امامت و رهبری، حاکمان زمان

منصور و امام کاظم

منصور گرچه در طول مدت ده سالی که در دوران امامت موسی بن جعفر (ع) میزیست – بر اثر تدبیرها و دوراندیشیهای درست امام (ع) – بهانهای برای احضار آن حضرت به بغداد یا به زندان افکندن وی یا قتل او پیدا نکرد؛ لیکن همواره از موقعیت روزافزون آن گرامی در میان اقشار مختلف مردم و تلاشهای فرهنگی وی با درکی که از اهمیت و عمق این کار بنیادی در دوران امام صادق (ع) داشت، بیمناک بود و همین موضوع، او را به تلاشی گسترده برای محدود کردن فعالیتهای فرهنگی امام (ع)، ایجاد اختلاف بین پیروان آن گرامی و بازگرداندن افکار از مکتب تربیتیاش به کار گرفت که در ذیل به نمونههایی از این تلاشهای مذبوحانه اشاره میکنیم. ۱- گماردن جاسوس: منصور با گماردن جاسوسانی در مدینه [۲۱۵] دیدارها و ارتباطهای امام (ع) را زیر نظر داشت و شاگردان و اصحاب آن حضرت را به شیوههای مختلف تحت فشار قرار میداد و آنان را از ارتباط با امام (ع) و فعالیت و تبلیغ در مجامع عمومی باز میداشت. این محدودیت به قدری شدید بود که یاران موسی بن جعفر (ع) به هنگام نقل حدیثی از آن حضرت ناچار بودند از او به کنایه و با القابی همچون: «عبدصالح»، «عالم»، «صابر»، «امین»، «ابوابراهیم» و «سید» یاد کنند. [۲۱۶] و یا هنگامی که پس از زحمت زیاد به محضرش شرفیاب میشدند برای نوشتن سخنان او الواحی در آستینهای خود پنهان میکردند تا هنگام خروج از دسترس جاسوسان حکومت در امان باشند. [۲۱۷] . در برخی از مواقع، خود امام (ع) – که جان یاران خویش را از ناحیهی حکومت در خطر میدید – آنان را از سخن گفتن و فعالیتهای تبلیغی باز میداشت. به عنوان نمونه، برای هشام بن حکم که در بحث و مناظره با گروههای مختلف فکری ید طولایی داشت، پیام فرستاد که به علت خطرات موجود، در شرایط فعلی از مناظره و سخن گفتن خودداری کند. [۲۱۸] . [ صفحه ۹۰] ۲- حمایت از رجال علمی مخالف خط امامت: منصور برای پراکنده کردن مردم از گرد امام کاظم (ع) و پر کردن خلا پیشوایی امت از رجال علمی که از نظر فکری در جبههی مخالف امامت قرار داشتند حمایت میکرد و فقها و قضاتی همچون «مالک بن انس» و «قاضی ابویوسف» را به دربار جذب و از آنان تجلیل و تکریم مینمود و با امکاناتی که در اختیار داشت به نشر فتاوا و نظرات آنان در جامعه میپرداخت. «مالک بن انس» پیشوای مذهب مالکی و یکی از فقهای مدینه بود. او هر چند بخشی از علوم خود را از امام صادق (ع) فرا گرفته بود، ولی از نظر خط مشی فکری مخالف مکتب اهل بیت بود. بدین جهت منصور او را به عنوان فقیه و مفتی رسمی حکومت معرفی کرد و به وی دستور داد کتابی در مسائل فقهی بنویسد تا در همهی شهرها پخش شود و مردم در مسائل عملی روزمره به آن مراجعه کنند. مالک گفت: مردم عراق – که از نظر فقهی پیرو ابوحنیفه بودند – نظر ما را نمیپسندند و بدان عمل نمیکنند. منصور گفت: آن چنان با شمشیر سرهایشان را میزنیم و با تازیانه بندهای پشتشان را قطع میکنیم تا بر عمل بدان وادار شوند. مالک، کتاب «موطا» را نوشت و نظرات فقهی خود را در آن منعکس کرد. کتاب او از سوی حکومت در همه جا پخش شد و مورد استناد دستگاه قضایی قرار گرفت. [۲۱۹] . مالک در سایهی حمایتهای حکومت عباسی از وی، چنان قدرت و موقعیتی پیدا کرد که افرادی را که بر خلاف نظریه او سخن میگفتند و یا از پیامبر (ص) حدیثی نقل میکردند، به دست ماموران ویژه میسپرد تا آنان را کتک زده یا به زندان افکنند. [۲۲۰] . منصور به جز مالک، از فقهای دیگری نیز که در شام و عراق بودند مثل قاضی ابویوسف، ابوحنیفه و اوزاعی حمایت میکرد. بدون شک توجه بیش از حد دستگاه خلافت به این افراد و دیگر سران مذاهب اسلامی و نشر فتاوا و افکار آنان در میان تودههای مردم مسلمان به منظور تضعیف جبههی امامت به پیشوایی موسی بن جعفر (ع) – که از قویترین جبهههای مبارزه با حکومت عباسی بود – صورت میگرفت. [ صفحه ۹۱] ۳- ایجاد اختلاف میان شیعیان: آوازه و موقعیت اجتماعی و مردمی پیشوای شیعیان، به رغم فشارها و محدودیتهای اعمال شده از سوی دستگاه خلافت، روز به روز بیشتر میشد، به گونهای که بیشتر شیعیان از مشعل فروزان وجود آن گرامی بهره میگرفتند و در مشکلات و امور مربوط به دین و تکالیف روزمرهشان به وی مراجعه میکردند. منصور و جیرهخوارانش برای ایجاد سردرگمی در میان شیعیان و پراکنده ساختن آنان از گرد پیشوایان دست به ترفند تبلیغاتی دیگری زده و با مطرح کردن عبدالله و اسماعیل، برادران موسی بن جعفر (ع) به عنوان پیشوایان امت، مردم را به گرایش به ایشان ترغیب میکردند و این در حالی بود که خود آنان میدانستند اسماعیل در زمان حیات پدرش امام صادق (ع) درگذشته است و آن حضرت، وی را در حضور فرماندار مدینه محمد بن سلیمان تشییع کرده و او گزارش امر را به منصور داده است؛ با این حال جیرهخواران منصور در میان مردم شایع کردند که والی بصره طی نامهای به منصور خبر داده که اسماعیل را در بصره دیده و نیز مشاهده کرده که وی بر بالین بیماری حاضر شده و برای وی دعا کرده و بر اثر دعای او بیمار بهبود یافته است. [۲۲۱] . [ صفحه ۹۲]
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *