امامت و رهبری، حاکمان زمان

علوسان در هاشمیه و رفتار منصور با آنها

رسیدند، « هاشمیه » کاروان علویان صحرا را در مینوردید و آنان را به سمت قبرها و سیاهچالها شتابان میبرد، تا این که به محل
منصور دستور داد آنها را به زندان افکندند، زندانی که شب و روزش تشخیص داده نمیشد، و طوری بود که به علت تاریکی زیاد،
وقت نماز را تشخیص نمیدادند. قرآن کریم را به پنج قسمت کرده [ صفحه ۴۴۹ ] بودند، وقتی که از نماز فارغ میشدند، هر کدام
یک قسمت آن را میخواندند. [ ۶۹۶ ] . منصور دستور داد محمد بن ابراهیم را حاضر کردند، محمد در زیبایی و خوش صورتی
نمونه بود و مردم برای دیدن جمال او میرفتند، وقتی که در برابر منصور حضور یافت، منصور به سخریه بر او نگریست و گفت: نام
تو دیباج اصغر است؟ آری. به خدا سوگند چنان تو را بکشم که هیچ کدام از افراد خاندان شما را آن چنان نکشتهام! آنگاه دستور
داد تا ستونی سرپا کردند و داخل آن را خالی کردند، او را داخل آن ستون قرار داده و زنده زنده، پایه و ستون را روی بدن او بالا
بردند [ ۶۹۷ ] . سیاست این ظالم تبهکار در برابر علویان با انواع زشتیها و شکنجه ها همراه بوده است و هیچ رعایت حرمت رسول خدا
(ص) را دربارهی فرزندانش نکرد و قصد داشت آنها را به گونهای از بین ببرد که در تاریخ خونخواران بشری سابقه نداشته است.
در قساوت و آدمکشی به حدی رسیده بود که عبدالله بن حسن، بزرگ علویان، آب طلبید و بعضی از حاضران از منصور اجازه
خواستند تا آب بیاورند او اجازه داد، اما وقتی که آب سرد آوردند، در آن بین که او آب مینوشید ابوالازهر از جا جست و با پا به
شدت به ظرف آب زد، که در اثر این عمل وحشیانه دندانهای ثنایای او میان ظرف آب ریخت. [ ۶۹۸ ] . علویان در زندان منصور
ماندند، در حالی که انواع شکنجه ها و سختترین مصیبتها را میدیدند، در همانجا که بودند وضو میگرفتند و شستشو میکردند به
طوری که بو اطراف آنها را فرا گرفته بوده. یکی از خادمان چاره را در آن دید که مقداری عطر بیاورد، تا بدان وسیله بوهای
ناخوشایند را برطرف کنند، اما این کار چندان تأثیر نداشت، پاهایشان ورم کرد و ورم کم به کم به قلبشان رسید و بیشتر آنها مردند.
و [ صفحه ۴۵۰ ] طاغوت دستور داد زندان را روی کسانی که زنده مانده بودند خراب کنند، زندان را روی سر آنها خراب کردند
که اکثر آنها از جمله عبدالله بن حسن زیر آوار مردند. [ ۶۹۹ ] . این صحنهی غمانگیز در دنیای غمها با انواع مصائب و شکنجه ها
همراه بود، در این صحنه حرمت رسول اکرم (ص) دربارهی اولاد و فرزندانش از بین رفت و منصور هیچ حرمتی قائل نشد و خدا را
در مورد آنها فراموش کرد. این نفوس زکیه جانهای پاکشان را – به خاطر خدا – نثار کردند، تا این که بندگان خدا را از شر این
فرومایهی سلطهگری که منکر تمام ارزشهای انسانی بود، نجات بخشند. این فاجعهی بزرگ، موجهایی از خشم مردم را بر علیه
بنیعباس برانگیخت که ابوفراس حمدانی پس از گذشت چندین سال از این جنایت زشتی که جد بنیعباس، منصور مرتکب شده
بود، آنان را هجو میکند و میگوید: بئس الجزاء جزیتم فی بنیحسن اباهم العلم الهادی و امهم لا بیعۀ ردعتکم عن دمائهم و لا
یمین و لا قربی و لا ذمم هلا صفحتم عن الأسری بلا سبب للصافحین ببدر عن اسیرکم هلا کففتم عن الدیباج سوطکم و عن بنات
رسول الله شتمکم ما نزهت لرسول الله مهجته عن السیاط فهلا نزه حرم ما نال منهم بنو حرب و ان عظمت تلک الجرائم الا دون نیلکم
کم غدره کلم فی الدین واضحۀ و کم دم لرسول الله عندکم انتم له شیعۀ فیما ترون و فی اظفارکم من بنیه الطاهرین دم هیهات لا
قربت قربی و لا رحم یوما اذا اقصت الأخلاق و الشمم کانت موده سلمان له رحما و لم یکن بین نوح و ابنه رحم [ ۷۰۰ ] . [ صفحه
۴۵۱ ] این اشعار بیانگر عمیقترین غمها و مصائب و گرفتاریهای وارد بر علویان، در زمان منصور و سایر سلاطین بنیعباس است که
ریشه های رحم و خویشاوندی را قطع کرده و خوبیهایی را که پیامبر بزرگوار (ص) در حق جدشان عباس روا داشت، فراموش
کرده و در مقابل، با تلخترین و سختترین شکنجه ها نسبت به ذریه و عترت پیامبر (ص) برخورد کردند.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *