حوادث، وقایع، هجرت

مطالبه امام کاظم فدک را از مهدی عباسی

مهدی عباسی، برای سرپوش گذاشتن بر جنایات خود، روزی اعلام کرد، می خواهم مظالم عباد و حقوقی را که مردم بر گردن من دارند، به صاحبانشان بپردازم، امام کاظم علیه السلام این اعلام را شنید، برای استرداد «فدک» که مال حضرت فاطمه علیهاالسلام و سپس فرزندان فاطمه علیهاالسلام بود، نزد مهدی عباسی آمد، اینک به گفتگوی آنها توجه کنید: امام کاظم: ما بال مظلمتنا لا ترد: «چرا آنچه را که از ما به زور گرفته شده، به ما برنمی گردد؟» مهدی عباسی: موضوع چیست؟ امام کاظم: خداوند متعال هنگامی که فدک [۳۵] و حومه ی آن را (که در دست یهودیان بود) برای پیامبرش فتح نمود، بر آن اسب و شتر رانده نشد (یعنی بدون جنگ در اختیار مسلمانان افتاد)، خداوند این آیه (۲۶ اسراء) را بر پیامبرش نازل کرد: و آت ذاالقربی حقه: «و حق نزدیکان را بپرداز» [ صفحه ۶۲] پیامبر صلی الله علیه و آله ندانست که منظور از نزدیکان، چه کسانی هستند، از جبرئیل پرسید، جبرئیل هم از خدا پرسید، خداوند (توسط جبرئیل) به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی کرد، فدک را به فاطمه علیهاالسلام بده، پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیهاالسلام را طلبید و به او فرمود: «ای فاطمه! خداوند به من امر کرده تا فدک را به تو بدهم.» فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: ای رسول خدا! من هم از شما و از خدا پذیرفتم، تا زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله زنده بود، وکیلهای پیامبر صلی الله علیه و آله در سرزمین فدک (مشغول کار) بودند، و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله هنگامی که ابوبکر، زمام حکومت را به دست گرفت، وکلای فاطمه علیهاالسلام را از سرزمین فدک بیرون کرد. فاطمه علیهاالسلام به عنوان اعتراض نزد ابوبکر رفت و فرمود: «فدک را به من بازگردان!» ابوبکر گفت: شخص سیاه یا سرخ پوستی (هر که باشد) نزد من بیاور، تا گواهی دهند. فاطمه علیهاالسلام، امیرمومنان علی علیه السلام و «ام ایمن» را نزد ابوبکر برد و آنها به نفع فاطمه علیهاالسلام گواهی دادند، ابوبکر تصدیق کرد و سندی نوشت (که فدک از آن فاطمه است و) کسی او را از فدک باز ندارد. فاطمه علیهاالسلام از نزد ابوبکر خارج شد و نامه (سند رد فدک) را همراه داشت، در راه به عمر برخورد کرد، عمر گفت: «ای دختر محمد صلی الله علیه و آله در همراه تو چیست؟» فاطمه علیهاالسلام فرمود: «نامه ای است که پسر ابوقحاقه (ابوبکر) [ صفحه ۶۳] برایم نوشته است.» عمر گفت: آن را به من نشان بده. فاطمه علیهاالسلام (دستخط) آن را به او نشان نداد. عمر، آن نامه را از دست فاطمه علیهاالسلام قاپید و خواند، سپس روی آن آب دهان انداخت و آن را پاک کرد و پاره نمود، و به فاطمه علیهاالسلام گفت: «این فدک را پدرت با راندن اسب و شتر نگرفته است تا تو بخواهی ریسمان بر گردن ما بگذاری.» (یعنی پدرت برای به دست آوردن آن، جنگ نکرده و زحمت نکشیده، تا زحمت پدر را به رخ ما بکشی و ما را محکوم کنی.) مهدی عباسی: ای ابوالحسن! (ای امام کاظم) حدود فدک را برای ما مشخص کن (تا آن را به تو بازگردانیم). امام کاظم: حد اول آن، «کوه احد» است، حد دوم آن «عریش مصر» است، حد سوم آن «سیف البحر» (حدود شام و سوریه) است، و حد چهارمش «دومه الجندل» (بین شام و عراق) است [به عبارت دیگر زمام حکومت همه ی جهان اسلام باید در دست ما باشد.] مهدی عباسی: آیا همه ی اینها جزء فدک است؟! امام کاظم: آری همه ی اینها جزء فدک است و همه ی این ها از زمینهایی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله اسب و شتر بر آن نرانده است (بلکه بدون جنگ در اختیار مسلمانان قرار گرفته است.) [۳۶] . [ صفحه ۶۴] مهدی عباسی: این همه، مقدار زیاد است، باید در این باره اندیشید [۳۷] .
نوشته آقای محمد محمدی اشتهاردی بر گرفته از کتاب نگاهی بر زندگی امام کاظم علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *