امامت و رهبری، حاکمان زمان

فرار امویان

وقتی که دولت اموی از هم پاشید، امویان به ستوه آمدند، و دلهایشان پر از بیم و هراس شد، برخی سر به بیابان گذاشتند. از جمله
فراریان: عبدالله و عبیدالله پسران مروان بودند، و به همراه ایشان تعدادی از زنان و یارانشان نیز بودند، که به سرزمین (نوبه) رفتند،
بزرگ آن جا، ایشان را گرامی داشت، (پس از مدتی) خواستند دوباره به شهرهای خود برگردند، او از ترس عباسیان مانع شد، اما
آنان با ترس و بیم بیرون شدند تا به (بجاوه) رسیدند، رئیس آن جا با ایشان به نبرد برخاست آنان از آن جا به قصد یمن حرکت
کردند، در حالی که سراسر وجودشان را ترس و دلهره گرفته بود، دو راه را به ایشان راهنمایی کردند که میان آن دو، کوهی بود
که هر کدام از آنها [ ۵۸۹ ] از راهی حرکت کردند، در حالی که معتقد بودند که پس از ساعتی با هم ملاقات خواهند کرد. سراسر
روز راه رفتند، اما به هم نرسیدند، و خواستند از راهی که آمدهاند برگردند اما ممکن نشد، این بود که چند روزی راه رفتند تا این
که عبیدالله با (سپاه کوچکی) از سپاهیان حبشه روبرو شد، و با آنها جنگید و سرانجام کشته شد، و یارانش نیز اسیر شدند، و
حبشیها هرچه وسایل و کالا داشتند همه را غارت کردند، و آنان را سر و پای برهنه، در بیابان رها کردند تا این که از تشنگی جان
بسپارند، و طوری بود که مردی به دستش بول میکرد و آن را میآشامید. و یا بول میکرد و با شنهای بیابان در میآمیخت و
میخورد. تا این که به عبدالله بن مروان رسیدند، در حالی که او نیز از سختی و مشقت بیش از آنها رنج میبرد و نیز جمعی از اهل
حرمش با وی بودند و همه [ صفحه ۳۸۷ ] بدون لباس و پابرهنه، پاهایشان از زیادی راه رفتن بریده بریده، و از بس ادرار خود را
خورده بودهاند، لبهایشان ترکیده بود! به این ترتیب به (مندب) رسیدند و یک ماه در آن جا ماندند، و مردم برای آنها چیزی
جمعآوری کردند، آنگاه به قصد مکه از آن جا بیرون آمدند، در حالی که وضع رقتآوری داشتند [ ۵۹۰ ] . براستی که خداوند این
عذاب سخت، و ترس کشنده را برایشان فرو ریخت و آنان را بزرگترین موعظه و عبرت، برای دشمنان جامعه و توده های مردم قرار
داد.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *