ولادت، از کودکی تا بزرگسالی

ولادت و دوران رشد امام کاظم علیه السلام

تنها امتیاز برجستهای که اسلام را از سایر ادیان و سیستمهای اجتماعی دیگر ممتاز کرده آن است که: اسلام شعار مساوات و
برداشتن اختلاف طبقاتی را از میان مردم برآورد، و این شعار را بر اساس مثبت و فعالی پیریزی کرد و تمام نیروها و امکانات خود
را برای پیاده کردن آن در صحنهی زندگی مردم بسیج کرده آن را یکی از عناصر اصلی فرهنگ و عامل مؤثر در ساختار اجتماعی
خود بشمار آورد. مردم در پیشگاه خدا چون دندانه های شانه، همسانند، کسی را بر کسی امتیازی نیست و گروهی بر دیگران برتری
ندارند، و همهی مردم از جهت حقوق و کرامت انسانی در یک درجهاند و تفاوتی میان آنها نیست جز به تقوا و عمل صالح که
باعث نزدیکی انسان به خدا و دوری از عوامل شر و انگیزه های انحراف و خودخواهی است. به منظور تحقق این هدفهای والا – که
دلها را با هم نزدیک و احساسات و عواطف را هماهنگ میسازند – اسلام آمد، و دعوت خود را بر آن اساس متمرکز ساخت و
اعلام کرد: با هر کسی که مانع از تحقق این اهداف باشد با شمشیر روبرو خواهد شد تا میان مسلمانان اختلافی بوجود نیاید که
باعث تفرقه شده و وحدت آنها را بر هم زند. بنیامیه که با این برنامهی اساسی اسلام موافق نبودند، تصمیم گرفتند تا از بنیاد آن را
نابود سازند، زیرا برابری و مساوات، با عقاید جاهلی آنها سازگار نبود، و همچنین با مصالح طبقهی آنها سازش نداشت، از اینرو با
تمام نیروهای جهنمی خود برای نابودی قانون مساوات از صحنهی زندگی اسلامی تلاش میکردند و این نیت شوم در مذمت و
سرکوبی بیش از حد آنها نسبت به بعضی از عربها که با کنیزی ازدواج میکرد آشکار میشد، بلکه به این هم اکتفا نکردند و با
کسانی که مخالف این عقیده بودند با قساوت [ صفحه ۵۲ ] و شکنجه برخورد مینمودند، یکی از همان طاغوتها وقتی که اطلاع
یافت شخصی از قبیلهی بنیسلیم با کنیزی ازدواج کرده است، دستور داد تا او را حاضر کردند. صد تازیانه به او زد و همسرش را از
او جدا کرد و سر و ریش و ابروهای او را تراشید! [ ۲۸ ] در عرف بنیامیه، چنین کسی مرتکب جنایت و باعث فساد در روی زمین
گشته، سزاوار سرکوبی و نابودی است!. اینان، داشتن هر نوع منصبی از مناصب دولتی و یا بر عهده گرفتن شغلی از کارهای عمومی
را، بر کسی که کنیززاده بوده است تحریم کردند و تصور میکردند که او شایستگی این کارها را ندارد. [ ۲۹ ] و با این منطق
جاهلیت بود که طاغوت اموی – هشام بن عبدالملک – با زید بن علی، شهید راه شرافت و بزرگواری، استدلال میکرد، هشام در
شنیدهام که تو دم از خلافت میزنی و آرزوی آن را در دل میپروری، در صورتی که شایستگی نداری، تو » : استدلالش به او گفت
مادران مانع رسیدن » : جناب زید در مقام رد سخن او، این سخن را – که چون تیری از منطق برانش برآمد – فرمود «! کنیززادهای
مردان به هدفهای عالی نیستند. مادر حضرت اسماعیل کنیز مادر حضرت اسحاق بود و مانع رسیدن او به مقام نبوت نشد. خداوند او
۳۰ ] . چون بنیامیه این ] «… را پیامبر و پدر همهی عرب قرار داد و از صلب او بهترین پیامبران، حضرت محمد (ص) را برآورد
سیاست زشت را که با واقع اسلام مخالف بود، اساس کار خود قرار داده بودند، خاندان پیامبر (ص) با رد و افشاگری بر آنها
معترض شدند، و آنچه را که جدشان – بزرگترین منجی عالم – آورده یعنی برقراری مساوات عادلانه میان مسلمانان، ابلاغ کردند و
به منظور تأکید بیشتر، خود نیز الگوهای عملی روشنی برای مردم شدند، چنانکه امام زینالعابدین علیه السلام کنیز خود را آزاد کرد
و پس از آزاد ساختن با وی ازدواج نمود، که همین اقدام باعث خشم دشمنش عبدالملک شد و شروع [ صفحه ۵۳ ] به مخالفت و
اما بعد، به من » : بدگویی امام کرد، و در نامهای که به محضر امام فرستاد، امام علیه السلام را با عبارات زیر مورد سرزنش قرار داد
اطلاع دادند که تو با کنیزت ازدواج کردهای در صورتی که میان مردم قریش از همگنان تو کسانی بودند که زیبندهی خویشاوندی
صفحه ۳۹ از ۲۷۲
با تو بودند و میتوانستی فرزندی با نجابت و شریف از او داشته باشی و تو نه به خود اندیشیدی و نه به فرزندی که پس از خود
وقتی که نامه به دست امام علیه السلام رسید و نگاهی به نامه کرد، روح جاهلیت را در لابلای خطوط و «. میگذاری، و السلام
اما بعد، نامهی تو مبنی بر » : حروف آن مجسم دید، و این پاسخ را که اصول و اهداف اسلامی در آن تجسم یافته بود برای او فرستاد
سرزنش من در مورد ازدواج با کنیزم را دریافت کردم، تو تصور کرده بودی که میان زنان قریش کسانی هستند که شایستهترند
برای وصلت و داشتن فرزند نجیب در صورتی که کسی از پیامبر (ص) بزرگوارتر، و گرامیتر نیست. این زن کنیز خودم بوده است و
من به خاطر اجر الهی – به دلیلی که خدا خواسته بود – آزاد کردم و دوباره مطابق سنت الهی، او را باز گرداندم. هر کس از نظر
دینی پاکیزه باشد هیچ چیزی باعث نقص او نمیشود. خداوند به وسیلهی اسلام، پستی را برطرف کرده و کاستی را جبران کرده و
۳۱ ] . این است ] «… سرزنش را برداشته است، پس سرزنشی بر شخص مسلمان روا نیست، بلکه سرزنش، سرزنش جاهلیت است
منطق اسلام دربارهی عدالت و مساوات. پس شرف واقعی در قانون اسلام، بر محور اطاعت خدا، و چنگ زدن به دستورات دین او
میچرخد، و هر که تهذیب نفس کند و خود را از گناه و زشتی باز دارد و در دین خدا پرهیزگار باشد، او تنها کسی است که در
اسلام از امتیازی برخوردار است. اما برتری قومی و دیگر اعتبارات مادی، هیچ دخالتی در منطق فضیلت و شرف – در پیشگاه الهی –
ندارد. بر امام علیه السلام چه ایرادی است که با کنیزی مسلمان پس از آزاد کردن ازدواج نموده؟ زیرا او بدین وسیله رفتاری
برخلاف کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) انجام نداده است. [ صفحه ۵۴ ] براستی اسلام با نهایت عزت و افتخار، میان همهی مسلمانان
مساوات برقرار کرد و مرد مسلمان را کفو زن مسلمان شمرد و همه نوع برتریجویی را که مورد توجه عرف جاهلی بود، ملغی کرد.
پیامبر گرامی (ص) زینب دختر جحش را به همسری غلام خود – زید بن حارثه – درآورد، در صورتی که از نظر موقعیت اجتماعی
با او همسان نبود، و داستان جویبر [ ۳۲ ] فقیر و تهیدست مشهور و معروف است. اسلام بر این اساس رابطهی زناشویی را – که مبتنی
بر وحدت دینی و محبت به خاطر خدا بود – پیریزی کرد. همین که اسلام، در نخستین سالهای ظهور خود گسترش یافت و
سپاهیان پرشور اسلام در راه دعوت به خدا بیشترین شهرها را به تصرف خود در آوردند، حرکت بردگان فزونی یافت و گسترشی
سهمگین به خود گرفت که در بیشتر جاها – به نظر ما – خالی از خلاف شرع نبود، از آن جهت که قدرتهای حاکم در این سالها به
قوانینی که از طرف اسلام دربارهی بردگی و رفتار با بردگان رسیده بود، پایبند نبودند. به هر حال، بازارهای یثرب [ ۳۳ ] پر از فریاد
بردهفروشانی شد که بردگان را برای فروش میآوردند، و در بغداد نیز خیابانی به نام خیابان بردگان بود [ ۳۴ ] که در آن جا بردگان
را برای فروش عرضه میکردند. موضع اهل بیت – علیهم السلام در برابر این بردگان نگونبخت، مهربانی و دلسوزی بود. آنان
همواره در حد توانشان بردگان را میخریدند و در راه خدا آزاد میکردند. احمد بن موسی – علیهماالسلام با دست خود قرآن
مینوشت و بعد آن را میفروخت و با پول آن بردگانی میخرید و آنها را در راه خدا آزاد میکرد، و هزار برده از دسترنج خود
خرید و آزاد کرد. اهل بیت علیهم السلام به این مقدار از احسان بسنده نکرده بلکه دستشان نسبت به بردگانی که آزاد میکردند باز
بوده و مال فراوانی به او میبخشیدند تا از مال مردم بینیاز باشد و همزمان با آزادی از قید بردگی، از کابوس فقر نیز نجات یابد. [
صفحه ۵۵ ] امام موسی بن جعفر علیه السلام یاران خود را به پیروی از خود وادار به خریدن زنان کنیز و ازدواج با آنها میکرد و به
۳۵ ] . اهل بیت ] «… کنیزان را بگیرید که آنها از عقل و هوشی برخوردارند که بسیاری از زنان، برخوردار نیستند » : ایشان میفرمود
علیهم السلام نسبت به بردگان به این اندازه از احسان سرشار نیز بسنده نکردند، بلکه از بردگان زن میگرفتند، و این بدان خاطر بود
که اولا – اسلام، تفاوت را برداشته و ثانیا – به خاطر از بین بردن روش سختی که بنیامیه در برابر بردگان اعمال میکردند. مادر
امام موسی بن جعفر علیه السلام از همان زنانی بود که به بازار یثرب آورده بودند، خداوند او را مشمول عنایت خاص گردانید و
شرافت مخصوصی به او مرحمت کرد و در نتیجه او مادر امام و ظرف فضیلت و کرامت شد. اما کیفیت ازدواج ابوعبدالله – امام
صادق علیه السلام – با این بانو به طوری که ابنعکاشهی اسدی نقل کرده است، و ما به اختصار سخن او را بازگو میکنیم. او
صفحه ۴۰ از ۲۷۲
میگوید: محضر امام ابوجعفر الباقر (ع) وارد شدم، فرزندش ابوعبدالله در حضور او ایستاده بود، مقداری انگور خدمت آن بزرگوار
آوردند، نگاهی به من کرد، در حالی که میخواست آداب خوردن انگور را به ما بیاموزد، فرمود: پیرمرد و کودک دانه دانه
میخورد، و کسانی که تصور میکنند از انگور سیر نمیشوند، سه دانه و چهار دانه میخورند، اما تو دو دانه دو دانه بخور که
ابنعکاشه میگوید: به ابوعبدالله الصادق علیه السلام نگاهی کردم، دیدم به حد مردان رسیده است به پدر .«… مستحب است
امام علیه السلام از تصمیم .«!؟ آقاجان چرا ابوعبدالله را داماد نمیکنید، وقت ازدواج او فرا رسیده است » : بزرگوارش پیشنهاد کردم
بدان، بردهفروشی از » [ خود بر این امر، مرا آگاه کرد و در حالی که در مقابل آن حضرت کیسه پولی بود به من فرمود: [ صفحه ۵۶
مردم از محضر امام .«… اهل بربر، به همین زودی میرسد و در سرای میمون فرود میآید و با این کیسه کنیزی از او میخرم
علیه السلام متفرق شدند، مدت کمی گذشت. دوباره ابنعکاشه با جمعی از برادران خود وارد شدند، همین که نشستند، امام
علیه السلام فرمود: آن بردهفروش آمده و آن کنیز را هم به همراه آورده است. دستور داد تا برای خرید وی با همان کیسهی پول که
قبلا دیده بودند، اقدام کنند. همه با هم از جا بلند شدند در حالی که دلها پر از شادی و سرور بود. وقتی که به بردهفروش رسیدند و
از او خواستند تا کنیزانی را که دارد بر آنها عرضه کند، او در جواب گفت: به جز دو کنیز بیمار که یکی بهتر از دیگری است
برایش باقی نمانده است، از او خواستند تا همان دو کنیز را بیاورد، او از جا بلند شد و آن دو را نزد ایشان آورد. چشم آنها به کنیزی
افتاد که نزدیک به بهبود یافتن از بیماری بود، بردهفروش بهای او را هفتاد دینار پیشنهاد کرد، آنها از وی تخفیف خواستند اما او کم
نکرد، کیسه را باز کردند دیدند درست هفتاد دینار داخل کیسه است، به او دادند و کنیز را از او گرفته و خدمت امام علیه السلام
آوردند، امام علیه السلام حمد و ثنای الهی را گفت و بسیار خوشحال شد و به آن کنیز فرمود: اسمت چیست؟ کنیز با صدای آرامی
۳۶ ] . امام علیه السلام – در حالی که به او بهایی از شرافت و بزرگواری ] .« حمیده » : که حکایت از شرم و حیای او داشت، عرض کرد
صفحه ۵۷ ] آنگاه نگاهی به پسرش کرد، در حالی که آثار شادمانی بر چهرهی ] «! تو در دنیا و آخرت پسندیدهای » : میداد – فرمود
او پیدا بود، حمیده را به او بخشید [ ۳۷ ] ، ابوعبدالله – امام صادق علیه السلام – با وی ازدواج کرد. او از گرامیترین و محبوبترین و
برترین زنان پیش آن حضرت بود. مورخان دربارهی نسب این بانو اختلاف زیادی دارند؛ بعضی گفتهاند: از اهل اندلس و با کنیهی
لؤلؤه [ ۳۸ ] بوده است، و بعضی گفتهاند: از اهل بربرستان [ ۳۹ ] و دختر صالح بربری بوده است. [ ۴۰ ] و عدهای گفتهاند: او نوهی
شقیقهی صالح [ ۴۱ ] است، و جمعی او را از اهل روم [ ۴۲ ] دانستهاند و گفتهاند او از بزرگترین خاندان عجم است [ ۴۳ ] ، و جمع
زیادی از مورخان نیز دربارهی نسب این بزرگوار چیزی ننوشته و متعرض نشدهاند. این بانوی بزرگوار – حمیده – در خانه با نهایت
بزرگواری رفتار میکرد و در نزد همهی بانوان علویه مورد توجه و احترام بود همان طوری که امام صادق علیه السلام نیز توجه
خاصی به آن بزرگوار داشت، زیرا که در این بانو عقل و کمال فراوان و ایمانی استوار میدید، او را به خوبی ستایش نموده و
حمیده همچون طلای ناب از هر نوع پلیدی پاک و پاکیزه است، همواره فرشتگان از او نهگبانی میکنند، » : دربارهی او فرموده است
۴۴ ] . براستی این بانوی پاکدامن ] «… تا این که او امانت بزرگی را که از جانب خدا به او سپردهاند و حجت بعد از مرا باز پس دهد
و پاکیزه جامه، بدور از هر نقصی و آکنده از ایمان و درستکاری بود. امام صادق علیه السلام او را از علوم خود به حدی بهرهمند
ساخت که از [ صفحه ۵۸ ] نظر دانش، پرهیزگاری و ایمان، بر همهی زنان عصر خود پیشی گرفت، امام صادق علیه السلام از او
خواست تا زنان مسلمان را فقه و احکام شرعی بیاموزد [ ۴۵ ] ، او به خوبی شایستهی این مقام بوده، از درخشانترین چهره های زن
عصر خود در عفت و فقه و کمال بود.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *