امامت و رهبری، حاکمان زمان

نهضت با برکت محمد بن عبدالله بن حسن

محمد بن عبدالله بن حسن، از جمله بزرگان علویان در علم، فقاهت، شجاعت و سخاوت بود و در خود تمام فضیلتهای موروثی و
اکتسابی را جمع آورده بود، و از آن رو به نفس زکیه و قرشی نسب، معروف بود، زیرا ما در هیچ کدام از پدران و مادرانش، [
صفحه ۴۵۲ ] امولد [ ۷۰۲ ] نبوده است و مردم او را به نام حضرت مهدی مینامیدند که پیامبر (ص) مژدهی آمدنش را داده بود
۷۰۳ ] و شاعر در این باره میگوید: انا لنرجو ان یکون محمد اماما به یحیا الکتاب المنزل به یصلح الاسلام بعد فساده و یحیا یتیم ]
بائس و معول و یملأ عدلا أرضنا بعد ملئها ضلالا و یأتینا الذی کنت آمل [ ۷۰۴ ] . وی شبیه جدش رسول خدا در اندام و خو و
خصلتها بود، و مردم مدینه عقیده داشتند که اگر روا بود خداوند پس از محمد (ص) پیامبری مبعوث کند، او باید همان پیامبر
میبود. [ ۷۰۵ ] . وی به اجماع تمام هاشمیان برای خلافت تعیین شد، و منصور دوانقی نیز به خدمت او، رفت و شد میکرد، و
لباسهای او را راست مینمود، و به خاطر تقرب به وی، لجام مرکب او را میگرفت، همان طوری که با برادرش سفاح دو بار با او
بیعت کردند و پس از آنکه عباسیان به حکومت رسیدند، محمد به شدت ناراحت و رنجیده شد، و شروع به دعوت مردم به
طرفداری از خود کرد، و مردم نیز پاسخ مثبت دادند. مدتی با برادرش ابراهیم، در خفا و پنهان بود اما مبلغانش در شهرها برای
دعوت به طرفداری ایشان فعالیت میکردند، و پدرشان عبدالله نیز روحیه انقلابی آنان را میستود و آنان را تشویق به مبارزه
اگر ابوجعفر منصور، شما را از زندگی شرافتمندانه مانع شود، از مرگ شرافتمندانه » : میکرد، و خطاب به ایشان چنین میفرمود
۷۰۶ ] . وقتی که محمد، از وفات پدرش عبدالله و پسرعموهایش از علویان، در زندان [ صفحه ۴۵۳ ] منصور، و ] « نمیتواند، مانع شود
مصایب و شکنجه هایی که آنها دیده بودند اطلاع یافت، با برادرش ابراهیم، تصمیم گرفتند تا در روز معینی، نهضت خود را علنی
سازند، محمد – به طوری که نقل کردهاند – در آن روز مقرر، نهضت خود را در مدینه اعلام کرد، و مردم به بیعت با وی شتافتند،
و سپاهیانش اقدام به تسخیر دوایر رسمی کرده و دست روی بیتالمال گذاشتند. مردم از اطراف یمن و مکه برای بیعت با وی
حرکت کردند، و جمعیتهای زیادی در مدینه جمع شدند، در حالی که همه اظهار اطاعت و فرمانبرداری از وی میکردند. او در
اما بعد، ای مردم، رفتار این طاغوت، دشمن خدا ابوجعفر منصور بر » : میان جمعیت خطبه خواند و پس از حمد و ثنای الهی، فرمود
شما پوشیده نیست که او قبۀ الخضراء را در برابر کعبه ساخته و با خداوند در ستیز، و کعبه را خوار و و کوچک شمرده است،
خداوند فرعون را به خاطر چنین اعمالی عذاب کرد که او گفت: (أنا ربکم الأعلی). من پروردگار بلند پایهی شما هستم. اکنون
کسانی که برای حمایت از این دین، بر قیام از دیگران سزاوارترند، فرزندان مهاجران و انصار میباشند، که اهل مساواتند. خداوندا!
اینان حرام تو را حلال و حلال تو را حرام ساختهاند، هر که را که تو بیم دادی آنها امان داده و هر که را که تو امان دادی آنان
بیمناک ساختهاند! خداوندا عدهی آنها را انگشت شمار ساز و پراکنده از پا درآور و یک تن از آنها را زنده مگذار! ای مردم! من
تنها در میان شما قیام نکردهام، زیرا که شما نه نیرومندید، و نه مقاومت و توان زیادی دارید بلکه شما را برای خود برگزیدهام. به
خدا سوگند، من به این جا نیامدم مگر این که در همه جا و در هر شهر و دیاری که مردم خدا را میپرستند، برای من در آن جا
بیعت گرفتهاند. [ ۷۰۷ ] . این خطابه خود، دلیل بر آن است که در سراسر کشور اسلامی برای او بیعت گرفته بودند جز اینکه بعضی
از مفسران خطابهی او، بر این عقیدهاند که این کار نیز مکری از جانب منصور بوده است، و او بوده که به والیانش سفارش کرده بود
تا برای محمد، نامهنگاری کنند و بنویسند که دعوت او را پذیرفتهاند، برای این که وی – پیش از [ صفحه ۴۵۴ ] تکمیل خط و رسم
نهضت خود – نهضتش را علنی سازد، تا او در آغاز کار، بتواند آن نهضت را از بین ببرد! به هر حال، وقتی که اخبار به طور کامل
به منصور رسید، او سپاهی را بالغ بر چهار هزار چابک سوار برای نبرد وی گسیل داشت. و سپهسالاری آن را نیز به ولی عهد
صفحه ۱۹۴ از ۲۷۲
خویش، عیسی بن موسی سپرد، سپاهیان رفتند، بیابانها را در نوردیدند، تا این که به مدینه رسیدند. وقتی که محمد، از آمدن سپاه
منصور باخبر شد، سپاهیان خود را در خیابانها و کوچه ها پراکنده ساخت، و پیش از آن که آتش جنگ برافروخته شود، برای
ای مردم! ما شما را در این جا گرد آورده، و با شما عهد و پیمان بستهایم، دشمن به شما نزدیک » : سپاهیان سخنرانی کرد و گفت
شده، و شمار آنها زیاد است، اما پیروزی از طرف خدا و در دست او است و من در این اندیشهام که شما را آزاد بگذارم، و عهد و
این سخنرانی، سخنرانی شکست بود، اطمینان به «… پیمان را بردارم، تا هر که بخواهد، بماند، بماند! و هر کس بخواهد برود، برود
پیروزی نبود! و انتظار غلبهی بر پیشامدها نمیرفت، چون سپاه دشمن زیاد بود، و همراهان محمد، اندک، و یاران وی آمادگی برای
ورود به صحنهی نبرد را نداشتند. و از طرفی نمیخواست به وسایل فریب و گمراهسازی متکی باشد، چون او در موضعی بود که
تجسم شهامت و بزرگی و بزرگواری بود. همین که فرصتطلبان و کسانی که، طمع دنیایی داشتند، سخنان او را شنیدند، از اطراف
او پراکنده شدند. او با جمعی از یاران صمیمی خود باقی ماند، [ ۷۰۸ ] که قدرت بر دفاع از او را نداشتند. و عبدالله بن جعفر [ ۷۰۹ ] با
پدر و مادرم فدای تو باد، به خدا سوگند که تو تاب مقاومت در برابر این همه دشمن را » [ عجله نزد وی آمد و گفت: [ صفحه ۴۵۵
«… نداری، و کسی با تو نیست که صادقانه مبارزه کند، هم اکنون به مکه، نزد حسن بن معاویه برو، که بیشتر یاران تو با او هستند
ای ابوجعفر! به خدا سوگند » : محمد پاسخی به او داد که حکایت از شرافت و بزرگی که در روح والای وی نهفته بود، دارد، گفت
اگر من از مدینه بیرون شوم، اهل مدینه کشته خواهند شد به خدا قسم، برنمیگردم، تا این که کشته شوم و یا دشمن را بکشم، و تو
۷۱۰ ] . براستی اگر محمد، مدینه را ترک میگفت، سپاه منصور، خیلی زود، وارد مدینه ] «! نیز آزاد هستی هر جا که میخواهی برو
شده و با نهایت سنگدلی و انتقامجویی با مردم مدینه برخورد میکردند و هر نوع حرمتی را از بین میبردند، اما محمد صلاح را در
این دید تا در مدینه بماند و خودش را در راه امنیت و سلامت مردم فدا سازد. آتش جنگ بین دو گروه مشتعل شد، و پس از
درگیری سهمگینی میان نیروهای حق و نیروهای ظلم و تجاوز، رهبر بزرگ – محمد نفس زکیه – جراحتهای سهمگینی برداشت و
به زانو در آمد، و روی زمین افتاد. حمید بن قحطبهی جنایتکار به جانب او شتافت در حالی که به سپاهیان فریاد میزد، او را بکشید،
آنان خودداری کردند! و آن فرومایه برای اینکه بار گناه را ببندد و جهنم را برای خویش مسلم سازد، خود جلو رفت و سر نازنین او
را برید [ ۷۱۱ ] . به این ترتیب صفحهای از درخشانترین، صفحات جهاد مقدس، ورق خود، و طومار بزرگترین جنبش اصلاحی (آن
روز) در جهان اسلام که هدفش گسترش عدالت و نشر امن و آزادی در بین مردم بود در هم پیچید. و نیروهای خیر و صلاح از هم
پاشید، و آرمانهای آزادگان نقش بر آب شد، زیرا آنان رهبر بزرگی را که روشنگر راه مبارزه و پیکارشان بود از دست دادند. [
[ صفحه ۴۵۶
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *