حوادث، وقایع، هجرت

فاجعه‏ى فخ در دوران امام کاظم

فاجعه‏ى فخ
حسین بن على از علویان مدینه،چون از حکومت عباسیان و ستم بسیار ایشان به ستوه آمد،به رضایت  امام موسى کاظم علیه السلام،علیه هادى قیام کرد و با گروهى حدود سیصد نفر از مدینه به سوى مکه به راه افتاد.
بارى،سپاهیان هادى در محلى به نام فخ،او را محاصره و او و سپاهیانش را شهید کردند و همانند فاجعه‏اى که در کربلا رخ داد،در مورد اینان نیز پیش آمد:سر همه‏ى شهدا را بریدند و به مدینه آوردند و در مجلسى که گروهى از فرزندان امام على علیه السلام و از جمله حضرت امام کاظم حضور داشتند،سرها را به تماشا گذاردند.هیچ کس هیچ نگفت جز امام کاظم علیه السلام که چون سر حسین بن على رهبر قیام فخ را دیدند فرمودند:
انا لله و انا الیه راجعون،مضى و الله مسلما صالحا صواما قواما آمرا بالمعروف و ناهیا عن المنکر ما کان فى اهل بیته مثله.
از خداوندیم و بسوى او باز مى‏گردیم،سوگند به خدا که به شهادت رسید در حالیکه مسلمان و درستکار بود و بسیارروزه مى‏گرفت و بسیار شب زنده دار بود و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کرد،در خاندان وى،چون او وجود نداشت.
هادى،گذشته از اخلاق سیاسى،از جهت‏خصلت‏هاى فردى نیز مردى منحط،شرابخواره و خوشگذران بود.
یکبار به یوسف صیقل بخاطر چند بیت‏شعر که با آوایى خوش خوانده بود،به اندازه‏ى بار یک شتر درهم و دینار داد.  ابن داب نامى،مى‏گوید،روزى نزد هادى رفتم،چشمانش از اثر شراب خوارى و بیدارى،سرخ شده بود.از من قصه‏اى در مورد شراب خواست،برایش به شعر گفتم. شعرها را یاد داشت کرد و ۴۰ هزار درهم به من داد.  اسحاق موصلى موسیقى دان معروف عرب،مى‏گوید:اگر هادى زنده مى‏ماند ما دیوار خانه‏هایمان را با طلا بالا مى‏بردیم.  بارى، هادى نیز در ۱۷۰ در گذشت و هارون شاه اسلام شد! و در این زمان حضرت امام موسى کاظم ۴۲ ساله بودند.

دوران هارون،اوج اقتدار و قلدرى و چپاول و کامروایى عباسیان بود.
هارون در پایان مراسم بیعت،یحیى برمکى-از ایرانیانى‏که بوزیرى پادشا رفته بودند-را به وزارت خویش برگزید و بدو اختیار تام و مطلق در اداره‏ى همه‏ى امور و عزل و نصب هر کس، داده بود و به رسم آنزمان به عنوان پشتوانه‏اى این اختیار،انگشتر خویش را بدو داد.  و خود به حیف و میل بیت المال در شرب و زنبارگى و خرید جواهرات و لهو و لعب مشغول شد.
در آمد بیت المال در آن زمان که گوسفند دو یا چهار ساله را به یک درهم مى‏فروختند،پانصد میلیون و دویست و چهل هزار درهم بود. و او دست‏به خرج این در آمد گشود:به شاعرى بنام اشجع در ازاء مدیحه‏اى،یک میلیون درهم داد.  به ابو العتاهیه شاعر و ابراهیم موصلى موسیقیدان به خاطر چند بیت‏شعر و قدرى ساز و آواز،هر یک صد هزار درهم و صد دست لباس داد.  در قصر هارون گروه زیادى از زنان خوش آواز و سازنواز فراهم آمده بودند و انواع و اقسام سازهاى موسیقى آن عصر،در آنجا وجود داشت  هارون به جواهرات علاقه‏یى بى مانند داشت،یکبار براى خرید یک انگشتر صد هزار دینار پرداخت.  هر روز ده هزار درهم خرج آشپزخانه‏اش بود و گاه تا سى رنگ غذا برایش درست مى‏کردند.  یکروز هارون غذایى از گوشت‏شتر طلبید،چون آوردند،جعفر برمکى گفت:
-خلیفه مى‏دانند که این غذا که برایشان آورده‏اند چقدر خرج برداشته است؟
-سه درهم…
-نه به خدا،چهار هزار درهم تا کنون خرج برداشته،زیرا مدتها است که هر روز شترى مى‏کشند تا اگر خلیفه میل به گوشت‏شتر فرمودند آماده باشد!  هارون قمار هم مى‏کرد و باده نیز بسیار مى‏نوشید حتى گاه با همه‏ى حاضران در مجلس.  با وجود این،از سر عوامفریبى به برخى از مظاهر اسلامى هم تظاهر مى‏کرد:حج مى‏گزارد و گاه به برخى از وعاظ مى‏گفت او را موعظه کنند و مى‏گریست…!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *