امامت و رهبری، حاکمان زمان

موضع امام کاظم در برابر منصور

– پیشبینی مرگ منصور: علی بن حمزه میگوید: «از امام کاظم (ع) شنیدم که فرمود: سوگند به خدا، منصور «بیت الله» را هرگز نخواهد دید. من به کوفه آمدم و این بشارت را به یارانمان دادم تا آن که منصور به قصد حج وارد کوفه شد. یاران ما مطالبی گفتند. ولی من سخن پیشوایم را تکرار کردم. منصور به بستان رسید. شیعیان نزد من گرد آمده گفتند: چیزی به مکه باقی نمانده است! من همچنان بر سخن امام (ع) تاکید کردم و گفتم: نه به خدا سوگند، او هرگز کعبه را نخواهد دید. هنگامی که منصور به «بئر میمون» رسید، خدمت امام کاظم (ع) رسیدم. آن حضرت را در محراب عبادت و در حال سجده دیدم. امام (ع) پس از انجام سجدهای طولانی سر برداشت و خطاب به من فرمود: بیرون برو و ببین مردم چه میگویند. من از نزد امام (ع) بیرون رفتم، دیدم مردم خبر از مرگ منصور میدهند. نزد امام (ع) بازگشتم و جریان را به او گفتم. امام (ع) تکبیر گفت و سخن نخستین خود را تکرار کرد. [۴۲۹] . با تامل در صدر و ذیل این روایت، موضع منفی امام (ع) در برابر منصور و نقش دعای آن حضرت در به هلاکت رسیدن وی کاملاً روشن میشود. – مراسم جشن نوروزی: منصور از امام کاظم (ع) خواست تا در مراسم جشن نوروزی دربار شرکت کند و به نمایندگی از سوی خلیفه هدایای درباریان، فرماندهان نظامی و اشراف و بزرگان را که به عنوان عیدی برای منصور میآورند بگیرد. امام (ع) که میدانست این مساله بهانه است و منصور در ورای آن اهداف سیاسی دیگری را دنبال میکند، درخواست او را رد کرد و فرمود: «من روایات (به یادگار مانده از) جدم رسول الله را بررسی و جستجو کردم؛ خبری که موید جشن نوروزی باشد نیافتم. این جشن از سنتهای پارسیان است که اسلام آن را محو کرده است. و پناه میبریم از این که احیاگر سنتی باشیم که اسلام آن را محو کرده است.» [ صفحه ۱۹۷] منصور جنبهی سیاسی قضیه را عنوان کرد و گفت: این یک سیاست حکومتی است؛ سپس حضرت را سوگند داد که خواستهاش را بپذیرد. امام (ع) وقتی با اصرار فراوان منصور مواجه شد ناچار پذیرفت. درباریان، امیران و سپاهیان گروه گروه میآمدند، فرا رسیدن نوروز را به آن حضرت تبریک میگفتند و هدایا را به او تقدیم میکردند. خدمتکار منصور بر سر حضرت ایستاده بود و یکایک هدایا را شمارش میکرد. آخرین نفر پیرمرد کهنسالی بود که عرض کرد: ای پسر رسول خدا (ص)! من مردی تهیدست هستم! از این رو، به جای هدیهی مالی، سه بیت شعری که جدم در ثنای جد شما حسین بن علی سروده است به عنوان هدیه خدمتتان تقدیم میکنم. مضمون اشعار هدیه شده چنین است: «در شگفتم از شمشیر جلا داده شدهای که در روز نبرد بر وجود غبارآلود تو فرود آمد. و نیز از تیرهایی که در پیش روی آزادگان در حالی که جدت را فرا میخواندند (و فریاد وا محمد ایشان بلند بود) و سیل اشک از چشمانشان جاری بود، بر پیکرت وارد شد. چگونه عظمت و بزرگواریات موجب پراکندگی و کاهش تیرها بر پیکر مبارکت نگشت!» امام (ع) به گرمی هدیهاش را پذیرفت و او را در کنار خود نشانید؛ سپس به خدمتکار منصور فرمود: نزد خلیفه برو و گزارش هدایای فراهم آمده را به او بده و از او نسبت به آنها کسب تکلیف کن. خادم ماموریت را انجام داد و بازگشت و پیام آورد که منصور گفته است: همهی اموال را به موسی بن جعفر بخشیدم، هرگونه میخواهد در آنها تصرف کند. امام (ع) تمامی آن هدایا را به آن پیرمرد بخشید. [۴۳۰] . خودداری اولیهی امام (ع) از پذیرش دعوت منصور، و برخلاف سنت پیامبر (ص) قلمداد کردن جشن نوروزی دستگاه خلافت که از بدعتهای معاویه بود و همانگونه که در بیان منصور آمده بود با اهداف سیاسی برگزار میشد و مهمتر از آنها استقبال گرم امام (ع) از سه بیت شعری که در مصیبت جدش سروده شده بود، به عنوان هدیه و بخشیدن همهی هدایا و تحفههای فراهم آمده از درباریان، رجال کشوری و لشکری و بزرگان و اشراف به پیرمرد به پاداش اشعار اهدایی او، همه نشانگر موضع منفی امام (ع) نسبت به خلیفه و دستگاه سلطنتی اوست. [ صفحه ۱۹۸]
برگرفته از کتاب زندگانی امام کاظم علیه السلام نوشته: علی رفیعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *