اخلاق و فضائل

پرتوى از صفات امام کاظم علیه السلام

پرتوى از صفات امام کاظم علیه السلام
کسانى که به توصیف آن حضرت پرداخته‏اند معتقدند که او عابدترین، زاهدترین، فقیه‏ترین، بخشنده‏ترین و کریم‏النفس‏ترین مردم روزگار خود بود. او ثلث آخر شب را برمى‏خاست و به عبادت و نمازهاى مستحب مشغول مى‏شد و چون هنگام نماز صبح فرا مى‏رسید، پس از گزاردن فریضه به دعا مى‏پرداخت و آن چنان از خوف خدا مى‏گریست که اشک بر محاسنش جارى مى‏شد و از خشیت‏خداوند بى‏هوش مى‏گشت، آن حضرت چنان زیبا قرآن مى‏خواند که مردم گرد او جمع مى‏شدند و گاه نیز از خشوع و گریه حضرت، گریه مى‏کردند. از این رو مردم او را «عبد صالح‏» خواندند و او بیش‏تر با این نام شناخته مى‏شد تا با نام و کنیه‏اش. در کتاب «مطالب السؤول‏» آمده است: او به صالح، صابر، امین و کاظم ملقب بوده و عبد صالح شناخته مى‏شد. از این رو او را «کاظم‏» مى‏خواندند که خشم خود را فرو مى‏برد و بر گرفتارى‏ها شکیبایى مى‏ورزید . ابن جوزى از شقیق بلخى نقل مى‏کند: در سال ۱۴۶ ق روانه حج‏ شدم، در قادسیه فرود آمدم، در آن جا جوانى دیدم، خوب رو و گندمگون که پیراهنى پشمین بر تن داشت و جداى از مردم در گوشه‏اى نشست، با خود گفتم: این جوان از صوفیان است که مى‏خواهد سربار مردم باشد، به قصد توبیخش بدو نزدیک شدم، چون مرا دید، گفت: یا شقیق، «اجتنبوا کثیرا مِنَ الظَنِّ ان بَعض الظن اثم .» با خود گفتم: او بنده صالحى است، زیرا از آنچه در دل داشتم آگاهم کرد، پس از او بخواهم که افتخار همنشینى خود را به من بدهد که ناگهان از دیده‏ام غایب شد. زمان کوچ فرارسید و چون به «واقصه‏» رسیدم، او را دیدم که نماز مى‏خواند و پیکرش مى‏لرزید و اشک بر دیدگانش مى‏غلتید، با خود گفتم که به سویش بروم و از او عذرخواهى کنم . آن جوان نماز خود را مختصر کرد و گفت: اى شقیق، «انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى .» با خود گفتم که او از «ابدال‏» است که دو بار از اسرار نهفته من پرده برداشت. پس از حرکت از این محل در «زیال‏» اطراق کردیم او را دیدم بر سر چاهى ایستاده و ظرفى چرمین در دست داشت و مى‏خواست از چاه آب برگیرد که ظرف از دستش به چاه افتاد. او روى به طرف آسمان کرد و گفت: «چون تشنه و گرسنه شوم تو پروردگار منى‏» به خدا سوگند که دیدم آب چاه چنان بالا آمد که آن جوان ظرف خود را باز گرفت و آن را پر آب کرد و وضو ساخت و چهار رکعت نماز به جاى آورد . آن گاه بر تپه رملى رفت و از آن رمل‏ها مشت مى‏کرد و در ظرف آب مى‏ریخت و مى‏نوشید. به او گفتم: از آنچه خداوند بر تو ارزانى داشته مرا بخوران. گفت: اى شقیق، گمانت را به خدایت نیکو گردان که خداوند نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى خود را بر ما ارزانى داشته است . آن گاه ظرف را به من داد و من از آن خوردم . در آن ظرف آمیخته‏اى از آرد گندم و شکر دیدم که به خدا سوگند هرگز دلپذیرتر و معطرتر از آن نخورده بودم، با خوردن آن سیر شدم و چندین روز نیاز به خوراک و نوشیدنى نداشتم . دیگر آن جوان را ندیدم تا این که به مکه رسیدم . نیمه شبى او را در کنار «قبه الشراب‏» دیدم که با خشوع و گریه به نماز ایستاده است، چون فجر برآمد در مصلاى خود به تسبیح خداوند پرداخت و چون از تسبیح فارغ شد به نماز صبح ایستاد . سپس هفت‏بار گرد کعبه طواف کرد و از حرم خارج شد. به دنبال او رفتم تا مقصد او را بدانم که دیدم – بر خلاف ظاهر فقیرانه – غلامان و یارانى دارد. مردم به گرد او جمع شدند و بر او سلام مى‏کردند و به او تبرک مى‏جستند، از یکى از حاضران پرسیدم که این جوان کیست؟ گفت: او موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى‏طالب است . آنچه گفته شد موافق نقل قول تمامى محدثان و راویانى است که به توصیف بندگى و عبادت آن حضرت پرداخته‏اند و تمایل به تصوف بلخى خدشه‏اى در این مطلب وارد نمى‏کند، زیرا روایات نقل شده از سنى و شیعه، برتر از آنچه نقل شده به امامان و اهل‌بیت نسبت داده‏اند و این منطقى است که هر کس سر به فرمان حق نهد قطعا خداوند خواسته او را اجابت کرده، و او را صاحب کرامت‏خواهد کرد .
همین طور در نقل‏ها آمده است که او بخشنده‏ترین فرد عصر خود بود و به نزدیکان و بیگانگان عطا و بخشش مى‏کرد . بدره‏هاى(کیسه) او کمتر از سى‏صد دینار نبود . معاصران آن حضرت مى‏گفتند: شگفت از کسى است که بدره حضرت موسى بن جعفرعلیه السلامرا دریافت کند و از فقر شکایت کند . خطیب بغدادى در کتاب تاریخ خود آورده است: او سخى و کریم بود . او سى‏صد یا چهارصد دینار در کیسه مى‏نهاد و شبانه به در خانه بى‏نوایان مى‏رفت و دینارها را میان آنها تقسیم مى‏کرد و کیسه‏هاى زر او ضرب‏المثل بود . هم چنین خطیب از محمد بن عبدالله بکرى نقل مى‏کند که او گفت: براى گرفتن وامى به مدینه رفتم، ولى موفق نشدم . با خود گفتم: خوب است نزد ابوالحسن موسى بن جعفرعلیه السلام بروم و عرض حال کنم، لذا به سوى او روان شدم . چون مرا دید . خواسته‏ام را جویا شد، عرض حال کردم، به خانه خود رفت و شتابان خارج شد و غلام خود را از محل دور کرد . چون غلام رفت، حضرت کیسه‏اى که سى صد دینار در آن بود به من داد و من سوار مرکب شدم و به راه افتادم. ر نقل راویان آمده است که یکى از فرزندان عمربن خطاب ساکن مدینه بود و امام کاظمعلیه السلامرا مى‏آزرد و امیرالمؤمنین علىعلیه السلامرا دشنام مى‏داد، تنى چند از یاران امام از آن حضرت خواستند تا اجازه دهد او را بکشند، حضرت با آنان به درشتى سخن گفت و از این کار نهى فرمود . روزى درباره آن مرد سؤال کرد، به او گفتند: او مزرعه‏اى در اطراف مدینه دارد و در همان جا کار مى‏کند، حضرت سوار بر مرکب خود روانه مزرعه آن مرد شد و او را در مزرعه دید، به سوى آن مرد شتافت، آن مرد فریاد برآورد: کِشت ما را لگد مکن. حضرت راه خود را دنبال کرد تا نزدیک آن مرد رسیده در کنار او نشست و به ملاطفت‏با وى پرداخت. آن گاه به او فرمود:
چه قدر هزینه زراعتت کرده‏اى؟
– صد دینار .
– امید دارى چه قدر عایدت شود؟
– ما غیب نمى‏دانیم .
– گفتم چقدر امید دارى؟
– امید دارم دویست دینار عایدم شود .
حضرت سى صد دینار به او داد و فرمود: کشتزار تو نیز سالم مانده است، آن مرد برخاست و سر امام را بوسید و روانه شد . حضرت از آن جا به مسجد رفت و آن مرد را در آن جا دید، چون آن مرد امام را دید گفت: «الله اعلم حیث‏یجعل رسالته‏»، عده‏اى از او پرسیدند: جریان از چه قرار است. تو پیش‏تر، خلاف این رفتار و گفتار را داشتى؟ او به آنان پرخاش کرده و بد گفت. از آن پس در هر حال از امام کاظمعلیه السلامبه نیکى یاد مى‏کرد. امام کاظمعلیه السلامبه یاران خود – که خواهان کشتن همان مرد بودند – فرمود: کدام بهتر است، آنچه که شما مى‏خواستید انجام دهید یا این کارى که من انجام دادم؟ در این باره روایات فراوانى هست که بیانگر زهد، صبر، خلق نیکو و دیگر صفات آن حضرت است . زندگى امامان شیعه وقف علم، دین و خدمت‏به مردم بود و براى این اهداف هر چیزى را فدا مى‏کردند، ولى موقعیت‏هاى سخت و رخدادهایى پیش مى‏آمد که آنان را از اهداف شان باز مى‏داشت . آنان – جز در مقاطع کوتاه – هرگز طعم آسایش را نچشیدند و هرگاه فرصتى دست مى‏داد آن را غنیمت ‏شمرده و آن را صرف اهداف و مصالح اسلام و نشر تعالیم و احکام آن مى‏کردند که سراسر تاریخ زندگى آنان، مؤید این مطلب است .
در جو اختناقى که حاکمان عباسى براى امامان شیعه و پیروانشان به وجود آورده بودند امام کاظمعلیه السلامرسالت الهى را که از پدرانش به ارث برده بود دنبال مى‏کرد . با توجه به این که آن حضرت فشارهاى شدید حاکمان جور و زندان را تحمل کرد، اما روایت‏هاى زیادى در موضوع‏هاى گوناگون، از ایشان نقل شده است و شاگردان مکتب او، از هر فرصتى براى کسب دانش از محضرش بهره مى‏جستند و فرصت‏ها را از دست نمى‏دادند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *