امامت و رهبری، حاکمان زمان

قرار دادن علویان در لای دیوارها در زمان منصور

وقتی که انقلاب علویان فرو نشست، منصور، با کوشش تمام شروع به جستجوی باقیماندگان آنها کرد و هر کسی را که از آنها پیدا
میکرد، در وسط پایه های خالی دیوارهای گچی و آجری قرار میداد. از جمله به پسربچهای از اولاد حسن که خوش صورت و زیبا
بود، دست یافت، او را به بنایی سپرد و دستور داد تا در لای دیوار [ صفحه ۴۶۲ ] بگذارد و بالایی آن دیوار بسازد و یکی از افراد
مورد اطمینانش را بر او گمارد تا نظارت کند، بنا او را لای دیوار گذاشت، اما دلش به حال او سوخت و روزنهای در دیوار باقی
گذاشت تا هوا داخل شود! و به آن پسربچه گفت: هیچ کاری به تو نمیشود، صبر کن من تو را از لای این دیوار در تاریکی شب
بیرون میآورم. وقتی که شب تاریک شد، بناء آمد و آن پسربچه علوی را بیرون آورد، و گفت: به خاطر خدا ملاحظهی خون من و
کارگرانم را بکن و خودت را جایی پنهان کن، زیرا من تو را در تاریکی شب درآوردم، چون میترسیدم که جدت رسول خدا
(ص) در روز قیامت در محضر پروردگار، خصم من شود! و تأکید کرد که خودش را مخفی نماید، آن پسر بچه از بنا خواست به
مادرش خبر دهد تا دلش آرام بگیرد و کمتر بیتابی کند! و خود آن پسر فرار کرد، و هیچ کس ندانست به کدام دیار رفت و بنا به
همان خانهای که پسر علوی گفته بود رفت، صدای گریهای چون زمزمه زنبور عسل به گوشش رسید، فهمید که صدای مادر آن
. [ پسربچه است خبر فرزندش را به او داد و او خوشحال شد و برگشت. [ ۷۲۱
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *