امامت و رهبری، حاکمان زمان

موضع امام صادق علیه السلام با علویان

موضع امام صادق علیه السلام، به کنارهگیری و آرامش و سکون و دست به هیچ کار سیاسی نزدن، مشخص بود، زیرا که آن
حضرت میدانست که فعالیت سیاسی – در آن شرایط – بینتیجه است و به هیچ وجه سودی ندارد جز زیان و ضرر همگانی که
جامعه را نابود ساخته و بسیاری از بدبختیها و گرفتاریها را در پی دارد. امام علیه السلام از طرفی با علویان و از سویی با دولتمردان
صفحه ۱۷۱ از ۲۷۲
و گردانندگان دولت عباسی، روی این خط مسالمت آمیز موضع خود، پافشاری کرد، که ما در ذیل به شرح آن میپردازیم:
با علویان
امام صادق علیهم السلام به علم امامت میدانست که خلافت پس از سقوط دولت اموی ناگزیر به دست عباسیان میافتد، و علویان
هیچ نصیبی از آن ندارند، از این رو به نصیحت ایشان پرداخته، و آنها را از رفتن پی حکومت، برحذر میداشت. مورخان
داستانهای زیادی در این مورد راجع به آن حضرت نوشتهاند. از جمله نقل کردهاند که: علویان و عباسیان، ایام حکومت اموی،
اجتماع کردند و هم رأی شدند که با محمد – نفس زکیه – بیعت کنند، دنبال امام صادق علیه السلام فرستادند و مطلب را به عرض
این کار را نکنید، که خلافت، بعد از این به شما نخواهد » : آن بزرگوار رساندند، امام علیه السلام ایشان را منع کرد و به ایشان فرمود
عبدالله بن حسن ناراحت شد و تصور کرد که این سخن امام به خاطر حسد نسبت به پسر عمویش بوده است. امام علیه السلام «! رسید
نه به خدا سوگند، آنچه تو تصور میکنی، باعث نشده بلکه » : با نظر محبت و دلسوزی، به وی نگاهی کرد [ صفحه ۳۹۶ ] و گفت
امام علیه السلام با تأثر از جا «! این – اشاره به ابوالعباس سفاح کرد – و برادران و فرزندانشان باعث چنین اندیشهای شدهاند، نه شما
بلند شد و به دنبال وی، عبدالصمد و ابوجعفر منصور حرکت کردند و آن دو نفر، رو به امام کرده و گفتند: یا اباعبدالله! آیا عقیدهی
۶۰۴ ] . و به عبدالله زیاد نصیحت کرد که ] « آری به خدا سوگند، من این حرف را میزنم و میدانم که چنین است » ؟ شما این است
به خدا سوگند که خلافت نه به تو و » : از این کار دست بردارد، و خویشتن را با دو فرزندش وارد این معرکه نسازد، به عبدالله فرمود
۶۰۵ ] . محققا این ] « نه به فرزندان تو میرسد، بلکه به دست این قوم – اشاره به بنیعباس – میافتد، و فرزندان تو کشته میشوند
آگاهی و این الهامگیری در امتداد علم رسول خدا (ص) است، زیرا که آنان جانشینان و وارثان علم او، و پردهداران حکمت وی و
جایگاه اسرار او هستند. امام علیه السلام پسرعموهای خود را بیدریغ نصیحت کرد و به آنچه باعث نجات ایشان بود اشاره فرمود و
به آنها اعلام کرد که به خلافت نخواهند رسید و فرمود که، اگر از وی پیروی کنند، خویشتن را، از مهالک و گرفتاریها نجات
دادهاند و امت را به سوگ گرفتار نخواهند کرد، لیکن اینان – خداوند از ایشان راضی باد! – در برابر پیشنهاد امام، عذر آوردند و
در نتیجه ذلت و خواری زیادی را از دست این قدرتهای هواپرست و بیباک، که هیچ کوششی را در ستمگری و سرکوبی نسبت
به مخالفان کوتاهی نمیکردند، مشاهده نمودند، و آزادانه به میدانهای جهاد رفتند و در زیر سایهی سرنیزه ها بزرگوارانه جان
دادند. ما در آینده با تفصیل بیشتر – آن جا که از دوران طاغوت، ابوجعفر منصور بحث میکنیم -به شرح آنها خواهیم پرداخت. [
[ صفحه ۳۹۷
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *