نقش تربیتی و ارشادی

محاسبه نفس در سیره امام کاظم علیه السلام

محاسبه نفس در سیره امام کاظم علیه السلام
خودسازی و تزکیه نفس از کارهای مهمی است که هر انسانی برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت بدان نیازمنداست. یکی از لوازم خودسازی، محاسبه نفس و سنجش آن بر پایه شاخصه ها و معیارهای قرآنی و وحیانی است. امامان معصوم علیهم السلام با آن که در مقام عصمت نشسته بودند، ولی همواره همه زندگی خویش را بر اساس معیارهای وحیانی ارزیابی می کردند و این گونه شاگردان و پیروان خویش را به سوی خودسازی و تزکیه نفس دعوت می کردند.
نویسنده در این مطلب با بهره گیری از سخنان و سیره و روش زندگی امام موسی کاظم علیه السلام به عنوان یک اسوه حسنه الهی، بر آن است تا نقش محاسبه نفس را در زندگی مومنان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام تبیین و تحلیل نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

لزوم سنجش شبانه روزی اعمال
اگر آدمی بخواهد خود را چنان که هدف آفرینش و آفریدگار است، بسازد، لازم است همواره از جهات مختلف خود را ارزیابی کرده و بر اعمال و رفتار خویش نظارت نماید. بنابراین نیازمند شاخصه هایی برای ارزیابی خود براساس هدف اصلی آفرینش است. اگر هدف آفرینش انسان را خدایی شدن و متاله گشتن بدانیم که از طریق فعلیت بخشی به اسمای الهی سرشته در ذات آدمی با انجام اعمال صالح و نیک در طول عمر، شدنی و امکان پذیر است، لازم است شخص معیارهایی را بیابد تا خود را براساس آن ارزیابی کند و میزان درستی و نادرستی کارها و در نتیجه، شدن های خویش را بسنجد.
قرآن به عنوان کتاب الهی و راهنمای بشر به سوی این حقیقت، به دو دسته از توانمندی ها و امکانات بشر اشاره می کند که انسان می تواند براساس آن به داوری و ارزیابی خودو اعمال خویش بپردازد. یکی از این توانمندی ها، همان فطرت سالم و طبیعت اوست که براساس اعتدال و گرایش به کمالات و حقایق مطلق هستی ساخته شده است. این صنعت الهی به گونه ای است که شخص به طور طبیعی به هر امر کمالی وحقایق الهی گرایش پیدا کرده و از نواقص و امور بازدارنده کمال، گریزان می شود. عقل سالم نیز به عنوان بخشی از این طبیعت عمل می کند و ابزار سنجش و داوری درست را به دست انسان می دهد. از این رو گفته شده هر حکمی که عقل مستقل بدان امر و فرمان می دهد، همان حکم وحیانی و شرعی است که هرگز میان حکم عقل و شریعت تفاوتی نیست و هر دو به یک چیز فرمان می دهند.
دومین معیار ارزیابی و داوری، معیارهای بیرونی هستند که از آن به معیارهای وحیانی یاد می شود. هر چند که امکان فهم و دریافت معیارهای بیرونی، زمانی ممکن است که انسان بر فطرت سالم خود باقی بماند و عقل وی دچار بیماری و اختلال نگردد، ولی می توان به یک معنا از این معیارها و شاخصه های بیرونی به عنوان یک معیار مستقل و جداگانه نیز یاد کرد. با این همه این عقل و فطرت سالم بشر است که به انسان امکان دریافت درست مطالب وحیانی و همراهی با حقایق را می دهد، زیرا عقل و فطرت سالم درمی یابد که آموزه های وحیانی قرآن چیزی جز حقیقت و حق نیست و می بایست مورد اطاعت قرار گیرد. از این رو گفته اند ملاک دریافت حق و ایمان و اسلام همان عقل و فطرت سالم است و اگر عقل سالم وجود نداشته باشد، اصولا دین و ایمان معنایی نخواهد داشت و انسان از دریافت و تمییز حق از باطل بازخواهند ماند.
بنابراین انسان ها با معیارهای عقلانی و وحیانی می توانند رفتارها و اعمال خویش را که به آنان وجود و شاکله جدیدی می بخشد، ارزیابی کرده و آن را سبک و سنگین نمایند تا دریابند که این اعمال و رفتارها درمسیر شدن های کمالی قرار دارد و یا آن که به سمت بیراهه و سقوط و هبوط می رود؟
اگر کسی هدف بلند و والا دارد باید در تمامی مدتی که به سمت هدف والا حرکت می کند آن را در نظر داشته باشد و همه جزییات و امور ریز و درشت زندگی خویش را با توجه به این هدف ساماندهی کند و ارزیابی نماید تا در صورت مشاهده رفتاری نادرست و بیرون از دایره مقصد و هدف، به تغییر آن اقدام کند و به اصلاح اموری بپردازد که فاسد کرده است.
از این رو لزوم محاسبه نفس به شکل دایمی امری است که در آموزه های عقلانی و وحیانی مورد تاکید قرار گرفته است، زیرا اگر خود و رفتارهایش را بر میزان این معیارهای سنجشی، ارزیابی و داوری نکند ممکن است مدتی را به بیراهه رفته و بخشی از وجودش را فاسد و تباه کند و فطرت سالم و عقل سلیم خویش را در یک فرآیند از دست بدهد. انسان عاقل کسی است که پس از هر مدتی و عملی، به ارزیابی کارش می پردازد و تاثیر آن یا حتی میزان تاثیر آن را در رسیدن به هدف، سبک وسنگین می کند تا در صورت اشتباه و یا خطا و هر علتی دیگر که موجب فساد خود و عملش شده است به بازسازی و اصلاح آن اقدام کند. اصولا این که گفته شده است که بطور مستمر، استغفار کنید از این روست که به سوی هدف بازگردید و رفتار خویش را بر اساس آن اصلاح و بازسازی کنید. این خط کش دایمی و میزان سنج همیشگی اعمال بلکه میزان سنج نفس و خود انسان، امری لازم و ضروری است که انسان نباید دمی از آن غافل باشد.

محاسبه نفس در سخن و سیره امام موسی الکاظم علیه السلام
امام موسی کاظم علیه السلام یکی از اسوه های کامل انسانیت است که از سوی خداوند ماموریت یافته است تا در نقش امامی معصوم و انسانی کامل دستگیر انسان ها شود و آنان را به هدایت تبیینی و ایصالی به سوی حق رهنمون سازد.
آن امام همام علیه السلام براساس این مأموریت و مسئولیت، در سخن و روش زندگی خود چنان عمل کرد تا سرمشق زندگی برای امت بلکه بشریت باشد و هرکسی بر هر دین و مذهبی بتواند او را الگوی خویش قرار داده به مقاصد عالی انسانی دست یابد.
امام کاظم علیه السلام درباره نقش و ارزش محاسبه نفس می فرماید: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنا استزادالله و ان عمل سیئا استغفرالله منه و تاب الیه، از ما اهل بیت علیه السلام نیست کسی که هر روز به محاسبه نفس نپردازد. پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را بخواهد و اگر در آن روز کار بدی کرده از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید
/پاورقی – اصول کافی، ج۴، ص۱۹۱./
به نظر آن امام علیه السلام تنها امکانی که برای انسان در شدن های کمالی وجود دارد، محاسبه دایمی و روزانه نفس است، زیرا براساس آموزه های وحیانی قرآن، اهل بیت علیهم السلام تنها مسیر حق هستند که انسان می تواند به وسیله آنان به حق برسد و کمال مقصود را درآغوش کشد. از این رو آنان را وسایل الهی، صنایع الهی، صراط مستقیم الهی، عروه الوثقای الهی، حبل الله و مانند آن دانسته اند.
بنابراین هرکسی اگر بخواهد متاله شود و خود را به ولایت و امامت و اهل بیت علیهم السلام بچسباند، باید برای رنگ و صبغه الهی گرفتن و متاله شدن، همانند اهل بیت علیهم السلام محاسبه نفس داشته باشد و خود را براساس معیارهایی چون قرآن و اهل بیت علیهم السلام بسنجد و ببیند تا چه اندازه با عمل نیک و مطابق سنت و سیره امامان و اهل بیت علیهم السلام توانسته است اطاعت و محبت آنان را بدست آورد. از این رو گفته اند هرکسی اگر بخواهد بداند که کارهایش مقبول و در مسیر تعالی و متاله شدن بوده است باید ببیند تا چه اندازه موجبات رضایت و خشنودی اهل بیت علیهم السلام را فراهم آورده است و تا چه اندازه محبت ایشان و بغض دشمنان آنان در دلهایش ریشه دوانیده و تقویت و یا تضعیف شده است. پس اگر در خود افزایش روزافزون محبت ایشان و بغض دشمنان را یافت، می تواند دریابد که تا چه اندازه در مسیر موفقیت آمیز گام برداشته است.
اگر کسی محبت ایشان را داشته باشد، در اعمال و کارهایش که شاکله و شخصیت وجودی او را می سازد و صنعت و سازه ای جدید بیرون می دهد، می بایست چنان باشد که موجب خرسندی و رضایت آنان باشد. او باید به گونه ای عمل کند که آنان عمل می کنند، اگر امام کاظم علیه السلام درمقام خشیت چنان می گریست که محاسن وی از اشک، تر می شد، دوستدار آن حضرت علیه السلام نیز باید این گونه باشد و نفس خویش را برپایه این معیار ارزیابی کند. اگر آن حضرت می فرماید: عونک للضعیف أفضل الصدقه ، کمک کردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است
/پاورقی – تحف العقول، ص ۴۱۴./
می بایست به گونه ای به کمک مردم ناتوان بشتابد که آن را بهترین کار و صدقات بداند. یا این که به فرمان آن حضرت علیه السلام همواره در اندیشه خیررسانی به دیگران باشد نه آن که در اندیشه ضرر و زیان به دیگران باشد و یا بی تفاوت از کنار دیگرانی که نیازمند او هستند بگذرد: أبلغ خیراً و قل خیراً ولاتکن أمعه ، خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأی و فرمان بر هرکس مباش.
شیعه واقعی که محاسبه نفس می کند همواره این اندیشه را دارد که سرمایه های خویش را کجا و چگونه خرج کند و از آن جایی که همواره عقل و شریعت به او فرمان می دهد که در کار خیر خرج کند، به آن سمت می رود نه آن که به جای هزینه در کار خیر، آن را در معصیت به کار اندازد. ازنظر امام موسی کاظم علیه السلام کسی که سرمایه های خویش را در کار خیر بکارنیندازد دوبرابرش را در کار شر خواهد انداخت و خسران و ضرر دوبرابر خواهد کرد: ایاک ان تمنع فی طاعه الله فتنفق مثلیه فی معصیه الله، مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خودداری کنی، و آن گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج کنی.
در برابر مردم، کاظم الغیظ بودن و در برابر معصیت الله محکم بودن، از خصوصیات و سیره آن حضرت علیه السلام است که به همین نام نیز معروف شده است. آن حضرت علیه السلام همواره گوشزد می کند که خود را براساس این معیار محاسبه کرده و بسنجید که آیا در برابر مردم مهربان و اهل گذشت هستید، زیرا به همان اندازه که انسان فروبرنده خشم خویش باشد و نسبت به خطا و اشتباه مردم خشمگین نشده و واکنش تند و عصبی نشان ندهد، خداوند نیز او را به رحمت و مغفرت خویش در قیامت می گیرد و عذاب را از وی برمی دارد: من کف نفسه عن اعراض الناس اقاله الله عثرته یوم القیمه و من کف غضبه عن الناس کف الله عنه عذاب یوم القیامه ، هرکه خود را از آبروریزی مردم نگهدارد و کاری نکند که آبروی کسی بریزد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد و هرکس خشم خود را از مردم بازدارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او بازمی دارد.
/پاورقی – تحف العقول، ص ۱۹۳./
آن حضرت علیه السلام تأکید می کند که همه چیزهایی که انسان می بیند درس عبرت برای اوست و او با تفکر و تدبر در چیزهایی که می بیند می تواند خود را بسازد، به گونه ای که متاله شود، زیرا همه هستی از درون وبیرون، آیات انفسی وآفاقی الهی هستند که هرکدام از آن ها درس عبرت و نشانه ای برای درست دیدن و درست عمل کردن و درست شدن می باشد و این گونه است که انسان می تواند از هر چیزی که می بیند درس بگیرد خود را به کمال متاله شدن برساند: ما من شیء تراه عیناک الا و فیه موعظه، در هر چیزی که چشمانت می بیند، موعظه ای است.
/پاورقی – بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۷۸، ص ۹۱۳./
بنابراین نه تنها در برابر فتنه و بلا، جزع و فزع نمی کند بلکه همه آن ها را عبرت و درسی برای زندگی می شمارد و می کوشد تا در سایه ربوبیت الهی و قضا و قدر او، خود را چنان بسازد که سختی زندگی برای او همانند کوره فتنه باشد که سره را از ناسره جدامی کند و حقیقت وجودی آدمی را آشکار می سازد. به نظر آن امام علیه السلام اصولاً صبر بر بلا امر خوبی است، زیرا المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنتان، مصیبت برای شکیبا یکی است و برای ناشکیبا دوتاست. از این رو آن حضرت در طول زندگی خویش بر همه مصیبت هایی که از سوی دولت ظالم عباسی اعمال می شد صبر کرد و جزع و فزعی نشان نداد.
آن حضرت علیه السلام با آن که هرگونه همکاری با اهل ظلم مگر برای دفع ظلم روا نمی دانست ولی برای این که دولت عباسی را رسوا سازد و ولایت کفر ایشان را آشکار کند، با آنان به مخالفت می پردازد و زیر بار ظلم ایشان نمی رود و بر همه مصیبت هایی که از سوی دولت عباسی بر ایشان وارد می شود صبر می کند. امام علیه السلام در زندان نامه ای به هارون می فرستد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او چنین ابراز می دارد: (هرگز بر من روزی پربلا نمی گذرد، که بر تو روزی شاد سپری می گردد، ما همه در روزی که پایان ندارد مورد حساب قرار می گیریم و آنجاست که مردم فاسد، زیان خواهند دید.)
آن حضرت علیه السلام به هارون هشدار می دهد که اگر امروز به محاسبه نفس نپردازد و به تصحیح و اصلاح اعمال خود اقدام نکند روزی می رسد که باید در آن روز در پیشگاه خداوند پاسخ گوی اعمال خود باشد و به حسابرسی خداوند پاسخ دهد، بنابراین به وی هشدار می دهد که (حاسبوا قبل ان تحاسبوا، پیش از آن که از سوی خداوند محاسبه شوید خود را محاسبه کنید، زیرا محاسبه در دنیا این امکان را به شخص می دهد که اعمال خود را بازسازی کند، ولی در قیامت دیگر چنین امکانی فراهم نیست حتی اگر عاجزانه از خداوند بخواهد که او را برای اصلاح اعمال به دنیا بازگرداند، زیرا دیگر چنین بازگشتی وجود نخواهد داشت.
هشدار امام علیه السلام به محاسبه نفس و تأکید بر این که اگر این کار امروز انجام نشود فردا بسیار دیر خواهد بود که آن روز را پایانی نیست و می بایست به خاطر اعمال امروز خویش جاودانه رنج و عذاب بکشد، از آن روست که این ظالمان بیدار شوند و حجت بر آنان تمام گردد تا نگویند کسی نبود که ما را به سوی حق رهنمون باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *