ولادت، از کودکی تا بزرگسالی

ولادت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام

ولادت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام
زنی خوش سرانجام
فرستاده امام باقر علیه السلام به امر ایشان، با کیسه ای پول به سراغ برده فروش آمده است. می شنود که: – تمام برده ها را فروختم. جز دو کنیز بیمار! – کنیز را نشان می دهد و قیمت را هفتاد دینار اعلام می کند. فرستاده امام تخفیف می خواهد. برده فروش نمی پذیرد. فرستاده، کیسه را به او می دهد و می گوید: – جز این چیزی ندارم. نمی دانم چقدر است! –
برده فروش، دینارها را می شمارد. دقیقا هفتاد تا. متحیرانه به کنیز خیره می شود. کنیزی که نمی داند، از مصدر غیب آمده اند تا به همسری و مادری ولایت، مفتخرش سازند.
دست های خسته و پریشان حمیده، به اذن پدرانه امام باقر علیه السلام در دستِ صادق آل محمد صلی الله علیه و آله قرار می گیرد.
حمیده به علم و حکمت راه می یابد و آن چنان در محضر امام، تعالی می یابد که گاه احکام شرع را به زنان می آموزد. امروز در مسیر تشرّف به خانه خدا، در روستای – ابواء – کاروان می ایستد. هنگام صرف غذاست. امام صادق علیه السلام به تدارک غذایی برای همسر باردار خویش مشغول است. حال آنکه آن سو، درد، وجود حمیده را فراگرفته است.

فرزند صبح صادق
پیش از این امام به حمیده خاتون، سفارش فرموده که هنگام اثر وضع حمل، او را خبر کند و بانو چنین کرده است. آن روز امام به حمیده فرموده بود: – این فرزند با دیگران فرق دارد! – اکنون امام صادق علیه السلام با هیجانی پدرانه خود را به بانویش می رساند. لحظاتی بعد صدای گریه نوزاد، آرامش زندگی را طنین می دهد و شوقی عارفانه را در دل پدر رقم می زند.
نوزاد، هنگام تولد، سرش را به سوی آسمان بلند می کند. دست هایش را بر زمین می گذارد و شهادت می دهد: – لااله الااللّه -. حمیده حیرت نمی کند؛ چرا که بارها از همسر خود شنیده است: – این نشانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان پس از اوست. – میلاد خجسته اش بر اهل آسمان و زمین، مبارک باد.

میراث دار حجت ششم
اهل بیت آل رسول، شادمان، قنداقه ای معصوم و نورسیده را به آغوش جعفر بن محمد می برند و امام علیه السلام ، سفره اطعام می گستراند در شادی این میلاد فرخنده.
هفتمین بهار بی خزان خلقت از راه رسیده و آفتاب، مصرّانه لبخند می زند بر فراز آسمان هستی. آسمان، صدای هلهله ملائک و شادکامی زمینیان را می شنود.
میراث دار گنجینه علم امام ششم، مردی بود که صبر و شکیبایی در پای او به زانو در می آمد و هرگز روزگار، خشم او را به چشم ندید. سال هایی که چون شیر در زنجیر، زندان های بنی عباس، در خویش می فشردندش، حتی در و دیوارهای زندان، از تقوای او مؤمن شدند و زندانبان ها، در پرتو آفتاب وجودش به نرم خویی و مهر گراییدند و خلیفه به ستوه آمده بود از زندانی دلربایی که زندانبان خویش را در بندِ محبت می کشید.

باب الحوائج
تو را باب الحوائج نامیدند؛ که هیچ خواهشی در آستانه کرامتت بی پاسخ نبود. در شگفتم از آن صبرِ بالا بلند که در تو سر بر اوج می زد و ظلم و کفر و زمانه را انگشت به دهان کرده بود.
زنجیر بر دست و پای آفتاب، چه قصه تلخی است! دیدن خورشید در زنجیر چه ناگوار است! تقوای به ارث رسیده از عصمت نبوی را نمی توان با هیچ زلیخای فتنه گری، به وسوسه واداشت و استقامت فاطمی را با هیچ آزاری به زانو نمی توان در آورد.
تنها ورد نمازهای شبت، – أَسْئَلُکَ الرَّاحَهَ عِنْدَ الْمَوْتِ- بود؛ همچون مادر معصومه ای که در آغاز جوانی، – عَجِّلْ وَفاتی – می گفت.

در جست وجوی تو
لب به شکایت نگشودی و تنها پس از شهادت بی فریادت، دیده بودند که پیکر فرزند رسول نیلگون به خاک سپرده شد… اما آن لب های زهر چشیده که همیشه قاریان توحید بودند، هرگز در حضور نخوت ستمکاران عباسی سر خم نکرد.
تو را باید در مردان دلشده ای جست وجو کرد که در پی شنیدن کلامی از تو، سر به بیابان گذاشتند و – حافی – تا ابدِ زمانه شدند. از تو تنها به واژه ای دلخوشم اگر مرا بی خویش کند و در من، پا برهنه ای مجنون به جا بگذارد.

بشارت هفتم
زمین در چرخش خویش، هفتمین بشارت را از آسمان برگرفت و ردای سبز امامت را به دوش غنچه ای دیگر از باغ امامت انداخت و همان هنگام، علوم گذشتگان و آیندگان، بر سینه نورانی اش روانه شد؛ چونان که تصویر تمامی عالم در اقیانوس شفاف و زلالش نمایان شد.
یا موسای کاظم! میلاد تو، سرآغاز وزش موهبت الهی است. آن هنگام که خشم را فرو می خوری، وسوسه شیطان در برابر عظمت آدمی چه حقیر است! شکیبایی تو، دل را مجذوب دردی می کند که ابزار فرهیختگی روح است و تو چه زیبا این مفهوم را معنا می کردی!
کرامتت از بندگی محضی است که در سایه سار صبر خویش، تقدیم دوست کردی. مبارک است ظهور روشنی ات در عبور زمان؛ در ضریح خیال مؤمنین. خورشید هفتم! تولد تو، شکفتن باغ سبز تقرّب در کویر خشکیده زمین است.

باب الجنه زمینیان
خشم از راهی رفت و موسای کاظم از راه دیگر؛ آن گاه، درها گشوده شد و بهاری به دنیا آمد که میان دو واژه – رضا – و – صادق -، جمع معانی شد؛ زاده صادق و پدر رضا، آن که با شکفتن خویش، آدمی را بر پلّکان هفتم از نردبان تکامل، به معبود نزدیک تر می کرد.
سلام بر تو ای دریچه روشن عبودیت که باب الجنه زمینیانی. آن هنگام که زاده شدی تا مفهوم صبر بر مصائب را در صحنه روزگار، به تصویر بکشی، ترانه های گم شده عشق پیدا شدند تا سرود مبارک باد حضورت را با افلاکیان زمزمه کنند.

زیرنویس ها
ـ ای فروخورنده خشم، به تو تمسک می جوییم تا آن سان که خداوند در روح انسان دمید، به مدد عنایت خویش، بر نفوس مشتاقانت صبر و تقوا را بِدَمی تا پیروی تو، شایسته ما باشد.
ـ امام کاظم علیه السلام مظهر تهذیب نفس، تقوا و علم الهی است که با میلادش، هفتمین صبح امامت را عطرآگین کرد.

خورشید هفتم
باران، ترجمان مهربانی بی دریغ توست. تویی که پدر امامت ایرانیانی و خراسان، زنده از نام فرزند تو است.
اگر تو نیامده بودی، خورشید امروز به شوق دیدن امامت پسرت در خراسان بالا نمی آمد.
اگر تو نیامده بودی، غربت، معنای دیگری داشت.
تو که آمدی، بغض های هزار ساله عراق ترک برداشت و کاظمین، به شوق هم نشینی با تو، قطعه ای از بهشت شد.
تو آمدی، تا روزگار قحطی عشق و ایمان پایان بگیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *