امامت و رهبری، حاکمان زمان

هلاکت منصور

منصور تصمیم گرفت به سفر مکه برود، و معتقد بود که در این سفر از بین میرود، و در میان امواجی از خیالات و افکار دست و پا
من در ماه ذی حجه به دنیا آمدهام، و در ماه ذیحجه عهدهدار خلافت شدم، و به دلم افتاده و با خودم » : میزد، و با خود میگفت
۷۴۸ ] . [ صفحه ۴۸۵ ] پسرش مهدی را ولیعهد قرار داد، و او را پس از خود ] « فکر میکنم که در ماه ذی حجهی امسال خواهم مرد
به پادشاهی برگزید، و به او وصیتی کرد که تا حدود زیادی حکایت از سیاست خطرناک و سهمگین او میکند، سیاستی که فقر و
من برخی از مردم نگونبخت را پس از خود بجا گذاشتم، » : ترس و زندانها را در بین مسلمانان رایج کرد، در آن وصیت آمده است
که آنها سه دستهاند؛ مستمندی که امیدی جز این ندارد که تو او را بینیاز سازی و بیمناکی که جز امان دادن تو آرزویی ندارد! و
زندانیانی که هیچ امید آزادی ندارند، مگر به دست تو! وقتی که تو زمام امر را به دست گرفتی، بر آنها طعم آسایش را بچشان، و
زیاد هم میدان را بر آنها باز نگذار… و من برای تو اموال زیادی را جمع کردهام، که پیش از من هیچ خلیفهای این قدر مال جمع
نکرده است! و خدمتگزارانی برای تو گرد آوردهام که پیش از من هیچ خلیفهای اینقدر، فراهم نکرده است و برای تو شهری
۷۴۹ ] . براستی او تنها سه دسته از تیرهروزان مردم را پس از خود، بجا نگذاشت، بلکه تمام ] «… ساختهام که در اسلام نظیر ندارد
مردم را که پس از خود گذاشت، این چنین، از ترس او بیمناک، و از امنیت و آزادی محروم بودند، و فقر و گرسنگی را در بین آنها
رایج کرده، و زندانها را از آزادگان و مصلحان پر ساخته بود. کاروان منصور از بغداد حرکت کرد، بیابانها را درمینوردید، همین
که از کوفه مقداری دور شد، درد بسیار شدیدی او را فرا گرفت، و افکار وحشتناک پشت سرهم از ذهن او میگذشت تا اینکه ربیع
به آخرین مراحل از سفر .«! عجله کن! زودتر مرا به حرم امن پروردگارم برسان تا از گناهانم به آنجا پناه ببرم » : را خواست و گفت
سپاس خدا را! آیا میتوانی مرا به کعبه » : رسیده بود که ربیع گفت: به چاه میمون رسیدهایم و وارد حرم گشتهایم. منصور گفت
حال منصور وخیم شده بود، ربیع نمیتوانست او را راه ببرد، همانجا ایستاد، و مانع ملاقات مردم [ صفحه ۴۸۶ ] شد، و در «؟ برسانی
سپیدهدم روز شنبه ششم ذیحجهی سال) ۱۵۸ ه) بود که طاغوت ستمگری که به مردم انواع ظلمها و ترس و خوف را روا داشته بود،
به هلاکت رسید. آن صفحهی پر از ظلم و جور و جنایات، در هم پیچید، و مسلمانان در تمام مراحل تاریخ خود حاکمی ستمگرتر و
زشتخوتر و سنگدلتر از منصور، به خاطر نداشتند. از عمر امام موسی علیه السلام، آن زمان سی سال گذشته بود، و شکوفایی
صفحه ۲۰۷ از ۲۷۲
زندگی خود را در عهد این طاغوت گذراند، در حالی که دل شکسته و غمین بود، از غم مسلمانان و گرفتاریهای علویان و از
شکنجه و درد و رنج آنان، در هالهای از غم و غصه بسر میبرد. و ما همین جا امام علیه السلام را ترک میکنیم تا در دوران خلافت
[ مهدی، او را ملاقات کنیم. [ صفحه ۴۸۹
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *