امامت و رهبری، حاکمان زمان

یزید بن عبدالملک

صفحه ۱۵۷ از ۲۷۲
یزید بن عبدالملک از همه چیز، به خمرهی شراب و کنیزکان رو آورده بود و او را از رسواترین امویها میدانند، به دو تن از کنیزان
دلبسته بود، یکی به نام (حبابه) و دیگری به نام (سلامه) و بیشتر روزهای زندگیاش را در کنار آنها بسر میبرد، روزی حبابه این
شعر را به آواز خواند: [ صفحه ۳۵۹ ] بین التراقی و اللهاه حراره ما تطمئن و لا تسوغ فتبرد [ ۵۴۵ ] . با شنیدن این آواز آنقدر یزید
خوشحال شد که عقل از سرش پرید و شروع کرد به جست و خیز کردن و حبابه به مسخره رو به او کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین ما
به تو هنوز نیاز داریم!! و او در جواب گفت: – بی اختیار – به خدا سوگند که من پرواز میکنم! و آن کنیز، همواره او را مسخره
میکرد و کنیزی که اجازه یافت تا بر گردنش سوار شود با مسخرگی به وی گفت: این کنیز را به که وامیگذاری؟ به خودت!
سپس به طرف کنیز آمد و شروع کرد دست او را بوسیدن و کنیز با او بازی میکرد و او را دست میانداخت. همین یزید روزی به
خارج شهر رفت و در یکی از نواحی اردن گردش میکرد، کنیزش حبابه نیز به همراه او بود، کاسه های شراب را با او دست به
دست میکردند، وقتی که هر دو مست شدند، یزید یک دانه انگور به طرف حبابه انداخت، انگور وارد دهان او شد و میان شهقهی
او قرار گرفت و باعث بیماری او شد و سرانجام مرد، یزید با مرگ این زن آوازهخوان عقلش را از دست داد، سه روز او را به همان
حالت گذاشت و دفن نکرد تا این که به بو آمد، وی آن جسد متعفن را میبوئید و میلیسید، در حالی که چهرهاش دگرگون شده
بود و به سختترین نوع بر او میگریست، یکی از ندیمانش دربارهی او گفتگو کرد، تا این که او اجازهی دفن داد و با حالت غم و
اندوه، به کاخ خود بازگشت و شنید که یکی از کنیزانش میگوید: کفی حزنا بالهائم الصب ان یری منازل من یهوی معطلۀ قفری
۵۴۶ ] . یزید با شنیدن این شعر به شدت گریست و غم و اندوه بر او مستولی گشت و هفت روز در کاخ ماند، از شدت ناراحتی و ]
اندوه، این بدکاره به کسی اجازه ملاقات نمیداد، برادرش مسلمه به او پیشنهاد کرد از کاخ بیرون رود تا مردم ببینند مبادا از این [
صفحه ۳۶۰ ] کار زشت او، مردم اطلاع پیدا کنند و ناراحت شوند. و او نیز نصیحت وی را پذیرفت، و از کاخ بیرون آمد [ ۵۴۷ ] . این
رویداد به خوبی دلالت بر هواپرستی این نابکار دارد که اسلام دچار او و نظایر او – ناپاکانی – شده بود که زمام حکومت اسلامی
را به دست گرفته بودند.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام نوشته: محمد رضا عطایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *