است، اما هرچه نزدیکتر شدم دیدم که کار
منصور از سخن او، برآشفت و دستور داد او را از کاخ بیرون کردند [ ۷۴۱ ] . [ صفحه ۴۷۹ ] و بار دیگر، وی نزد «…! بدتر است
منصور آمد، منصور پرسید: قدرت من نسبت به قدرت بنیامیه چگونه است؟ من در زمان سلطنت بنیامیه، ستمی را که ندیده بودم،
در زمان قدرت شما دیدم! ما یار و یاوری نداریم. عمر بن عبدالعزیز به حق میگفت: حکومت و پادشاهی به منزلهی بازاری است،
آنچه در آنجا مصرف دارد، جلب میشود، اگر پادشاه نیکوکار باشد، مردم نیکی خود را عرضه میکنند، و اگر بدکار باشد، فسق و
. [ فجور خود را ابراز میدارند. منصور با شنیدن این سخنان، سر به زیر افکند و چیزی نگفت [ ۷۴۲
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *